عكس / خداحافظ رفيق!

برشي ثبت شده است از لحظه هايي كه جلال زاهدي ، به خانه اش

بازگشته و رفقايش بر گرد او حلقه زده اند تا براي آخرين بار با او وداع

كنند.عكس گويا تر از آن است كه كلامي ديگر را بطلبد. .


در تصوير زير ، برشي ثبت شده است از لحظه هايي كه پيكر پاك

شهيد جلال زاهدي ، به خانه اش بازگشته و همرزمانش بر گرد او

حلقه زده اند تا براي آخرين بار با رفيق خود وداع كنند. باز هم عكس گويا

تر از آن است كه كلامي ديگر را بطلبد.


نويسنده : zekri


قطره، باران، دريا

ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ هاي ترد باران ريخته !

بوي لطف بيشه زاران بهشت،

با هواي صبحدم آميخته !

***
نرم و چابك، روح آب،

مي كند پرواز همراه نسيم .

نغمه پردازان باران مي زنند،

گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !

***
سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

خيزد از هر پرده آوازي حزين .

هر كه با آواز اين ساز آشنا،

مي كند در جويبار جان شنا !

***
دلرباي آب، شاد و شرمناك،

عشقبازي مي كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دريا پرست،

زير بازي هاي باران مست مست !

اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

***
مي شكافد دانه،

مي بالد درخت،

مي درخشد غنچه همچون روي بخت!

باغ ها سرشار از لبخند شان،

دشت ها سرسبز از پيوندشان ،

چشمه و باغ و چمن فرزندشان !

***

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش .

شرمسار ازمهرباني هاي او،

مي روم همراه باران كو به كو .

***

چيست اين باران كه دلخواه من است ؟

زير چتر او روانم روشن است .

چشم دل وا مي كنم

قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :

***

در فضا،

همچو من در چاه تنهائي رها،

مي زند در موج حيرت دست و پا،

خود نمي داند كه مي افتد كجا !

***

در زمين،

همزباناني ظريف و نازنين،

مي دهند از مهرباني جا به هم،

تا بپيوندند چون دريا به هم !

***

قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .

هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»

مي كنند از عشق هم قالب تهي

اي خوشا با مهر ورزان همرهي !

***

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش.

سيل غم در سينه غوغا مي كند،

قطره دل ميل دريا مي كند،

قطره تنها كجا، دريا كجا،

دور ماندم از رفيقان تا كجا !

***

همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

شايد از اين تيرگي ها بگذريم .

ره به سوي روشنائي ها بريم .

مي روم، شايد كسي پيدا شود،

بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟

*****


نويسنده : zekri


واحد جدید پول ایران/عکس


نويسنده : zekri


بند بند


" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..



بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ



با اين همه بنــد



چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوريـــــــ ــــ ـم" ..


نويسنده : zekri


یعنی بخورم؟!؟نه..بهتره نخورم...( عکس بچه در حالاتفکر)


نويسنده : zekri


يک انشاي خيلي خنده دار


قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوب پر بركتي بود. سال

گذشته پسر خاله ام زير تريلي يك چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و

حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. منهر چي گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن

روزپدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به

 بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را بازنجير چرخ مي زد و گاهي
وقت ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد.

 من خيلي دركارهاي خانه به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست ميداشت و من را خيلي ماچ مي

 كرد ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي درآشـپزحانه مي گذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي

از همطلاق گرفتند و خواهرم بسيار حــــامله است و پدرم مـــــي گويديا پسر استيا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي

دانم كه بچه اي به اين انـــدازهاز هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و باقطار رفتيم. مــن

 در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه منرا روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه

 خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشيد و مادرم خيلي ناراحت است وهــــــــي به من ميگويد: كپي اوغلي،

 ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم بهمن فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيدديدني

رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن هارا از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه بسيار بــد

 آموزي دارد ومن نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي نــاموسي نگاه مي كند وبشكن مي زند. پــــــدرم در سال

 گذشته رژيم گرفته بود و هر شب با دوستهايش آب و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس

وماست موسير! راستي يادم رفت پارسال ما با ماشين خودمان داشتيمميرفتيممسافرت كه داداشم مي خواست پوست تخمه

 رو از پنجره بندازه بيرون كه يهو يهتريلي از كنار ماشين رد شد و دست داداشم را از بازو قطع كرد و ما همگيخنديديم. من خيلي

 سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من


نويسنده : zekri


کاریکاتور/ خروج 30 میلیارد تومان از کشور !


نويسنده : zekri


نقاشی های طبیعی باورنکردنی+عکس

 


نويسنده : zekri


زندگی ۹۹% دختر ها در ایران :::

۱- کودکستان

۲- مدرسه

۳- کنکور ...

۴- دانشگاه

۵- انتظار برای شوهر

۶- انتظار برای شوهر

۷- انتظار برای شوهر

۸- کار

۹- انتظار برای شوهر

10- انتظار برای شوهر

۱۱- انتظار برای شوهر

۱۲- کار

۱۳- انتظار برای شوهر

۱۴- انتظار برای شوهر

۱۵- انتظار برای شوهر

۱۶- کار

۱۷- انتظار برای شوهر

۱۸- انتظار برای شوهر

۱۹- انتظار برای شوهر

۲۰- انتظار برای شوهر

۲۱- انتظار برای شوهر

۲۲- مرگ



نويسنده : zekri


اینجوری شد که تخم مرغ گرون شد


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران