خیابان دلم رد پای تو را بهانه می کند....
می خواهم دوباره به کویردلم باز گردم
با تارهای درون دل؛ کمی دمساز گردم
کوک کنم تارهای قدیمی دل را
دوباره بنوازم ؛ ترانه ی جدایی را
ای دل شکسته ی من؛ بیدار شو
لب بگشای؛ بگو از اسرار درونت
گذار سبک شود ؛ روح غمگینت
دست بردار از عشق آن که ؛قدرت نمی داند
بال بگشا؛ راهی شو ؛تا اوج بی کرانه ها
رسیدی؛ دستو بگذار؛ توی دستان خدا
اگر خواهی؛ آهنگ دلت غم نگیرد
دل به آنکس ده ؛که محبت از تو نگیرد
عاشق واقعی؛ دانی که کیست.....؟
دل داده ای ؛ که عاشق خداست
دلش نشکند هرگز کسی
گر باشد؛ معشوق او خدا