بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو

-بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو.

 

- واسه چی پاشم؟

 

- واسه اینکه میگن این ماهواره و اینترنت فکر شما رو خراب و منحرف می کنه. پاشو برو بیرون.

 

-کجا برم؟

 

- چه می دونم، برو تو خیابون.

 

- با ماشین که نمی تونم برم تو خیابون چون روز طرحه، شبم که جلومو می گیرن و ماشینو می گردن و گیر می دن.

 

- خوب پیاده برو.

 

- پیاده برم تو هرم گرما و آفتاب چیکار کنم؟

 

- برو یه جا یه چیزی بخور.

 

- ماه رمضون اگه یه قلپ آب هم بخورم که شلاقم می زنن.

 

- خوب کارد بخوره تو شیکمت حتما مگه باید یه چیزی بخوری؟

 

- پس چیکار کنم؟

 

- برو ورزش کن.

 

- تو کدوم سالن ورزشی؟ هر جا هم که برم کلی باید پول بدم. پول داری؟

 

- نه بابا پولم کجا بود. برو استخر اداره که مجانیه شنا کن.

 

- ماه رمضون کدوم استخر بازه؟

 

- خوب برو سینما.

 

- مگه چند تا فیلم خوب رو اکرانه؟ همون چند تا رو هم که قابل دیدن بود دیدم. میخوای برم فیلم آقای سلحشور رو ببینم.

 

- پس برو تو پارک بشین هم خنکه هم پول نمیخواد.

 

- اونوقت اگه یهو یه عده اومدن آب بازی چه خاکی تو سرم کنم؟

 

- راست می گی. می خوای با اون دختر همکلاسیت برو قدم بزن.

 

- به به همین مونده که با یه دختر بگیرنمون و کت بسته ببرن اونجا که عرب نی انداخت.

 

- نه بابا ول کن. اصلا برو خونه یکی از دوستات.

 

- خوب اونجا هم که برم می شینیم پای ماهواره و اینترنت دیگه. چه کاریه؟

 

- آره راست میگی بشین همین من و تو رو ببین از همه اش کم خرج تر و سالم تره

 

- مامان انگار زنگ می زنن ها. ای وای اومدن ماهواره هارو جمع کنن.

 

- پس برو بمیر.


نويسنده : zekri


خاطرات یک پزشک از بیماران خود (طنز)

پزشکان معمولاًخاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.

علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است

که بیماران با پزشک یا بیماریشان می کنند

یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات

در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز میشود.

اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی

خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش مینویسد که بسیار خواندنی هستند:


گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:

آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.

گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:

هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:

اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!

پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده

و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:

قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟

نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟

به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!

پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.

گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!

خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟

گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.

چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد

حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!

به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!

گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:

چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.

گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!

خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری

اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه

آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.

گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!

خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.

گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.

مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه

و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟

روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!

یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟

گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:

آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین

گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.

گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه

مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:

آخه جمعه که تعطیله!!

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:

آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟

گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!

به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم !

 


نويسنده : zekri


نرم افزار نشخيص نام

با استفاده از اين نرم افزار وبعد از دادن نام پدر ومادر ،نام خودتونو مي بينين

بعد از دانلود نرم افزار را اجراء كنين

 

parsaspace.com/files/1363674884/


نويسنده : zekri


عکس های فانتزی




بخونيد... هم بخنديد، هم گريه كنيد!

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری می پردازیم:

اسم کودک را جواد در نظر می گیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است...

1)
در مسیر برگشت از مهد کودک:

لضا لضا (همان رضا) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها!

رضا: مامان چیه؟!


2) 3
سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه:

راننده رو به بچه های داخل سرویس: همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد می شیم!

جواد: رضا رضا، دختر چیه؟


3) 5
سال بعد از 3 سال؛ زنگ تفریح؛ مدرسه راهنمایی:

رضا: جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد: چی؟

رضا: دختر! دختر! بالاخره دیدم.

جواد: جون مادرت؟! یالا بگو چه شکلی هستن اینا!


4) 4
سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا:

رضا: جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا.

جواد: رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد. صداش خیلی عجیب غریب بود. یواشکی حرف میزد و می گفت یه دختره و از من می پرسید آیا پسرم؟!

رضا: تو چی گفتی؟

جواد: گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد!


5) 6
سال بعد؛ دانشگاه:

جواد: رضا راسته میگن پشت این دیواره پر از دختره؟!

رضا: آره منم شنیدم. می شنوی دارن میخندن! مگه اونا هم می خندن؟


6)
چند سال بعد، شب خواستگاری:

جواد: ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید؟!


7)
چند ماه بعد، شب ازدواج:

جواد: خوب الان باید چیکار کنیم؟!

خانم: هیچی دیگه، خسته ایم باید بخوابیم. شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8)
خیلی سال بعد، دوران کهولت:

جواد: دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمی خواهید بچه بیارید؟

خانم: از کجا بیاریم. تو جهیزیه من که بچه نبود، تو چرا نخریدی یه دونه؟


9)
خیلی سال بعد:

نسل ایرانی منقرض شد!!


نويسنده : zekri


کاریکاتور/ موش مختلس!

 

 

 


نويسنده : zekri


عکس های با مزه




سرد است

 

سرد است

 

یا تو گم شده ای

 

لابه لای آدم های عجول و بخار کلمات

 

یا من هنوز آدم نشده ام...

 

به هر حال

 

به دلیلی عجیب

 

صندلی رو به رویم خالی ست!


نويسنده : zekri


جملات كوتاه و تاثير گذار




آموزش با كلاس شدن واسه دختر خانوما


سعي كنيد هرروز لباس هايتان را آپگريد كنيد


داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است


براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد


مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است


هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد


اگر با كسي قرار مي گذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابان هاي شلوغ گله كنيد


مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانوم ها بيشتر تمرين كنند


در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد


و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف و.....


يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد


هنگامي كه كرايه م يدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد


هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا مي رويد همراهتان ببريد


به كلاس هاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد


هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد


در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد

 
 


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران