موجودی به نام پول


پیرمرد جلوی خانه اش ناراحت نشسته بود .سلام کردم جواب نداد فکر کردم شاید با این حال که

گوشهایش بزرگند ولی صدای مرا نشنیده دو مرتبه سلام کردم باز هم جواب نداد کمی ناراحت

شدم با خودم گفتم بی خیالش هنوز چند قدمی نرفته بودم که صدایی شنیدم امیدوارشدم سرم را

بر گرداندم دیدم پیرمرد در حالی که یک هزار تومانی در دستش بود داشت تا هفتاد جد یکی را

سلام و صلوات می فرستاد

 


نويسنده : zekri


كاريكاتور ونقاشي

هشدار ! باران و سیل در راه است

 

بابا چه چيزها كه ندارد

 

مارپله ي آگهي ها

اينم براي حرص دادن شما




نويسنده : zekri


متن وتصوير12آبان 1390

 

شمــــآ مطمئنین جاتون خوبه؟؟کم و کسری ندارین؟؟؟


بچه ها خطرناکه بیاین بیرون


لبخند بچه قورباغه در مقابل دوربین میکروسکوپ


بچگي خودم وهمزيستي  با دستگاه هاي ديجيتال


سنجاب همه فن حریف



اوا...توبزرگ بشی چی می شی..


فرود استثنایی هواپیمای بدون چرخ


كشف بيش از 300 قوطي مشروبات در غرب تهران


ورزش جدید !!تنیس روی دختران !!(سوتی وحشتناک)


تصویری از غروب خورشید ...


باز باران با ترانه ـ تهرون شده پر ز ناله!


شیر آب بی ادب


تصاویر عجیب یک مار که آهوی بزرگسال را خورد




تنها راه برای کنترل یک مرد


سرویس مدرسه 4 پا


یک یورش و سه صید


 


نويسنده : zekri


گوز گی کیمی

 

گوز گی کیمی گوزلر تیکیلیب يـولـلارا سـاري

يـئللــرده اســيـب گئــدي ، فـقـط قـالــدي غــبـاري

بيـر كـس ده تـاپيلـماز ائـلـيـه گوزلـري يـاري

« اولـدوز سـاياراق گوزلـه مـيشم هر گئجـه يـاري

گئج گلمده دي يار يئنه اولموش گئجه ياري »

 

 

منـده قـاراگون عمـريمي قويـدوم ديه سن هن

يـوخ اينـدي گئـديـركـن مـنيـده اولـديـره سـن سـن

شـايد خبريـم يوخ كـي اولوبسان منه دوشمن

« يـاتمـيش هامـي بيـر آلاه اويـاقديـر داهـا بيـر من

مندن آشاغي كيمسه يوخ ، اوندان دا يوخاري »

 

 

 

آرتيـغ منـي غـم ، غصه لـرين اوسـتونه ييخما

يــوخ منـده داهـا جـان ، قـارا گوز جـانيمـي سيخمـا

مـنـده دئـيـرم گوزلـريـمـه بيـرجـه داريـخمـا

« دان اولدوزي ايستر چيخـا ، گوز يالواري چيخمـا

او چيخماسادا ، اولدوزومون يوخدي چيخاري »

 

 

 

سنـدن سـورا غملر گولـي كي سولمياجاقميش

عاشـيـق سازيـنـا غـمـلـي نـوا دولـمـيـاجـاقـمـيـش

اولـدوز منـه خاطيـر بـاشينـي يـولمياجاقميش

« عشـقيـن كـي قـراريـنـدا وفـا اولمـيـاجـاقـمـيـش

بيلمم كي طبيعت نيه قويموش بو قراري؟»

 

 

 

وقتـي يـئتيشـيـب گوزلـريــم آيري قالا ائلـدن

مـجـنـون كـيمـي كـوشـانـدا گئنـه آه چـكــه بئـلـدن

مـنـده كـي تـوتـا بـيلميجـم سارامـي سئـلـدن

« اولـدوم قـره گون ، آيـريـلالي او سـاري تـئـلـدن

بونجا قره گونلردي ايدن رنگيمي ساري »

 

 


نويسنده : zekri


پس از چند سال ...



مرد توی تختخواب کتاب می خوند


زن روبروی آیینه وایستاده بود

 

 و در حالی که خودش رو انداز ورانداز می کرد گفت:


دارم پیر می شم ، چاقم شدم ، دیگه خوشگل نیستم … ”

اینا رو می گفت و منتظر واکنشی از طرف مرد بود


ولی هر چی از دیوار صدا دراومد از مرد هم اومد


تا اینکه زن خودش گفت : لااقل تو یه کم ازم تعریف کن


مرد سرش رو از روی کتاب برداشت و گفت :


چشمات عزیزم !


چشمات !


چشمات هنوز خوب می بینند !!!

 


نويسنده : zekri


چرا زمین خورده ام...

 

 

آنقدر

 

زمین خورده ام که بدانم

 

برای برخاستن

 

نه دستی از برون

 

که همتی از درون

 

لازم است

 

حالا اما...

 

نمی خواهم برخیزم

 

می خواهم اندکی بیاسایم

 

فردا

 

برمی خیزم

 

وقتی که فهمیده باشم

 

چرا زمین خورده ام...


نويسنده : zekri


یك دست جام باده و یك دست زلف یار




دریافتی از مناجات خمس عشره



اَللّهُمَّ یا مَلاذَ اللاَّّئِذینَ وَ یا مَعاذَ الْعاَّئِذینَ و َیا مُنْجِىَ الْهالِكینَ وَ یا عاصِمَ الْباَّئِسینَ وَ یا راحِمَ الْمَساكینِ وَ یا مُجیبَ الْمُضْطَرّینَ وَ یا كَنْزَ الْمُفْتَقِرینَ وَ یاجابِرالْمُنْكَسِرینَ وَ یا مَأوَىالْمُنْقَطِعینَ وَ یا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفینَ وَ یامُجیرَ الْخاَّئِفینَ وَ یا مُغیثَ الْمَكْرُوبینَ وَ یا حِصْنَ اللاّجینَ...

خداوندا!

ای پناهگاه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!
ای امید محرومان و رانده شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!
ای نگاهدارنده بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! و ای شنوای ناله فریاد در گلو ماندگان!
ای دست گیرنده دست از جان شستگان! ای سر فرا آورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!
ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دو تا شدگان! ای بند زننده کاسه دل در خود شکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای پناهگاه جداشدگان ! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت زدگان!
ای فریاد رس اندوهگینان! ای قلعه آوارگان!
خدای من !سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ اَلوُذُ وَ قَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْیالِ عَفْوِكَ وَ اَحْوَجَتْنِى الْخَطایا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَ حَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ..
.

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو کجاست؟
کجا پنهان شوم امن تر از سایه مهابت تو؟
خدایا!
گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.
و خطاهایم مرا به کوچه اغماض تو کشیده اند، مخواه که نمانم.
نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.
آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.
خدایا!
من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو، نیز به تو پناه آورده ام.
مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.
گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.
آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.
خدایا!
نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.
گریز گاهی جز به سوی تو نیست.
خدایا!
ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، به حق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.
وَ ما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ یُخْذَلَ وَ لا یَلیقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ یُسْلَمَ اَوْ یُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمایَتِكَ وَ لاتُعْرِنا مِنْ رِعایَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَیْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَ لَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحینَ مِنْ بَرِیَّتِكَ...

خدای من !
سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.
جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.
خدایا!
گرسنه ای غریب افتاده است و جز راه خانه تو نمی داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.
سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست.
خدایا!
به دردمند مویه کننده، خشمگین نگریستن رواست؟
بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟
خدایا!
ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم.
ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم.
ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.
مگر نه اینکه ما از آن توایم؟ بی تو کیستیم؟
خدایا!
آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.
خدایا!
به تقدیس برگزیدگان ملائکه ات و شایستگان آفرینشت و بندگانت، که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تیرهای آفت بار و زخم بلاهای ایمان خوار، حفظ کند.


و اَنْ تَجْعَلَ عَلَیْنا واقِیَةً تُنْجینا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ و َتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصیباتِ وَا َنْ تُنْزِلَ عَلَیْنا مِنْ سَكینَتِكَ وَ اَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَ اَنْ تُؤْوِیَنا اِلى شَدیدِ رُكْنِكَ وَ اَنْ تَحْوِیَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ...


خدایا!
آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.
خدایا!
جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.
آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.
خدایا!
ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.


نويسنده : zekri


متن وتصوير11آبان 1390

بچه تو با این سن خجالت نمیکشی؟؟؟



توده به این قشنگی تا حالا دیدی؟



منم میخوام عکس بگیرم ...



اتفاقات بازی پرسپولیس و داماش جهانی شد !



گهی پشت به زین!!



ماهی‌های شیرخوار



شاهکاری با تخم مرغ



اینم یه مدل عکس گرفتنه...



بیچاره داور (فوتبال دختران)



اینجا دیگه آخر خطه !



وقتی بلد نیستی مگه مجبوری!!



یعنی میشه منم بزرگ بشم ، عاشق بشم!



وهديه ي ويژه به دوستان

خوبي بادكنك اينه كه


ميدونه زندگيش به يه نخ بنده


اما...


بازم تو آسمون مي رقصه و مي خنده......!!

پس شادباشين



نويسنده : zekri


شاخ زدن کرگدن به گوساله ! (۲ عکس)

شاخ زدن کرگدن به گوساله ! (۲ عکس)

شاخ زدن کرگدن به گوساله !

 

شاخ زدن کرگدن به گوساله !


نويسنده : zekri


شوهر شناسي سنّتي ومدرن

شوهرشناسی سنتی

>>اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد،

از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد،

از او تشکر کنيد.

>>اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است

>>اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل.

>>اگر آقايتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن ديگر هم گرفت،

خوشحال باشيد که مي تواند يک تنه از پس چند زن بر بيايد!!!

مگر اوايل ازدواج همين مردانگي را دوست نداشتيد؟!

>>اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد!

او خودش براي شما بزرگترين هديه است!

و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!


زي ذي لوژي (شوهرشناسي مدرن)

>>اگر شوهرتان شب ها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد.

مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!

>>اگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد.

از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد.

>>اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد،

مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟! خوب برويد.

 تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين.

>>اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد،

شما هم به او روندين! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست.

>>اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست،

خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد

تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!

>>اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،

از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و... را به او آموزش دهيد!

هرچند آقايون همه بلد هستن.

>>اگر شوهر شما فمينيست نيست، زن ذليل که هست.

>>اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باش.

ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيزريد که ناراحت هستيد.

>>اگر شوهرتان هوس تجديد فراش کرد، بدانيد که بيچاره حق دارههههههههههههههههه

نتيجه گيري اخلاقي:

زنان سنتي هر چه سرشان بيايد حقشان است!

لياقت شوهر مهربان و به قول خودشان زي زي را ندارند.

زنان مدرن لياقت هيچ چيز را ندارند.

چون از زي ذي بودن شوهرانشان سوء استفاده مي کنند!

هر چه به سر مردا ميآد از زي ذي بودنشونه.


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران