شعراي آذربايجان




جملاتی قابل تعمق

سکوتِ من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نبود ...

من اگر راضی باشم با شادی می خندم !

سکوت نمی کنم

****************************

انسان کلاً موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره همه چی یادش میره

اونی هم که اینو قبول نداره خرش هنوز روی پله...

***************************

 وقتی با همسرم بیرون میریم من هميشه دست همسرم رو در دستم مي گيرم،نه از بابت محبّت زیاد ازین بابت که اگه رهاش كنم ميره خريد

**************************

گشت ارشاد به دختر: دختركجا ميری؟

دختر: ميرم آرايشگاه، مو رنگ كنم، فرنچ كنم، برنز كنم، خوشگل بشم بعد ميآم تو منو بگیر.

 *************************

با ارزش ترین پول دنیا "تومن" شناخته شد، چون هم تو هستی توش، هم من

************************

این شبکه‌ی خبر هم آنقدر دروغ میگه که آدم جرأت نمی‌کنه حتی ساعتش رو باهاش تنظیم کنه!

*************************

بعضی ها،طواف نمی کنند،

فقط خدا رو دور می زنند.

*************************

من موندم اگه زندان نبود،از دست این همه آزادی باید به کجا پناه می‌بردیم؟!

*************************

حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!

**************************

روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد ..

امــا نسل " انســانیت " در حال انقــراض است..


نويسنده : zekri


کاش با پروانه ها

کاش با پروانه های باغ عشق،

می شد از پس کوچه ها پرواز کرد.

 

کاش مي شد در قنوتی بی ریا،

ناله ی امن یجیب آواز کرد.

 

کاش می شد همچو نایی در نی ای،

کهنه زخم عاشقی را ساز کرد.

 

یا شبیه نوری از یک روزنه،

چهره ی محبوب خود را ناز کرد.

 

کاش دل فرمان نمی داد عشق را،

باید از اعماق جان ابراز کرد.

 

کاش می شد با تمام شعر ها،

در میان قلب ها اعجاز کرد.

 

کاش با خورشید صبح از پنجره،

چشم ها را می شد از نو باز کرد.

 

کاش می شد حرف های کهنه را،

در میان سینه همچون راز کرد.

 

کاش می شد ابتدای شعر را،

با حضور نام تو اغاز کرد.

 

 

 (مرتضی حیدری)

 


نويسنده : zekri


آمد اما

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود

 چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود

 

نقش عشق و اروز از چهره ي دل شسته بود

 عكس شيدايي در آن آيينه شيدا نبود

 

لب همان لب بود.اما بوسه اش گرمي نداشت

 دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود

 

در دل بيدار خود جز دين رسوايي نداشت

 گر چه روزي همنشين جز با من رسوا نبود

 

در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود

 برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

 

ديده ام آن چشم درخشان را ولي در اين صدف

 گوهر اشكي كه من مي خواستم پيدا نبود

 

در لب لرزان من فرياد دل خاموش بود

آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود

 

جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ

 آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود


نويسنده : zekri


چشم ما

چشم ما تا که به زخم بدنت گریان است ،

اشک ما گوهر رخشان یم عرفان است.

 

به همان آیه که خواندی به سر نیزه قسم،

خون پاک تو، حیات دگر قرآن است.

 

دین ز خون بدنت جامه گلگون پوشید،

گرچه در دامن صحرا بدنت عریان است.

 

حوض کوثر شود از اشک محبان تو پر،

ساقی اش دست خدای اَحد منّان است.

 

هرکه را نیست به دل داغ تو، داغش به جگر،

هر کجا نیست عزاخانه ي تو زندان است.

 

کفن عاشق تو، پیرهن سینه زنی است،

خاک زنجیرزنت، درد مرا درمان است .

 

آب تا روز قیامت جگرش می سوزد،

که تو خود خضر حیاتی و لبت عطشان است.

 

اولین روضه ي جانسوز تو را خوانده خدا،

اولین گریه کن تو پدر انسان است.

 

حَیَوان بهر تو گریند، خدا می داند،

منکر گریه به تو پست تر از حیوان است.

 

چه به دوزخ ببرندش، چه به گلزار بهشت،

چشم "میثم" به جراحات تنت گریان است.


نويسنده : zekri


حسین هنوز مظلوم است

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یك ماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

حاج آقا ....، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !

 حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!


نويسنده : zekri


تصاوير زيباي 360درجه




فتو شاپ1آذر(2)1390




جذاب وديدني از دنياي حيوانات(1)




نخند

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.
نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!
...
به دستان
پدرت،

به جاروکردن
مادرت،

به همسایه ای که هر
صبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی
چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه
پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که
چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش را
بادمی زند،

به مجری
نیمه شب رادیو،

به
مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها
جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به
پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن
چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به
مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند
سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای
پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی
نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به
هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به
مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی



....
نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به
خردترین رفتارهای نابجای آدم ها بخندی!!

که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدم هایی که هرکدام برای خود وخانواده ای
همه چیز و همه کسند!

آدم هایی که به خاطر روزیشان
تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی
خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده

 


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران