ماجرای سالاد میوه مامان


از هواپیما که پیاده شدند،مامان رو نشوند کنار یکی از بوفه های کنار سالن و رفت که ساکها رو تحویل بگیره.وقتی برمیگرده می بینه یه ظرف سالاد میوه روی میز و مامان هم مشغول خوردن.



مامان اصلا انگلیسی بلد نیست.قضیه رو که می پرسه مامان میگه :آقاهه اومد یه چیزایی گفت،نفهمیدم،فکر کنم اسمم رو پرسید منم گفتم :فروغ سادات!


نويسنده : zekri


مــرد گریـــه نمــی کند !

چه حـرف

بی ربـطیست

کـــه مــرد

گریـــه نمــی کند !

گاهـــی آنقدر بغــــض داری ...

کـــه فقـــط

بایــد مـــرد بــاشـی

تــا بتوانی گریـــه کنـــی..!!


نويسنده : zekri


علف سبـــــز...(طنز)


نويسنده : zekri


بر مبنای ظواهر قضاوت نکن

بر مبنای ظواهر قضاوت نکن
همیشه واقعیت آنگونه نیست که به نظر می آید.

Don’t judge a book by its cover
The truth is not always what is seems from the outside

 

 


نويسنده : zekri


آفتابگردان




جوجه پنگوئن زشت

دانش > طبیعت  - جوجه‌پنگوئن برهنه‌ای که در آکواریوم لیائونینگ چین از سوی والدینش طرد شده و در حال مرگ بود، با تلاش کارشناسان آکواریوم توانست سلامت خود را بازیابد و با رشد پرهایش دوباره به گروه پنگوئن‌ها برگردد.

 

به گزارش چاینانیوز، این جوجه‌پنگوئن 17 آگوست / 25 مرداد گذشته به‌دنیا آمد و به‌خاطر ضعف قوای بدنی و نداشتن پر (که آن‌را برهنه کرده بود) از سوی پدر و مادرش رها شد. به گفته کارشناسان آکواریوم، پنگوئن‌های والد او را روی یخ‌ها رها کرده بودند تا از گرسنگی و تشنگی بمیرد. کارشناسان که حدس زده بودند سوء تغذیه شدید عامل برهنگی و ضعف قوای جسمانی این جوجه است، چند بار سعی کردند او را به خانه‌اش بازگردانند، اما پنگوئن‌های والد به او بی‌توجهی کرده و حتی بیرونش کردند.

 

درنهایت، کارشناسان تصمیم گرفتند جوجه را خودشان بزرگ کنند! پس از یک ماه غذا دادن به این جوجه، قوای جسمانی او بازگشت و حتی نیز پوشیده از پر شد. کارشناسان برای بار آخر سعی کردند جوجه پنگوئن را به خانواده‌اش برگردانند که این بار، پنگوئن‌های والد نیز او را پذیرفتند.

 

 

http://www.khabaronline.ir/news-175128.aspx



نويسنده : zekri


وقتی دلم خسته میشه ...


وقتی دلم خسته میشه

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم و از شادی که در راه است، می‌گویم.

 

وقتی دلم خسته می‌شود،

برایش از فردایی روشن می‌خوانم

به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!

 

وقی دلم خسته می‌شود،

می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم

و از شادی که در راه است، می‌گویم.

 

وقتی دلم خسته می‌شود،

دوست را صدا می‌زنم

و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش.

 


نويسنده : zekri


فوايد پاره آجر

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه !


نويسنده : zekri


دستي تكان بده حالا كه مي روی

دستي تكان بده حالا كه مي روی

 

دلتنگ مي شوم تنها كه مي روی

 

پيشانيت اگر خط خوردگي نداشت

 

مي خواندمش كه تو ، تو با كه مي روي!

 

رویا نگاه كن تو در چشم هاي من!

 

حالا بگو كجاست آنجا كه مي روي ؟

 

دستي تكان نداد وقتي دلم شكست

 

باور نمي كنم ، شايد نداشت دست!

 

هر چه كه مي شنيد فرياد هاي دل

 

اما غريبه وار از كوچه رخت بست

 

من با خيال او اينجا نشسته ام

 

او بي خيال من با ديگري نشست

 

ديريست مانده ام بيهوده منتظر

 

اي كاش مي رسيد رویای من ز دور دست

 

هرگز نديدمش اما هنوز هم

 

نفرين نمي كنم شايد نداشت دست!


نويسنده : zekri


وصیت ..(طنز)


از بوی گلاب بدم می آید ، همون آب معدنی کفایت می کند... ، نگید این رانی هلو دوست داشت ، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه ، من از مورچه ها دل خوشی ندارم !

    

آقایون فامیل ، به خاطر من سه متر ریش نزارید !

    

خانوم های فامیل ، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید ، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد ! مردم ، گناه که نکردم !

    

مراسم ختم من رو تو هیج مسجدی نگیرید ، راستی آخوند هم نیارید واسه فامیل ، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه !!

 

توی درایو E عکس دارم ، خوراک اعلامیه ، عکس پرسنلی نزاریداا ، اونا جلب ترحم نمی کنه !بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر ! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه ! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده !!!

    

یه وقت ساندیس ماندیس دست فامیل ندیداااا ... ساندیس خیلی بده !!!

روی خرما ها پودر نارگیل نریزید ، هم شکلش خز میشه ، هم بد مزه میشه ! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده ! ( پ ن : هنگام تزئین حلوا دست خود را با آب و صابون بشویید ! ) پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه ؟ ترافــــیک

    

فیس بوکم رو بلاک نکنید ، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه !

    

به اقوام بگویید از اون تکست های مرگ برام بگن : مثلا هنگام دیدن قبرم بگن : خونه ی نو مبارک !

شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره ! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !

    

راستی به همه بگید همیشه ماشین لباس شوییو خودش روشن می کرد اینو نگید روحم هر شب مییا به خوابتوناااااا!!!!!

    

هنگام خاک کردنم یک بیل کوچک کنارم بگذارید ، شاید دلم برایتان تنگ شد     

و در آخر : بنویـسید بعد مرگـم روی سـنـگ ... با خطـوط نـرم و زیــبا و قشــنگ

    

او خفته است در این گور سرد ... مرگش را دیده بود در یک پاییز زرد


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران