كاريكاتور هاي روز23 آبان1390(2)


نويسنده : zekri


دنياي حيوانات.23آبان1390(1)

 











 


نويسنده : zekri


وقتي که ...

 

 


وقتي که قلب‌هايمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هايمان‌ مي شود،

 

وقتي نمي توانيم‌ اشک هايمان ‌را پشت‌ پلك‌هايمان‌ مخفي كنيم‌

 

و بغض هايمان ‌پشت‌ سر هم‌ مي شكند ...

 

 

وقتي احساس‌ مي كنيم

 

بدبختي ها بيشتر از سهم‌مان‌ است

 

و رنج‌ها بيشتر از صبرمان ...

 

وقتي اميدها ته‌ مي كشد

 

و انتظارها به‌ سر نمي رسد ...

 

وقتي طاقتمان تمام‌ مي شود

 

و تحمل مان‌ هيچ ...

 

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنيم‌ به‌ تو احتياج‌ داريم

 

و مطمئنيم‌ كه‌ تو

 

فقط‌ تويي كه‌ كمكمان‌ مي كني ...

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا مي كنيم

 

و تو را مي خوانيم ...

 

 

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ مي كشيم

 

تو را گريه ‌مي كنيم ...

 

و تو را نفس مي كشيم ...

 

وقتي تو جواب ‌مي دهي،

 

دانه ‌دانه‌ اشک هايمان ‌را پاك‌ مي كني ...

 

و يكي يكي غصه‌ها را از دلمان ‌برمي داري ...

 

 

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هايمان‌ را باز مي كني

 

و دل شكسته‌مان‌ را بند مي زني ...

 

سنگيني ها را برمي داري

 

و جايش‌ سبکي مي گذاري و راحتي ...

 

بيشتر از تلاشمان‌ خوشبختي مي دهي

 

و بيشتر از حجم لب‌هايمان، لبخند ...

 

 

خواب‌هايمان‌ را تعبير مي كني،

 

و دعاهايمان‌ را مستجاب ...

 

 

آرزوهايمان‌ را برآورده مي کني ؛

 

قهرها را آشتي مي دهي

 

و سخت‌ها را آسان

 

تلخ‌ها را شيرين مي كني

 

و دردها را درمان

 

 

نااميدي ها، همه اميد مي شوند

 

و سياهي‌ها سفيد سفيد ...

 


نويسنده : zekri


عيد غدير خم

 




سیاست از نگاه کودک...

در آینده می خوایی چه كاره شی؟

 از دختر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی

 میخوای چیکاره بشی؟

 نگاهم کرد وگفت که میخواد رئیس جمهور بشه.

 دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهوربشی

 اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟

 جواب داد : به مردم گرسنه وبی خانمان کمک می کنه.

 بهش گفتم : نمی تونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی

 این کار رو انجام بدی ، می تونی از فردا بیای خونه ی

 من و چمن ها رو بزنی ، درخت هارو وجین کنی و پارکینگ رو جارو کنی.

 اونوقت من به تو 50 دلار میدم و تو رو می برم

 جاهایی که بچه های فقیر هستن و تو می تونی این پول رو بدی بهشون

  تا برای غذا و خونه ی جدیدخرج کنن.

 مستقیم توی چشمام نگاه کرد و گفت:

 چرا همون بچه های فقیررو نمی بری خونه ت تا این کارها رو انجام بدن

 و همون پول رو به خودشون بدی؟

 نگاهی بهش کردم وگفتم به دنیای سیاست خوش اومدی!


نويسنده : zekri


كاريكاتور هاي روز22 آبان1390


اينجا كجاس؟


بيآم يا برم


چه خبره؟


خسته شدم اه...


دم خروس و...


اگه موبايل در زمان نيوتن بود...


بورس مرغ وتخم مرغ


شرح سر خود


تفكيك جنسي بي سرو صدا


تجهيز مرغ ها به سيستم ضد سرقت


من پاسخگو نيستم اااااااا




نويسنده : zekri


يا اميرالمومنين

ای گزیده مر خدایت یا امیر المومنین

 

خوانده نفس مصطفایت یا امیرالمومنین

 

سرکشان دهر را آورده سر ها زیر پا

 

بازوی زورآزمایت یا امیرالمومنین

 

خازنان کان و دریاکیسه ها بردوختند

 

روزبازار سخایت یا امیرالمونین

 

بس که لعل اندر کان خاک بر سر می کشد.

 

از دل دریا عطایت یا امیرالمونین

 

از نسیم باد نوروزی نشایدیاد کرد

 

پیش خلق جانفزایت یا امیرالمومنین

 

آنچه عیسی از نفس می کرد رمزی بودو بس

 

ار لب معجز نمایت یا امیرالمومنین

 

با همه بالا نشینی عقل کل نابرده راه

 

زیر شأن و روی رأیت یا امیرالمومنین

 

گربدی بالاتر از عرش برین جای دگر

 

گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمومنین

 

آنچه شایسته آنی ز روی عز و جاه

 

کس نداند جز خدایت یا امیرالمومنین

 

خاطر همچون منی شوریده خاطرچون کند

 

وصف قدر کبریایت یا امیرالمومنین

 

مدح اگر شایسته ذات تو بایدگفت و بس

 

کیست تا گویت ثنایت یا امیرالمومنین

 

ماهمه از درگه لطفت گدایی می کنیم

 

وب همه شاهان گدایت یا امیرالمومنین

 

فهم انسانی چه داند عزت کار تو را

 

آفرینش بر نتابد باز مقدار تورا


 

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
  ****            ****  
***____*** ***__ ***
***________****_______***
***__________*  *_________***
***__________     ___________***
***___________   __________***
***________         ________***
***_________  ________***
***________ _______***
***_____ _____***
***_______***
***___***
  *****    
***  

"دستم" را بگير
و مرا ببر به دور "دست" هايی که
در "دسترس " هيچ "دستی" نباشم 


نويسنده : zekri


مسافر

 

 

من از تو مي نويسم كلام تازه اي

 

تو از من مي نويسي كه پر آوازه اي

 

 

رسيده وقت رفتن نشسته تو چشمام

 

سكوت مبهم تو شكسته تو صدام

 

 

براي كوچه آخر تو همراه مني

 

براي دل بريدن دليل رفتني

 

 

مي مونه كنج سينم هواي انتظار

 

مي خونم شعر رفتن تا برگرده بهار

 

 

تو درياي نگاهت شكسته قايقم

 

تو دنياي بزرگت غريبي عاشقم

 

 

براي شعر خوب تو مي خونم

 

مسافر وقت رفتن خدا حافظ بگو

 

 

تو كوله بار عشقي سفر تا راه دور

 

كه زير سايه بون تو مي مونم

 

 

سفر تــــــــــا انتها تو هم با من بیــــــــا

 

تويي همراه من تموم لحظه هــــــــــا

 

 

تو تنها عاشقي براي قصه ها

 

بيا با من بمون تو نزد جاده ها

 

 

كه مقصد منتظر براي ما

 

سكوت و مي شكنه صداي ما

  

 

 

اندرون خانه ام ابراست و بیرون آفتاب


نويسنده : zekri


عروسی زوج ایرانی در ارتفاعات سبلان+ عکس مراسم


شفاف :دوکوهنورد جوان که مدتها قبل در قله سبلان با هم آشنا شدند، مراسم ازدواج خود را بالاترین نقطه قله جشن گرفتند

 
داماد "مسلم نجفی" یکی از کوهنوردان و دوچرخه سواران اردبیلی و عروس"مریم فکری"از کوهنوردان
  و سنگنوردان

مشهدی است.برای این زوج آرزوی خوشبختی و شادکامی داریم.

 

 


نويسنده : zekri


مسجدی در اصفهان


 

می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند.

 

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند.

 پیرزنی از آنجا رد می شد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!


 کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید !

 

چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

  

و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!!

 

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

 

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

 

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت،

  این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

 

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم

 


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران