باغبانی شایسته باشیم ...

باغبانی شایسته باشیم ...

جملات چه راست باشند

و چه دروغ ،

چه بخواهیم

 یا نخواهیم ،

بر زندگی انسان تاثیر فوق العاده ای دارند.

 

تکرار جملات تاکیدی و مثبت ،

به مرور زمان باعث شکسته شدن محدودیت های ذهنی شده

و ضمیر ناخودآگاه انسان را مجدداً برنامه ریزی می نماید.

 

تکرار این جملات ،

باورهای منفی را از بین می برد

و در انسان روحیه و احساسی خوب و زیبا می آفریند

و در مدت زمانی کوتاه ،

تغییرات بزرگی را در زندگی ایجاد می کنند.

در حالت تفکر عادی ،

انرژی ذهن غیر متمرکز است

 اما در حالت تکرار جملات تاکیدی ،

انرژی ذهن متمرکز شده

و به سمت جملات تکرار شده جریان پیدا می کند.

کلمات حتی بزرگترین انسان های موفق دنیا

در برنامه ی روزانه ي  خود تکرار عبارات تاکیدی

 و مثبت را گنجانیده اند.

مطمئن باشید معجزه ي این جملات را

 در مدت زمان کوتاهی در زندگی

 و کارهایتان خواهید دید.

 

ذهن ما باغچه است ،

گل در آن باید کاشت،

ور نکاری گل،

علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ ،

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

 

گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز

فراهم نشود

 

بی گل آرایی ذهن

هرگز آدم ، آدم نشود




من دست خالي آمدم

من دست خالي آمدم، دست من و دامان تو

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

 

تو هر چه خوبي من بدم، بيهوده بر هر در زدم

آخر به اين در آمدم، باشم کنار خوان تو

 

من از همه در رانده ام ، من رانده ي وامانده ام

يا خوانده يا نا خوانده ام، اکنون منم مهمان تو

 

پاي من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

هر در به رويم بسته شد، جز درگه احسان تو

 

گفتم منم در مي زنم ،گفتي به تو سر مي زنم

من هم مکرر مي زنم ،کو عهد و کو پيمان تو؟

 

سوي تو رو آورده ام، اي خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام، کو لطف بي پايان تو؟


حال من گوشه نشين، با گوشه ي چشمي ببين

جز سايه ي پر مهرتان، جايي ندارم جان تو


من خدمتي ننموده ام، دانم بسي آلوده ام

اما به عمري بوده ام، چون خار در بستان تو

 




من از تو معذرت میــخوام

نگاه بی قرار من اگه دســـت از چشـــات برداشت

اگه این قــصه ي شیــرین واسـت پایان تلخی داشت




ارزش!

ارزش!

Value!

 

ارزش خواهر را،

 از کسی بپرس

 که آن را ندارد

To realize

The value of a sister

Ask someone

Who doesn't have one.

ارزش ده سال را،

از زوج هائی بپرس

 که تازه از هم جدا شده اند.

To realize

The value of ten years:

Ask a newly

Divorced couple.

ارزش چهار سال را،

از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

To realize

The value of four years:

Ask a graduate.

ارزش يک سال را،

 از دانش آموزی بپرس

که در امتحان نهائی مردود شده است.

To realize

The value of one year:

Ask a student who

Has failed a final exam.

ارزش يک ماه را،

 از مادری بپرس

 که کودک نارس به دنیا آورده است.

To realize

The value of one month:

Ask a mother who has given birth to a premature baby.

ارزش يک هفته را،

از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.

To realize

The value of one week:

Ask an editor of a weekly newspaper.

ارزش یک ساعت را،

 از عاشقانی بپرس

که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

To realize

The value of one hour:

Ask the lovers who are waiting to meet.

ارزش يک دقيقه را،

 از کسی بپرس

 که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize

The value of one minute:

Ask a person who has missed the train, bus or plane.

ارزش يک ثانيه را،

 از کسی بپرس

که از حادثه ای جان سالم به در برده است.

To realize

The value of one-second:

Ask a person who has survived an accident.

ارزش يک ميلی ثانيه را،

 از کسی بپرس

 که در مسابقات المپيک،

مدال نقره برده است.

To realize

The value of one millisecond:

Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

زمان برای هيچکس صبر نمی کند.

قدر هر لحظه ي خود را بدانيد.

قدر آن را بيشتر خواهيد دانست،

اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

Time waits for no one. Treasure every moment you have.

You will treasure it even more when you can share it with someone special.

برای پی بردن به ارزش يک دوست،

 آن را از دست بده.

To realize the value of a friend:

Lose one.

اين نوشته را به دوستان خود

 يا هر کسی که برايش آرزوی خوشبختی داريد،

 ارسال کنيد.

صلح، عشق و کاميابی ارزانی همگان باد.

Forward this letter to friends, to whom you wish good luck. Peace, love and prosperity to all .




اندکی فکر کن ...!

به آن هایی فکر کن که هیچ گاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آن هایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"
روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"
مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.


من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آن ها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آن ها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !



"دیروز"
گذشته است؛
و
"
آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن

 




کوتاه، عمیق و خوندنی

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند


نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم


سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید


همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود


چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...


مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...


اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...


ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم


فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...


یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...


زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان


برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.


گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.


به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"


مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...


هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است


برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...


در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...


هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟


هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...


از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند


زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.


نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم


عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...





والپیپرهایی زیبا از تکنولوژی های روز بصورت ۳ بعدی:جديد

[تصویر:  vlz1swpa0pvdazd4aut.jpg]




ساری گلین یعنی چی؟

ساری گلین از لحاظ لغوی در ترکی آذربایجانی یعنی عروس زرد که در افسانه های آذربایجان اشاره به خورشید است. براساس افسانه،خورشید در سه هزارمین سال خلقت دزدیده می شود.تلاش برای آزادی خورشید و حسرت آن در موسیقی آذربایجانی ماتریالیزه شده است. برای ساری گلین در آذربایجان رقص زیبایی وجود دارد که حرکات آن حس تمنا و خواستن را در انسان زنده می کند. دست ها به سمت آسمان باز می شود و با ملودی نرم ۴/۳ حرکات پا و دست انجام می شود.

اما در موسیقی هم می توان از ساری گلین رد و پایی پیدا کرد.آهنگ و موسیقی ساری گلین سال های سال سینه به سینه به ما رسیده و ساری گلین از تصنیف های فولکولور آذربایجان محسوب می شود.خواننده های بسیاری این آهنگ و شعر را خوانده اند و به آن افتخار می کنند، از آن جمله می توان به قدیر رستمف اشاره کرد.همچنین حسین علیزاده نوازنده مشهور تار در آخرین آلبوم خود به نام به تماشای آب های سفید(با نام انگلیسی Endless Vision) این قطعه را همراه با جیوان گاسپاریان اجرا کرده که در آن ایلقار مرادوف همراه با افسانه رسایی شعر آن را می خوانند.البته در ادامه قطعه جیوان گاسپاریان آن را به زبان ارمنی و سپس به زبان فارسی شعری با همین موسیقی خوانده می شود.

 

ساچین اوجون هؤرمزلر؛

گولو سولو (قونچا) درمزلر

ساری گلین

بوسئودا نه سئودادیر ؟

سنی منه وئرمزلر

نئیلیم آمان ، آمان

ساری گلین

بو دره نین اوزونو،

چوبان قایتار قوزونو،

نة اوْلا بیر گون گؤرم

نازلی یاریمین اوزونو

نئیلیم آمان ، آمان

ساری گلین

عاشیق ائللر آیریسی،

شانا تئللر آیریسی،

آیریسی بیر گونونه دؤزمزدیم؛

اوْلدوم ایللر آیریسی

نئیلیم آمان ، آمان

ساری گلین

 

 سر گیسوها را نمی بافند

غنچه گل را نمی چینند

این چه حکمتی است

که تورا به من نمی دهند

*ای چوپان گوسفندها را در طول دره

باز گردان ای خورشید من

چه می شود روزی من صورت یارم را ببینم

چه کار کنم ساری گلین *

عاشقی را که از معشوقش جدا کنند

مثل این است که با شانه موها را از فرق باز کنند

من که نمی توانستم یک روز دوری یارم را تحمل کنم

سال ها از او دور ماندم

چه کار کنم ساری گلین

******

دانلود كنين

1


2


3


نويسنده : zekri


مدرسه ي عشق

 

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

كه در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس كنند،

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده ي عشق

آفریننده ي ماست.

مهربانیست كه ما را به نكویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیك، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد- به گمانم

كوچك و بعید

در پی سودا نیست

كه ببخشد ما را

و بفهماندمان،

ترس ما بیرون از دایره ي رحمت اوست

 

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

كه خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس كنند

 

لای انگشت كسی

قلمی نگذارند

و نخوانند كسی را حیوان

و نگویند كسی را كودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بكند

و به جز ایمانش

هیچكس چیزی را حفظ نباید بكند

مغزها پرنشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

كه به جای مغز، دل ها را تسخیر كند.

از كتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در كلاس انشاء

هر كسی حرف دلش را بزند

«غیرممكن» را از خاطره ها محو كنند

تا، كسی بعد از این

باز همواره نگوید: «هرگز»

و به آسانی هم رنگ جماعت نشود.

 

زنگ نقاشی تكرار شود

رنگ را در پائیز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن

از قله ي كوه

و عبادت را در خدمت خلق

كار را در كندو

و طبیعت را در جنگل و دشت.

مشق شب این باشد

كه شبی چندین بار

همه تكرار كنیم:

عدل

آزادی

قانون

شادی...

امتحانی بشود

كه بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

كه در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس كنند

و بگویند كه تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما.


نويسنده : zekri


شاید تولدی دیگر


 

در تمام ذهن من تصویری از توست

که اسم ترا در خود تکرار می کند *

 

در آینه ی زندگی ،

وجود من بود و تصویر تو

من در آینه وجود تو را

به وجود خود پیوند زدم *

 

زندگی شاید

یک خیابان دراز است

که با وجود تو پایانی ندارد

زندگی شاید

ریسمانی ست که بی تو

با آن خود را از شاخه می آویزم

 

زندگی شاید

مدرسه ای ست که عشق ورزیدن به تو را در آن می آموزم

 

زندگی شاید

آن لحظه ی رویایی ست

که بی وقفه به تو چشم بدوزم

و در این حسی ست

که من آن را در ظلمت و روشنایی ماه می بینم *

 

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست

دل من ، که به اندازه ی یک عشق است

به بهانه ی ساده ی خوشبختی ، زندگی را می گذرانم

و این خوشبختی را

مدیون وجود تو ام

و مدیون زیبایی گل ها و آواز پرندگان ! *

 

سهم من این است

سهم من

گردش اندوه آوری در باغ خاطره هاست

و در حسرت جمله ای که به من می گوید ،

((دوستت دارم)) *

 

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوس وجودم مسکن دارد.

پری کوچک غمگینی

که از حسرت یک جمله می میرد

وشاید روزی از یک بوسه به دنیا آید!

براي دانلود موسيقي متن :

 

آهنگ نفرین بر مستی با صداي ناصر مسعودی

كليك كنيد.


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران