
تو هم شدهاي انقلاب زندگي من...
حالا هر آنچه در زندگي من است تاريخ دار شده ...
قبل از "تو".... بعد از "تو

سکوت توی گوشی تلفن سنگین ترین سکوت هاست.

نه از دست ها کاری ساخته است ؛ نه از چشم ها!!

ازدواج چیزی شبیه لــــاتـــــاری ست
که مــــــردان روی "آزادی" و زنــان روی "خوشبـختـــــی" خود
قـــمـــــــــــــــار می کننــد ...

سکوتــــ می کنم ؛
بگذارحرف ها آن قدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند !

پرسید
قهوه یا چای؟؟؟
گفتم: چایِ تلخِ بدون تفاله
تفاله ی چای، خواستن هایش را به یادم می آورد
سرگردانی هوس ها
بی وزنی خواسته ها
و بلاتکلیفی دل و عقلش را
سال هاست
لبه ی استکان آرزوهایم صافی گذاشته ام
راستی...
چایت را بنوش، سرد می شود...

آن کوچه ی بن بستـــ را .. یادت هست؟!! کــوچه قرارهایمان ...!
تا بیایی گل های دیوار زن تنهای همسایه را پرپر می کردم ...
الان خاطره پرپر میـ کنـم دل پرپر می کـنـم ...
...و حالا می فهمم دلیل لبخند معنی دار زن تنهای همسایه را ...
.. خیانت چشمان تو در کوچه ی بعدیــــــ ...!!!

می خواهم توصیفت ات کنم...
خیاطــــ نبودی…
اما خوب وصلـــه های جور واجـــــور به من زدی...
آشپـــــــــــز نبودی...
اما چه آش چــــــــربی برایم پختــــــــــی…
کفــــــــاش نبودی...
اما چه به اندازه کفش رفتن ام را دوختـــــــی...
ومــــــــــــن...
دیوانه نبودم...
اما چـــــه دیوانه وار دوستت می دارم...
هنـــــــــــوز


