دوست خوب یعنی این ..


نويسنده : zekri


راهنمایی‌هایی برای آیین زناشویی

هر کسی سبیل دارد می‌تواند این مطلب را بخواند،آنهایی هم که سبیل ندارند،صبر کنند تا هر وقت درآمد، این مطلب را بخوانند.اصلا هرکسی که سر سفره شام پیاز را می کوبد روی سفره باید این خبر را بخواند.




تصاویری تاسف بار از دریاچه ارومیه...

تصاویری که طی چند سال متوالی از یک قندیل نمکی در دریاچه ارومیه گرفته شده است.

درياي آبي آرام من

 

 

 

 

 


نويسنده : zekri


فکر بصری

 

تصویرسازی در دوره ای که فتوشاپ به دوران شکوفایی خود رسیده بسیار فراگیر شده است . امروزه بسیاری سعی می کنند افکارشان را به صورت بصری بیان کنند. بیانی که تاثیر آن چندین برابر از گفتار است .

 
 

تصاویری که در زیر ملاحظه می کنید کارهای یک پسر 23 ساله سوئدی بنام اریک جانسون است که دانشجوی مهندسی کامپیوتر می باشد
 

 

 
 

 
وی با دوربین کانون  EOS 5d Mark II   عکاسی می کند
 

اشر - دالی - ماگریت - گونالوز - هاند و مسائل روزانه الهام بخش کارهای او هستند




گور بابای دنیا


نويسنده : zekri


ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتون هایی که بچه یتیم ها قهرمان هایش بودند

ما پول هایمان را می ریختیم

 توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه 

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدم های لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آن روزها هی چکدامشان شکم های قلمبه نداشتند

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند

 توی سینما برایشان سوت می زدیم 

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسراء که برگشتند شاد شاد خندیدیم
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم

از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم

از ترس موشک های صدام 

ما چیپس نداشتیم که بخوریم 

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم 

ما را رستوران نمی بردند

 که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است 

ما خیلی قانع بودیم به خدا  
۰
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود

 توی مجله های قدیمی

یا زنانی که موهایشان باز بود

توی کتاب های آموزش A.B.C.D 
 
زن های فیلم های تلوزیون ما
 
توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتاب های علوممان هم با حجاب بودند

ما فکر می کردیم

بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند 
 
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرات نداشتیم شماره بدهیم

مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان خودمان را شناختیم

بدنمان را

جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم

هیچکس یادمان نداد
 
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که عشق و حال هایشان را

توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند 

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس

 و فیس بوک بزرگ می شوند 

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند


نويسنده : zekri


اين تنها وجه اشتراك برخي مردها ست...

 


نويسنده : zekri


آغـــلارگؤزیم

آغـــلارگؤزیم یولارینا ن گئیریب

نازلـــی گؤلوم یالواریرام قاید گل

دردچکمک دن داها بئلیم بوکولوب

نازلــی گؤلوم یالواریرام قاید گل




درحاشیه اختلاس+کاریکاتور
نويسنده : zekri


دفتری بود که گاهی من و تو
دفتری بود که گاهی من و تو

می نوشتیم در آن

از غم و شادی و رویاهامان

از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو:

که اگر با تو قرارم باشد

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد

که اگر دل به دلم بسپاری

و اگر همسفر من گردی

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
 

تو نوشتی از من:

من که تنها بودم با تو شاعر گشتم

با تو گریه کردم

با تو خندیدم و رفتم تا عشق

نازنیم ای یار

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخترین انسانم…

ولی افسوس
 
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است
 
 
و نه من!!!

نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران