من ندارم زن

 

 

من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم

از زن و غر زدن روز و شبش آزادم

نه کسی منتظرم هست که شب برگردم

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب

نرود از سر ذلّت به هوا فریادم

هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست

نکته ای بود که فرمود به من استادم

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور

چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند

محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)

زن نگیر ، از من اگر می شنوی، عاقل باش!

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم

نه برای دل هر دختر و زن فرهادم

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: “من

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟

 


نويسنده : zekri


بايكوت

-سلام خانم

 

-سلام

 

-من از آزمایشگاه تماس می گیرم

 

-بفرمایید،امرتون؟

 

-می خواستم بگم متاسفانه آزمایش های همسرتون با یکی دیگه قاطی شده

 

و ما الآن دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم.

 

-اوا!یعنی چی خانم؟این چه وضعشه؟

 

-متاسفم!ولی کاریه که شده...

 

-حالا جواب آزمایش ها چی هست؟

 

-یکیشون آلزایمر داره ویکی دیگشون ایدز

 

-وای خاک عالم!حالا من باید چی کار کنم؟

 

-نگران نباشین،من واسه همین تماس گرفتم،

 

می خواستم بگم همسرتون رو از خونه بندازین بیرون،

 

 

اگه تونست برگرده باهاش رابطه نداشته باشین...!

 

 

 

 


نويسنده : zekri


انسان از دیدگاه ارقام

به خوبى آگاهید كه ارقام هیچ گاه دروغ نمى گویند. پس نگاهى به ارقام آتى بیندازید تا ببینید ساعات و روزهاى عمر خود را چگونه تلف مى ‏كنید!

توضیح: ارقام مربوطه توسط پزشك متخصص مشاور تهیه و جملگى تقریبى هستند. پس به جزییات توجه نكرده و به پیام اصلى این ارقام اندیشه كنید!

كاركردن

یك انسان در طول روز به طور نسبى 10 ساعت كار مى ‏كند. اعم از؛ تحصیل، اداره یا خانه ‏دارى.

یک روز مساوی 10 ساعت-یك سال مساوى 3650 ساعت- 60 سال مساوی 219000 ساعت مساوی 9125 شبانه روز مساوی 304 ماه مساوی 25 سال . یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «25 سال» به طور شبانه روزى به كار كردن اشتغال داشته اید!

خوابیدن

یك روز مساوى 8 ساعت- یک سال مساوی 2920 ساعت - 60 سال مساوی 175200 ساعت مساوی 7300 شبانه روز مساوی 243 ماه مساوی 20 سال. یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «20 سال» به طور شبانه روزى در حالت افقى! یعنى، خواب تشریف داشته اید!

نكته: این آمار كسانى است كه وقتى بیدار مى‏شوند واقعاً بیدارند، بماند آن هایى كه در حالت بیدارى هم در خواب غفلت هستند!

غذا خوردن

 - یک روز مساوی 1 ساعت - یک سال مساوی 365 روز- 60 سال مساوی 21900 ساعت مساوی 912 شبانه روز مساوی 30 ماه مساوی 2/5 سال . یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «دو سال و نیم» به طور شبانه روزى در حالت غذا خوردن به سر برده‏اید.

آبریزگاه (دستشویى)

یک روز مساوی 30 دقیقه - یک سال مساوی 10950 دقیقه مساوی 182 ساعت - 60 سال مساوی 10920 ساعت مساوی 455 شبانه روز مساوی 15 ماه مساوی 1 و نیم سال . یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «یك سال و نیم» به طور شبانه روزى در آن حالت جالب! در آبریزگاه بسر برده اید!

حالا خنده‏ داره یا گریه ‏دار؟!

اكنون ببینیم حاصل این ساعات چیست؟

اگر روزى 2 كیلو مدفوع كرده باشید: یک روز مساوی 2 کیلو - یک سال مساوی 730 کیلو - 60 سال مساوی 43800 کیلو . یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «43800 كیلو» مدفوع كرده اید.

اگر روزى 2 لیتر ادرار كرده باشید: یک روز 2 لیتر - یک سال مساوی 730 لیتر - 60 سال مساوی 43800 لیتر . یعنى، شما در طول 60 سال عمر خود «43800 لیتر» ادرار تولید كرده اید.

حاصل كلام

اگر شما 60 سال عمر كنید=

25 سال به طور شبانه ‏روزى -كار كرده‏اید.

20 سال به طور شبانه ‏روزى - خوابیده‏اید.

2 و نیم سال به طور شبانه ‏روزى - مشغول خوردن بوده‏اید.

1 و نیم سال به طور شبانه روزى - در حالت ادرار یا مدفوع كردن بوده‏اید.

اكنون از خود سوال كنید:

- در طول عمر خود چند ساعت به مطالعه یا تفكر پرداخته اید؟

- آیا عمر شما حاصل دیگرى جز تولیدات فوق داشته است؟

پیشنهاد مى ‏كنیم:

یك باردیگر این ارقام را بخوانید!

اگر از ته دل خندیدید یا گریه كردید، به خودامیدوار باشید! ولى اگر....؟!

(( قسمتی از کتاب لطفا گوسفند نباشید ))


نويسنده : zekri


حسرت های یک پسر:





 

ما کلا ًشانس نداریم

 

اگه دخترم هم به دنیا میومدیم

 

تو دوران فیسبوک به دنیا نمیومدیم

 

که زیر عکسامون 100تا کامنت لاو بذارن

 

مام هی بگیم میسی میسی... ... ...

 

مطمئناً تو جهل عربا به دنیا میومدیم !

 

زنده به گورمون می کردن

 


 


نويسنده : zekri


دردو دل گوسفندان در عید قربان





-
اگر بار گران بودیم و رفتیم

 

اگر نامهربان بودیم و رفتیم،

 

بچه ها رو به تو سپردم مواظبشون باش



-
آقا اشتباه شده من مصدومم نمی تونم برم تو وانت آخه!



-
چرا من؟ این همه گوسفند مستعد برای مردن بودن آخه چرا من؟

 


نويسنده : zekri


من داداشتم

 

 

شماره ي ناشناس :

 

سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟

 

-بـــــــله ،شمــــــــا؟

 

-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت می رسم .

 

شماره ي ناشناس بعدی :

 

دوست پسر داری؟

 

نــــــــــه نـــــــــه اصـــــــلاً

 

من دوست پسرتم نشناختی !!! واقعاً که ...

 

عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!

 

خوب داداشتم دیگه ،

 

صبر کن خونه برسم من می دونم و تو

 


نويسنده : zekri


بنشين

در لحظه ها ي آخر ديدار بنشين اي تا هميشه زنده در پندار بنشين

 

خوش مي روي اما درنگي كن به رفتن ما را به دست گريه ها مسپار بنشين

 

از پا نشستم تا تو برخيزي به صد كام خواهي كه برخيزم ز جان يك بار بنشين

 

من بي تو هرگز خواب را باور ندارم اي جاودان در ديده ي بيدار بنشين

 

لطف خدا را ديده ام در شاخ و برگت روزي درختي مي شوي پر بار بنشين

 

 

تا گل برآيد خار در چشمم نشيند من باغبانم اي گل بي خار بنشين

 

از سينه ي من لحظه يي اي درد برخيز در پيش رويم ساعتي اي يار بنشين

 

من تاب بار درد دوري را ندارم از شانه ام اين بار را بردار بنشين

 

تا داد دل از ديده ي گريان ستانم در لحظه هاي آخر ديدار بنشين.



نويسنده : zekri


گاهی

 

گاهی وقت ها آن قدر می شکنیم

 

که دیگر

 

چیزی برای شکستن باقی نمی ماند

 

وقتی تمام قلبت چون شیشه ي بی ارزش پنجره ای شكست

 

نوبت آرزوهایت می رسد

 

یکی یکی برایت می شکنند

 

تمام تکه هایش روی نفست هموار می شود

 

وتو

 

نفس کشیدن را فراموش می کنی

 

و جالب این که

 

همه این کارها را کسی می کند

 

که ادعای عاشقیش از اینجا تا هفت آسمان عشق بود

 

اینکه کداممان عوض شده ایم مهم نیست

 

لحظه ها در گذرند

 

و در این میان فقط عشق است که

 

یتیم مانده است...

 


نويسنده : zekri


امشب سرآن دارم

 

 

امشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم

امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم

امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم

امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم

امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم

امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم

امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم

امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم

امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم

امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه می سویم

امشب بپوشم جوشن . با خواندن نامت من یارب زبلاهایت . ایمن بنما کویم

 

واعظي پرسيد از فرزند خويش

هيچ مي داني مسلماني به چيست؟

 

صدق و بي آزاري و خدمت به خلق

هم عبادت هم كليد معنويست...

 

گفت از اين معيار اندر شهر ما

يك مسلمان هست آن هم ارمني است!

 


نويسنده : zekri


اعتراف

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت :

-پدر مقدس، مرا ببخش! در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم ... 

 

- مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم ! 

 

- اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد ...! 

 

- خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده! اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابراین بخشیده می شوی ...  

 

- اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد! حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟! 

 

- چی می خواهی بپرسی پسرم؟! 

 

- به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده...؟!! 

 



نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران