این جا کسی است پنهان

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته

خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

 

این جا کسی است پنهان چون جان و خوش تر از جان

باغی به من نموده ایوان من گرفته

 

این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل

اما فروغ رویش ارکان من گرفته

 

این جا کسی است پنهان مانند قند در نی

شیرین شکرفروشی دکان من گرفته

 

(مولوی)


نويسنده : zekri


حدیث بی قراری

حدیث بی قراری

برای تو و خويش

چشمانی آرزو می‌کنم

که چراغ‌ها و نشانه‌ها را

در ظلمات‌مان ببيند.

گوشی

که صداها و شناسه‌ها را

در بيهوشی‌مان بشنود

برای تو و خويش،

روحی

که اين همه را

در خود گيرد و بپذيرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خويش بيرون کشد

و بگذارد

از آن چيزها که در بندمان کشيده است

سخن بگوئيم.

 

(مارگوت بیکل - ترجمه آزاد احمد شاملو)


نويسنده : zekri


عکس روی تو

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

 

(حافظ)


نويسنده : zekri


ققنوس

ققنوس

دست ها می‌سایم

تا دری بگشایم

به عبث می‌پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شب‌تاب

مانده پای‌آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله‌بارش بر دوش

دست او بر در،

می‌گوید با خود

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

 

(نیما یوشیج)


نويسنده : zekri


پنجره

پنجره

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه‌ی چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرّر آبی رنگ

 

(فروغ فرخزاد)


نويسنده : zekri


بارانی دیگر

بارانی دیگر

از تيره‌ی ترانه‌ی شاليزار

از خطه‌ی‌ منی!

آنجا كه: ابر را

با شاخه‌های خاطره پيوندی ست

و سبزه‌ی سفال

آئينه دارِ شادی باران است

آنجا

آن درختِ كهنْ سال

نام ترا

هنوز

با غروب

می‌گويد.

 

(رضا مقصدی)


نويسنده : zekri


گل پامچال

گل پامچال

گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا، بیرون بیا

فـصل بهاره، عزیز موقع کاره

شکوفانه، شکوفانه

غنچه وا شده، غنچه وا شده بلبل سر داره

عزیز دل بی قراره

بیا دست به دست بدیم، دانه بکاریم،

 فصل بهاره، عزیز موقع کاره ...

 

(آهنگ محلی گیلان)


نويسنده : zekri


قوقولی قو!

قوقولی قو!

قوقولی قو! خروس می‌خواند.

از درونِ نهفتِ خلوتِ ده

از نشيبِ رگی که چون رگِ خشک

در تنِ مردگان دواند خونمی‌تند بر جدارِ سردِ سحر

می‌تراود به هر سویِ هامون.

 

(نیما یوشیج)


نويسنده : zekri


آرش کمانگیر

آرش کمانگیر

آنک آنک کلبه‌ای روشن

روی تپه روبروی من

در گشودندم مهربانی‌ها نمودندم

زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز در کنار شعله آتش

قصه می‌گوید برای بچه‌های خود عمو نوروز.

 

(سیاوش کسرایی)


نويسنده : zekri


هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت.

هوا دل‌گیر، درها بسته، سرها در گریبان،

دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،

درختان اسکلت‌های بلورآجین،

زمین دل‌مرده، سقف آسمان کوتاه،

غبار آلوده، مهر و ماه، زمستان است ...

 

(مهدی اخوان ثالث)


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران