بدون شرح














.

.

.

.

.

.

.

و...



نويسنده : zekri


" آواره "


نيمه‌شب بود و ... غمي تازه نفس

ره خوابم زد و... ماندم بيدار

 

ريخت از پرتو لرزنده شمع؛

سايه‌ي دسته گلي بر ديوار.

  

همه گل بود... ولي روح نداشت!

سايه‌اي مضطرب و لرزان بود...

 

چهره‌اي سرد و غم‌انگيز و... سياه

گوئيا مرده‌ي سرگردان بود.

 

شمع خاموش شد از تندي باد

اثر از سايه به ديوار نماند

 

كس نپرسيد: كجا رفت؟  كه بود؟

كه دمي چند در اينجا گذراند!

اين منم خسته در اين كلبه‌ي تنگ

جسم درمانده‌ام از روح جداست

 

من اگر سايه‌ي خويشم يا رب...

روح آواره‌ي من كيست؟ كجاست؟

 


نويسنده : zekri


زندگي

زندگي، درك همين اكنون است

زندگي، شوق رسيدن به همان فردايي‌ست..

كه نخواهد آمد.

 

تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي

ظرف امروز، پُر از بودن توست

شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي...

آخرين فرصت همراهي با، اميد است.

 

زندگي شايد آن لبخندي‌ست، كه دريغش كرديم.

زندگي، زمزمه‌ي پاك حيات است، ميان دو سكوت.

زندگي، خاطره‌ي آمدن و رفتن ماست.

لحظه‌ي آمدن و رفتن ما، تنهايي‌ست...

من دلم مي‌خواهد...

قدر اين خاطره را دريابيم.


نويسنده : zekri


حماسه(دو زبانه)

گئدیرم نهضتیمی عالمه اعلان ائدرم

متن و منشورومو بو مردمه عنوان ائدرم

 

گر قبول ائتمه‌سه‌لر حق و حقیقت یولونو

جانیمی مکتب قرآنیمه قوربان ائدرم

 

کرسی دینه ائدیب تکیه جفاپیشه یزید

کاخ ظلمون باشینا شامده ویران ائدرم

 

دلخوشام یاره گؤره نیزه‌یه باشیم وورولا

هر نه‌ییم واردی فدای ره جانان ائدرم

 

دؤرد مین اوخ پیکریمه دگسه ده بیر آخ دئمه‌رم

سر به سر مقتلیمی قانیله الوان ائدرم

 

دوشرم مقتله اوخلار سینه‌م‌ اوسته گول آچار

سینه‌می شوق وصالیله گلستان ائدرم

 

پنج‌تن دن گلجک مقتلیمه چار تنی

بزم عرفانی بنا اوردا کماکان ائدرم

 

عشقده سعی ائله مندن سورا ثابت قدم اول

اؤلوب عباس، گتیر پرچمی صاحب‌علم اول

 

(می‌روم تا نهضتم را به عالم اعلام کنم

می‌روم تا متن منشورم را به این مردم عنوان کنم

 

اگر راه حق و حقیقت را قبول نکنند

جانم را فدای مکتب قرآن می‌کنم

 

یزید تکیه بر کرسی دین زده است

در شام، کاخ ظلم را بر سرش ویران می‌کنم

 

دل‌خوش از اینم که سرم به خاطر دوست بر سر نیزه خواهد رفت

هرچه دارم فدای راه جانان خواهم کرد

 

اگر چهار هزار تیر هم به پیکرم بخورد، یک آه هم نمی‌گویم

مقتلم را از خون خود خونین خواهم کرد

 

به روی مقتل می‌افتم و تیرها در سینه‌ام خواهند شکفت

سینه‌ام را به شوق وصال گلستان می‌کنم

 

چهار تن از پنج تن به مقتلم خواهند آمد

من در آن‌جا بزم عرفان را برپا خواهم کرد

 

سعی کن که بعد از من در عشق ثابت‌قدم باشی

عباس کشته شده است، پرچم را بیاور و صاحب‌علم شو

  


نويسنده : zekri


علي اصغر(ع) مرامي


گوروپسن بیر نوزاد گهواره ده

گیه لباس رزم و اولا رزمنده؟

 

قؤی دئیم سنه بیر جریان

که نئجه اولار بئله بیر قهرمان

 

www.up.tooptarinha.com/uploads/moharram90/Shahrooz%20Habibi-Sosouz%20Balam%20Asghar.mp3




ردپای ســـرخ خــنـجر

 

بر روی شــن، جز ردپای ســـرخ خــنـجر نیست

جز نـــغمه‌هایی مانده از آوای پــــرپـــــر نیست

 

آن ســــو: نگـــــاه مادری بـــی‌تاب فــــــرزندی

این سو: یتیمی خفته با دستی که دیگر نیست

 

منبر نشین نیزه است آیا که می‌خواند…

آیا ظهوری تازه از وحی پیمبر نیست؟!

 

باد، عاشقانه، مو به مو سر را نوازش کرد

آیا نسیم شعله‌های آه خواهر نیست؟!

 

«ای قطره‌های خون، سفیران گلوی تو

باید ببوسم حنجرت را گر چه مادر نیست»

 

لب‌های سر انگار نجوا می‌کنند آرام:

«خواهر… برو… هر چند این رسم برادر نیست»

 

خواهر، اسیر شعله‌ی لب‌های تفدیده است

در سایه‌ی آتش، سفر کردن میسر نیست


نويسنده : zekri


تصوّر كن

 


نويسنده : zekri


تصاوير فتوشاپي ويژه ي محرم




آب بـازی پـرنده ها زیـر بـارون ...2




آب بـازی پـرنده ها زیـر بـارون ...




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران