چقدر احساس می کنید که آدم نیستید؟!

1- مادرتان هر بار با دیدنتان این شعر را می خواند:"آدمی را آدمیت لازم است!" با شنیدن این شعر چه احساسی پیدا می کنید؟

الف- احساس می کنید چه شعر زیبایی است؟!

ب- این سوال برای شما پیش می آید که چرا مامان! اینقده این شعره رو میخونه؟!

ج- بدون آنکه معنی آن را بفهمید به مادر لبخند میزنید!

د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!

 2- پدرتان از دستتان عصبانی می شود و طبق معمول می گوید: آخر من نتونستم آدمت کنم! چه احساسی از شنیدن این جمله پیدا خواهید کرد؟

الف- احساس می کنید پدرتان از دستتان عصبانی است؟!

ب- احساس می کنید پدرتان چقدر یک جمله را تکرار می کنی؟!

ج- هیچ احساسی پیدا نمی کنید!

د- احساس می کنید پدرتان از ناتوانی خود ناراحت است! و سعی می کنید او را درک نمایید!

 

 3- با دوستتان بر سر مسئله ای دعوایتان شده و او برای هزارمین بار به شما می گوید "برو بابا اصلا تو آدم نیستی!" چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- احساس می کنید برای هزارمین بار فحشتان داده؟!

ب- احساس می کنید برای هزارمین بار رازتان برملا شده؟!

ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد؟!

د- در دلتان میگویید خودت آدم نیستی!

 

4- به دیدن پدر بزرگتان می روید. او بار دیگر با دیدن شما افسوس خورده، به پشت دستش زده و می گوید:"چی فکر می کردیم چی شد؟!" چه احساسی به شما دست خواهد داد؟

الف- فکر می کنید برای n مین بار یاد عشق دوران کودکی اش افتاده؟!

ب- این را به حساب پیریش میگذارید!

ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد!

د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!

 

5- مادربزرگ مرحومتان به خوابتان می آید.طبق یک رسم قدیمی ! گوش شما را پیچانده و می گوید:" بیا آدم شو!" از خواب می پرید.اولین اقدام شما بعد از بیدار شدن چه خواهد بود؟

الف- برایش فاتحه ای خوانده و دوباره می خوابید!

ب- فردا صبح خواب خود را با اشتیاق فراوان برای دیگر اعضای خانواده تعریف کرده و از اینکه آن مرحوم شما را برای رساندن پیام خودانتخاب کرده به خود می بالید؟!

ج- بی هیچ دلیل خاصی یاد شعر مادرتان (آدمی را آدمیت لازم است...!) می افتید!

د- احساس می کنید می خواسته چیزی به شما بگوید!

 

6- معلم کلاس اول ابتدایی خود را در خیابان می بینید و اولین جمله ای که از او میشنوید این است؟:"بگو ببینم آخر تو آدم شدی یا نه؟!" بعد از شنیدن این سوال، چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- از قدرت حافظه او به شگفت آمده و او را در دل تحسین می کنید!

ب- از این که بعد از این همه مدت او را می بینید خوشحال می شوید!

ج- به او لبخند زده و به گونه ای که او متوجه نشود که او را نشناخته اید! به صحبت با او ادامه می دهید!

د- به یاد خواب مادربزرگ مرحومتان می افتید!

 

7- از پسرکی فال فروش یک فال حافظ می خرید.این شعر می آید:" بنی ادم اعضای یکدیگرند...!" و در توضیحات آن نوشته "ای صاحب فال! چون شما عضوی از اعضای خانواده به حساب نمی آیید پس لاجرم آدم نیستید! با خواندن این فال چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- احساس می کنید دوباره پسرک سرتان کلاه گذاشته و فال اشتباهی به شما فروخته!

ب- یاد شعر مادرتان می افتید!

ج- یاد خواب مادربزرگتان می افتید!

د- متوجه نمی شوید که این شعر اصلا برای حافظ نیست بلکه شعر سعدی است و آن پسرک اصلا فال فروش نبوده بلکه دوستانتان قصد سر کار گذاشتن شما را داشته اند!

 

جواب:

1- اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه های (الف) و (ج) و (د) باشد این بدان معنی است که احساس آدم بودنتان کمی ضعیف شده و باید از کارهایی که به آدمیت شما ضربه می زند بکاهید!

2- اگر اکثر جواب های شما از متن گزینه های (ب) و (د) و (ج) است.این بدان معنی است که شما به اندازه کافی آدم هستید و این مشکل دیگران است که باید خود را با شما هماهنگ سازند!

3- ولی اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه ها(الف) و (د) و (ج) می باشد، به شما تبریک می گویم.شما از آدمیت لازم برخوردار هستید.


نويسنده : zekri


باز باران

 

باز باران آمده تا در زیر آن قدم بزنم

باز دلم گرفته تا همراه با باران اشک بریزم

باز دلتنگی به سراغم آمده تا به یاد تو بیفتم

باز بی قراری و باز هم چشم انتظار

احساس من در این روز بارانی ،

احساسی به لطافت باران ،

به رنگ آبی

 

آرزویی در دلم مانده ،

شبیه حسرت ،

شاید هم یک رویا

آن آرزو تویی ،

که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو

مانند لحظه پریدن است ،

مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است

 

شیرین است آرزوهای عاشقانه ،

به شیرینی لب های تو ،

باز هم باران مرا به رویاها برده ،

خیس کرده قلب عاشق مرا با قطره های مهربانش،

دیوانه کرده این هوا ،

قلب مرا ،

چه زیباست قدم زدن به یاد تو در زیر قطره های بی پایانش

 

باز باران آمده تا یاد مرا در دلت زنده کند،

تا به یاد آن روز به زیر باران بیآیی

تا عطر حضور تو بیآید در آسمان آبی احساس تا باران بیآورد

عطر تو را به سوی من ،

تا زیباتر کن آن احساس عاشقانه ي من

 

یک لحظه های چشم هایم را بر روی هم گذاشتم ،

قطره های باران بر روی گونه ام سرازیر می شد ،

به رویاها رفتم ،

دلم برایت تنگ شده بود خواستم برای یک لحظه تو را در رویاها ببینم

تا آتش دلتنگی هایم کمی کمتر شود ،

تا دلم باز هم به عشق دیدنت آرامتر شود ،

پرنده از شوق این باران با دیدن دیوانه ای مثل من ،

عاشق تر شود!

 

من و بودم سکوت بود و تنهایی و آسمان،

تنها می آمد صدای قطره های باران

سکوت رویاهای مرا به حقیقت نزدیک می کرد ،

این باران بود که مرا در رویاها برای دیدن تو همراهی می کرد

 

تو را دیدم ،

نمی دانستم درون رویاهایم هستم ،

از آن شاخه به سوی تو پریدم ،

تو را در آغوش خودم کشیدم ،

گفتم که دلم برایت تنگ شده بود عزیزم

از آن رویا بیرون آمدم ،

حس کردم دلم آرامتر شده ،

تو در کنار منی و باران تمام شده...




چقدر خنده داره

چقدر خنده داره

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست، ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

 

چقدر خنده داره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میآد!

 

چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میآد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

 

چقدر خنده داره

که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیآد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره

که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

 

چقدر خنده داره

که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره

که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره

که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره

که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قرآن رو به سختی باور می‌کنیم!

 

چقدر خنده داره

که همه ي مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره

که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

 

خنده داره

اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره


نويسنده : zekri


عشق تو بلانسبت خرم کرد!

گلی بودم جفایت پرپرم کرد
و هرم آتشت خاکسترم کرد
من آن آهوی دشت ناز بودم
که عشق تو بلانسبت خرم کرد!

همانگونه که قبلا عرض کردم
خودم را عاشق تو فرض کردم
زدم عینک، برای دیدن تو
دو تا چشم دگر هم قرض کردم!

همواره دلم به زندگی کافر بود
انگار که مرگ چاره آخر بود
این درد یتیمی که کشیده است دلم
زیر سرِ عشق بی پدر مادر بود

میان جاده های بی ته و سر
دلم پر می زند مثل کبوتر
الهی بشکند دست سیاهی
که چرخ عشق ما را کرد پنچر!

گرچه پُر نقص و کاستی بود دلم
همواره هر آنچه خواستی بود دلم
افسوس دلت با دل من چپ افتاد
زیرا که جناح راستی بود دلم

خودِ مجنونم و از عشق لیلی
ز چشمم سیل می آید چه سیلی
همین امروز از روی دل من
گذشته هیجده چرخ تریلی!

 

به سلامتی وتقديم به:
نسل من که:

خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت...
و دزدکی و دزدانه خسته شد...
خسته...
خسته...

 

 


نويسنده : zekri


پـَـــ نــه پـَـــ داغ داغ

بچه ۲۴ ساعت نیست به دنیا اومده ، برگشته بهم میگه نمیتونه راه بره ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ فقط میتونه پشتک بزنه !
* * * * * * * * * * * * *
خاور اومده داریم اثاث خونه رو بار می زنیم ، میگه دارید از این محل میرید ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داریم اثاث می بریم پارک خاله بازی کنیم !
* * * * * * * * * * * * *
گفتم : از صدای سخنش ندیدم خوشتر ! گفت عشق رو میگی ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ صدای خروپف بابام رو میگم !
* * * * * * * * * * * * *
سگ خریدیم اندازه ي خر ، بستیمش توی باغ ! اومده میگه اینو خریدید واسه امنیت ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ خریدیم باغو بیل بزنه !
* * * * * * * * * * * * *
بهش گفتم سی دی مادربردت رو بده کار ضروری دارم ؟ رفت خونه و بعد دو ساعت اومده میگه همونی که روش نوشته Gigabyte ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ همونی که نوشته گلچین شاد بندری ۹۰ !
* * * * * * * * * * * * *
بهش گفتم هفته بعد تولدمه ! گفت یعنی باید کادو بخرم واست ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ خواستم اطلاعات عمومیت بالا بره !
* * * * * * * * * * * * *

از این زنبور خرکیا دستمو نیش زده ، اومده میگه نیشت زد ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ نازم کرد !
* * * * * * * * * * * * *
داریم میریم پیست اسکی ! میبینه روی باربند وسایل اسکی بستیم

باز میگه دارید میرید اسکی !

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داریم میریم منچ بازی کنیم

 اون وسایل هم نکات انحرافی هستن !
* * * * * * * * * * * * *
مادربزرگم آلزایمر گرفته ! فامیلمون میگه اثرات پیریه ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بسوزه پدر عاشقی !
* * * * * * * * * * * * *
رفتیم امتحان رانندگی ! یارو نشست پشت فرمون

و تا اومده استارت بزنه ماشین ۲ متر پرید جلو !

سرهنگ به یارو گفت برو پایین !

گفت یعنی رد شدم ؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ شما ندید قبولی !
* * * * * * * * * * * * *
داره بارون میاد به مامانم میگم سقف سوراخه ! میگه داره آب میچکه ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داره ازش هوا میره بیرون !
* * * * * * * * * * * * *
یارو با صورت رفته توی تیر چراغ برق ، نصف صورتش خراشیده شده ؟

 برگشته میگه خیلی معلومه ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ فقط از ۱ کیلومتری معلوم نیست !
* * * * * * * * * * * * *
از دماغم داره خون میچکه و بدو بدو دارم میرم طرف دستمال کاغذی !

وسط راه جلومو سد کرده میگه چی شده ؟ خون میآد ؟ دستمال میخوای ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ شیر دماغم خراب شده دارم میرم لوله کش بیارم !
* * * * * * * * * * * * *
رفته تو اتاق پروو لباس رو پوشیده ، اومده بیرون میگه میآد بهم ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داره میره ، بدو تا فرار نکرده یه جور از دلش دربیآر !
* * * * * * * * * * * * *
از گوگل سایت رو باز کردم ، نوشته آیا می خواهید وارد سایت شوید !

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ مثل اینکه زنگو اشتباه زدم با طبقه بالایی کار دارم ،

ببخشید دیگه تکرار نمیشه !
* * * * * * * * * * * * *
مامور آمار : شما فرزند خانواده هستید ؟

پـَـــ نــه پـَـــ من پدر خانواده ام ولی خیلی خوب موندم اصلاً شکسته نشدم !
* * * * * * * * * * * * *
فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی بخاری گذاشتین خونتون اینقدر گرم شده ؟

 گفتیم پـَـــ نــه پـَـــ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم !
* * * * * * * * * * * * *
کیف گرفتم دستم همسایه میگه داری میری دانشگاه ؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داریم میرم مهد کودک امروز کلاس خمیربازی داریم !
* * * * * * * * * * * * *
لوله کش اومده خونمون میگه لوله های آب چکه میکنن ؟

 گفتم پـَـــ نــه پـَـــ سیمای برقمون سوراخ شدن


نويسنده : zekri


عکس های زیبا و دیدنی اکشن و در حال حرکت
[تصویر:  lmpjd8dsnr04xvte4h7y.jpg]

[تصویر:  utbtiu8wf4d8d65n9e4.jpg]

[تصویر:  xg6sqz34gmwibd3n6fn.jpg]

[تصویر:  6blsiz7vcinxfhouz6yg.jpg]

[تصویر:  c2sec50x1o3us0hnwq.jpg]

[تصویر:  bry0wev45b9ue5kw23h.jpg]

[تصویر:  bi37flftx39vfip1mb1.jpg]

[تصویر:  q5wy3h4jg7eilzn5k6xo.jpg]

[تصویر:  3o1k5c4mrckue196wwu.jpg]

[تصویر:  3nrumej0j5cl9skjyiyu.jpg]

[تصویر:  62zqoqm75obfllkim2y.jpg]

نويسنده : zekri


بهترین غذای چینی ، باور نمی کنید ... (تصویری)

;يك رستوران ژاپنی در ابتکاری جدید و البته چندش آور ، اقدام به طبخ غذاهایش با حشرات کرده است.
جالب اینکه دست به چنان ظرافتی در تزیین غذاهایش با حشرات زده است که کسی احساس بدی نکند و حتی برای یک بار هم شده از این غذاها بخورد.

[تصویر:  nwiu3ijhetoomsqkl6mr.jpg]

[تصویر:  y2ywz170lzqjri7lh3s.jpg]

[تصویر:  mtlm5mwgbwj6tptu7368.jpg]

[تصویر:  u328tvq0rge1ym8m7l9b.jpg]

[تصویر:  dbuv8d87xurj89z2syq6.jpg]

[تصویر:  v5kdqx562x3kghvbde8.jpg]

[تصویر:  9d01f8d8ued8ni3v4gsv.jpg]

[تصویر:  030pha5b7x0krr44f9j.jpg]

[تصویر:  jnu3k95b290dqlhct5.jpg]

[تصویر:  fi7qhyfode1ko756aij2.jpg]

نويسنده : zekri


نمایش احساس با عکس

 

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم،

پررنگ ها را می بینیم، سخت ها را می خواهیم.

غافل ازینکه خوب ها آسان می آیند،

بی رنگ می مانند و بی صدا می روند!!!

 

آدم های تنهــــــــــــــا ،

گاهی خیلی خوشــــــــــــ شانسند

چون کـــسی را ندارند تا از دستــــــــــ بدهند ....

 

قبل از آنکه برای عکسم

به دنبال قاب بگردی .

خوب مرا نگاه کن ...

 

بعضی وقتا دلم می خواد

دستمُ بذارم زیر چونم

چشم تو چشم خدا بشم

زل بزنم و بهش بگم

خب که چـــــــــــــــی مثلاً ..؟

 

همه چیز " زیادش " دل را می زند

زیاد دوستت داشتم !

 

چه فرقي مي كند..

در سيرك يا در خانه؟!!

خنده ات كه تلخ باشد،

دلت كــه خون باشد،

تو هم دلقكي..!!

 

دنبال تو نمي گردم!

دنبال کسي مي گردم

تا تو را نشانش دهم و بگويم

" مثل او نباش !

 

بَــعد از تـــو جـــَواب هـَمــه دوســـتت دارَم هــــا

مــِـــرســـے شُـــد ...

 

دقت کردین اونی که دوسش نداری،

اصرااااار پشت اصرار ....

اونی که دوسش داری ،

انگار نه انگار.!!!

 

فال مان هر چه باشد

باشــــــــــد

حالمان را دریاب

خیال کن " حافظ " را گشوده ای و می خوانی

" مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید "

یا

" قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود "

چه فرقی می کند ؟

فال نخوانده ی تو،

منــــــــم

 

داني از زندگي چه مي خواهم؟

من تو باشم، تو، پاي تا سر تو!

زندگي گر هزارباره بود

بارِ ديگر تو، بارِ ديگر تو

 

"فروغ فرخزاد"

 

حکایت من ؛

حکایت کسی است که عاشق دریا بود ،

اما قایق نداشت ...

دلباختۀ ي سفر بود ؛

همسفر نداشت ...

حکایت کسی است که زجر کشید ،

اما ضجه نزد ...

زخم داشت و ننالید...

گریه کرد ؛

اما اشک نریخت ...

حکایت من ؛

حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !

حکایت کسی که پر از فریاد بود ،

اما سکوت کرد ؛

تا همه ي صداها را بشنود ... !!


آدم دلتـــنگ ؛

حرف حالی اش نمی شود ....

لطفاً برایش فلسفه نبافید ... !!!

گاهی عکسی را می سوزانیم

گاهی عکسی ما را می سوزاند

گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم

گاهی سال ها با یک عکس زندگی می کنیم..!

 

بـــاران همیشـــه می بــــارد

امـــا مـــردم ستـــاره را بیشتـــر دوســتـــ دارنــد...

نــــامـــردیسـتـــ آن همـــه اشکـــ را بــه یکــ چشمــک فـــروختــن...




غروب تلخ جدایی

درصبح آشنایی شیرینمان،ترا

گفتم که مردعشق نئی،باورت نبود

 

دراین غروب تلخ جدایی،هنوزهم

می خواهمت چوروزنخستین،ولی چه سود!

 

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

دوراز نگاه گرم توخاموش می شود؟

 

پنداشتی که یادتو، این یاددلنواز

در تنگنای سینه فراموش می شود؟

 

تورفته ای که بی من تنهاسفرکنی

من مانده ام که بی تو،شب هاسحرکنم

 

تورفته ای که عشق من ازسربدرکنی

من مانده ام که عشق تراتاج سرکنم

 

روزی که پیک مرگ،مرامی برد به گور

من شبچراغ عشق ترا نیزمی برم!

 

عشق تو،نور عشق تو،عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم

 




نوشتن لیست کارها برای مدیریت بهتر زندگی

چیزی لذت بخش تر تیک زدن یک کار انجام شده در لیست کارها (To-do list) نیست. تیک می زنید که این کار انجام شد! تمام شد و رفت پی کارش! ماموریت با موفقیت به اتمام رسید! از سوی دیگر، چه بسیار روزهایی هستند که بدون تیک زدن و انجام کار مفیدی، پشت سر گذاشته می شوند. به راستی چرا این اتفاق می افتد؟ چرا چنین روزهایی بدون انجام کار به پایان می رسند؟ جواب به «تودو لیست» (لیست کارها) بر می گردد. یک تودو لیست خوب می تواند یک ابزار راهنمای خوب برای انجام کارها باشد، در حالی که یک ستون دراز و شلوغ از کارهای انجام نشده جز شماتت کردن شما و یاداوری عدم توانایی تان برای انجام کارها، فایده دیگری ندارد. همه این تفاوت ها بستگی به این دارد که شما چگونه یک تودو لیست را «بنویسید.» پس اگر موافق باشید، در ادامه به راهنمای چگونگی نوشتن یک تودو لیست خوب بپردازیم. مهارتی که لازم است هر کسی آن را به خوبی بلد باشد.

برای شروع باید فکر کنید، تودو لیست شما یک دستورالعمل است تا رئیس درون شما را از کارگر درون تان، جدا کند. مانند یک کد برنامه نویسی، اگر این دستورالعمل و حریم های آن، واضح، مشخص و کاملا مجزا از یکدیگر باشند، آن کد را باید طلا گرفت، قاب کرد و به دیوار زد. اما اگر کد شلوغ و فاقد صفات بالا باشد، موجب نتایج ناخواسته مانند ترس، طفره رفتن، به تعویق انداختن، بی میلی و نفرت از انجام آن می شود. پس هنگام نوشتن تودو لیست موارد زیر را با دقت انجام دهید تا انجام کارهایتان آسان شود، دقیقا مثل آب خوردن.

:: شما رئیس و کارگر خودتان هستید

در هر لحظه ای از روز شما در یکی از حالات روبرو هستید: حالت فکر کردن (که در آن حالت یک رئیس به حساب می آید) و حالت عمل (که مانند یک کارگر آن را انجام می دهید). زمانی که یک پروژه یا کار به شما داده می شود، ابتدا به چگونگی انجام آن فکر می کنید. در این زمان شما در حالت فکر کردن / رئیس هستید. کسی که دستور می دهد. تودو لیست شما در واقع لیست دستورات آقای رییس است که بعدا توسط آقای کارگر دانه دانه انجام می شود.

زمانی که شما کلاه ریاست بر سر می گذارید، باید دستورات تان را به گونه ای بنویسید تا کارگرتان بدون اینکه لازم باشد به آنها فکر کند (و استرس فکر کردن را بکشد)، بتواند آنها را انجام دهد. فکر کردن هنگام انجام کار بسیار مشکل تر از فکر کردن زمانی است که در جایی نشسته اید و کلاه ریاست بر سر دارید. پس خارج کردن فرایند «فکر کردن هنگام انجام کار» یکی از بهترین راه ها برای اتمام و به پایان رساندن آسان، تودو لیست است.

:: چگونه به خودتان دستور بدهید

زمانی که قصد اضافه کردن کاری به تودو لیست دارید، توصیه های ایمنی زیر را جدی بگیرید!

فقط مواردی را در لیست قرار دهید که واقعا قابل انجام هستند

گاهی بعضی از کارها وجود دارند که اکنون زمان انجام آنها نیست. به این کارها «اهداف شرطی» گفته می شود. به عبارت دیگر به کارهایی گفته می شوند که هنوز زمان انجام آنها فرا نرسیده است. برای مثال زمانی که یک آپدیت کوچک برای وبسایت تان می آید، می توانید همان لحظه آن را اعمال کنید. اما با توجه به اینکه این کار معمولا زمان بر و مشکل است، شاید لازم نباشد هر آپدیت کوچکی را اعمال کنید. مثلا می توانید سایت را در دوره های شش ماهه آپدیت کنید.

نوشتن چنین کارهایی که اکنون نمی توانید آنها را انجام دهید و موعد انجام شان مثلا شش ماه دیگر است، در تودو لیست جز اینکه لیست شما را شلوغ کند و یک فضا از آن را اشغال کند، فایده دیگری ندارد. این موارد را در یک لیست مجزا مثلا با نام «کارهای آینده» بگذارید. پس در تودو لیستی که برای کارگر وجودتان می نویسید، فقط مواردی را قرار دهید که هم اکنون، بدون هرگونه فکری و تنها با کار فیزیکی قابل انجام هستند.

:: کارها را خرد کنید

نوشتن یک کار بزرگ و مبهم در لیست، مهمترین علت برای انجام ندادن آن کار است. برای مثال اگر شما در تودو لیست تان عبارت «تمیز کردن اتاق» را بنویسید، من تضمین می کنم، این کار آخرین کاری است که طرفش می روید. توجه کنید که پروژه ها، کار نیستند. پروژه مجموعه ای از کارها است. تفاوت قایل شدن بین این دو بسیار مهم است. سعی کنید به خودتان عادت بدهید تا بین این دو تفاوت قایل شوید، زیرا تودو لیست شما، لیست پروژه هایتان نیست. هرگز یک پروژه چند قسمتی مانند «تمیز کردن اتاق» را در آن وارد نکنید. پروژه را به قسمت های کوچکتر، آسان تر، قابل فهم تر و کارهایی که نیاز به فکر ندارند تقسیم کنید. مثلا تمیزکردن اتاق را به پاک کردن کابینت ها، پاره کردن و دور ریختن کاغذهای قدیمی، بسته بندی و قرار دادن کتاب های اضافه در انبار یا کتابخانه تقسیم کنید. در این زمان کارگر وجودتان به راحتی می داند که چه کند. اما زمانی که رئیس وجودتان بگوید «اتاق را تمیز کن»، کارگر وجودتان نمی داند که چه کند و این کار به راحتی قبل، قابل انجام نیست.

هرچه کاری به قسمت های کوچکتر و اتمی تقسیم شود، احتمال انجام آن بالاتر می رود. (اتم در لغت به چیزی گفته می شود که قابل تقسیم نیست.) سارک (از نویسندگان بزرگ) توصیه می کند کارها را به قسمت های پنج دقیقه ای تقسیم کنید. او نام آنها را «میکروحرکت» گذاشته است. وی می گوید: «هر یک از این میکروحرکت ها کوچک هستند و از طریق این پله های کوچک است که می توانید کارهای بزرگ زندگی تان را به انجام برسانید. من زمان و توجه زیادی روی کارهایم ندارم، بنابراین با اختراع میکروحرکت های پنج دقیقه ای راهی برای اتمام پروژه ها پیدا کرده ام. من همیشه احساس می کنم، می توانم هر کاری را در پنج دقیقه انجام دهم.»

برای تقسیم کارها به اجزای کوچک، باید قبل از نوشتن کارها در لیست، با دقت فکر کنید. در ادامه یک تودو لیست مبهم را می آوریم که به مانند یک مانع بزرگ در برابر انجام کارها قد علم می کند. سپس یک تودو لیست قابل انجام را نیز برای مقایسه کنارش می آوریم.

:: تودو لیست مبهم ///// تودو لیست قابل انجام

پیدا کردن یک دندان پزشک ///// ایمیل به احسان و پرسیدن اینکه پیش کدام دندان پزشک می رود

تعویض شیشه شکسته روی میز ///// اندازه گیری ابعاد میز. تلفن به شیشه سازی ....... با شماره ……. ، گفتن اندازه ها و دادن سفارش

یادگیری زبان ایتالیایی ///// جستجو و پیدا کردن یک سایت آموزش زبان ایتالیایی. ثبت نام در آن.

همان طور که می بینید، شکستن کارها به اعمال کوچک تر، یک پروژه مبهم را به چند مورد معمول در تودو لیست تبدیل می کند. مثلا جایگزین کردن شیشه شکسته روی میز شامل اندازه گیری ابعاد میز، تلفن و سفارش یک شیشه جدید، رفتن، برداشتن و آوردن آن به خانه است.

:: فقط روی کار بعدی تمرکز کنید

زمانی که کاری چند قسمتی (مانند جایگزین کردن شیشه یک میز) دارید، فقط کار بعدی را در داخل تودو لیست وارد کنید. زمانی که آن کار انجام شد، به لیست پروژه تان (که در یک لیست مجزا قرار دارد) مراجعه کنید و کار بعدی را از آن به تودو لیست وارد کنید. در واقع، تودو لیست شما باید در هر لحظه فقط کارهای بعدی هر یک از پروژه هایتان را داشته باشد، نه یک کار شرطی که برای انجام آن نیاز به انجام کار دیگری باشد.

تصور کنید، پشت میزتان نشسته اید. شما ۱۰ دقیقه تا قرار ملاقات تان، زمان اضافه دارید. اگر یک «تودولیست مبهم» روبروی شما باشد، آیا می توانید در همین ۱۰ دقیقه یک دندان پزشک پیدا کنید یا ایتالیایی یاد بگیرید؟ نه. اما در این زمان می توانید یک کار از «تودو لیست قابل انجام تان» به پایان برسانید. مثلا یک ایمیل به دوست تان بزنید و آدرس دندان پزشک اش را بپرسید یا یک سایت آموزش ایتالیایی پیدا کنید.

:: از افعال دقیق که نشان دهنده یک عمل هستند، استفاده کنید

زمانی که از کارگر وجودتان می خواهید کاری انجام دهد، به او دستور بدهید. برای مثال زمانی که می نویسید «چک کردن حساب»، یک دستور مبهم داده اید. پس دقیق دستور دهید: «به راب تلفن بزن و موجودی حساب را بپرس». توجه کنید در اینجا می توانستم به جای «تلفن بزن» از «تماس بگیر» هم استفاده کنم، اما کلمه تماس بگیر کمی ابهام دارد، تماس گرفتن به معانی تلفن زدن، اس ام اس، ایمیل یا چت می باشد. پس فعل هایتان را با حالت دستوری و به دقیق ترین شکل ممکن انتخاب کنید. اصطلاحا گفته می شود، تصور کنید یک خدمت کار جدید استخدام کرده اید و امروز اولین روز وی است. شما باید به شفاف ترین شکل ممکن دستورات خود را بدهید.

 :: تا آنجا که امکان دارد اطلاعات بیشتر بدهید

زمانی که در حال نوشتن تودو لیست هستید، وظیفه رئیس وجودتان این است که دستورات را به ساده ترین شکل و کامل ترین توضیحات برای کارگر وجودتان بنویسد. برای مثال، اگر می خواهید یک تلفن بزنید، نام یا شماره او را نیز به تودو لیست وارد کنید. به جای «فروش اثاثیه کهنه»، بنویسید «تلفن به مرتضی برای تعیین زمان بردن وسایل کهنه به شماره ……… ». همیشه تمام اطلاعات را در لیست بنویسید، شاید در جایی امکان دسترسی به سایر اطلاعات وجود نداشته باشد. مثلا اگر در صف انتظار مطب یک دکتر نشسته باشید، مطمئنا نمی توانید «اثاثیه کهنه را بفروشید»، اما اگر شماره تلفن را در لیست نوشته باشید، مطمئنا می توانید یک تلفن بزنید. پس رئیس خوبی باشید. به کارگر وجودتان کمک کنید و تمام اطلاعات لازم برای انجام کارهایش را در اختیارش بگذارید. او را مجبور به انجام کاری که وظیفه رئیس بوده (مثلا پیدا کردن شماره تلفن) نکنید.

:: لیست را کوتاه نگه دارید

ما در نارنجی لیست های کوتاه را دوست داریم. هر چند این یک مطلب بلند است! همان طور که هیچ کس دوست ندارد اینباکسی با ۲۳۸۷ ایمیل ناخوانده داشته باشد، هیچ کس به یک تودو لیست بی انتها نیز علاقه ندارد. دقیقا مانند یک تونل است که روشنایی ای در ته آن دیده نمی شود. آیا مایل هستید به چنین تونلی وارد شوید؟ پس همیشه تعداد موارد تودو لیست را کمتر از ۲۰ عدد نگه دارید. (امروز صبح، تودو لیست من تنها ۱۷ مورد داشت و من خودم را شخصی کاملا پرکار و شلوغ می دانستم.) آیا به نظر شما این لیست کوتاه است؟ به خاطر داشته باشید «تودو لیست شما زباله دانی پروژه هایتان نیست» یا «مکانی برای آرزوهای آینده». تمامی مواردی که وارد آن می شوند باید در آینده بسیار نزدیک قابل انجام باشند. تودو لیست باید کوتاه باشد و انجام کل موارد آن زمان زیادی نبرد، تا در میانه انجام آن نیاز نباشد تصمیم بگیرید، انجام سریع تر کدام یک از آنها مهم تر است.

:: کارها را بر اساس اهمیت مرتب کنید

اگرچه تودو لیست شما ممکن است ۲۰ مورد داشته باشد، اما در واقع امروز مجبور به انجام چند مورد از آنها هستید (با فرض اینکه کارهایی مانند برخاستن از رخت خواب، دوش گرفتن، قهوه درست کردن،‌ رفتن به محل کار و… را ننوشته باشید و نباید هم بنویسید). بنابراین چند کار مهم امروز را، در بالای لیست قرار دهید. اگرچه شما باید فقط کار بعدی در هر یک از پروژه هایتان را در تودو لیست وارد کنید، اما همیشه نیم نگاهی به کار بعدی در لیست پروژه ها نیز داشته باشید.

:: لیست شما باید مرتب تغییر کند

اگرچه تودو لیست من فقط ۲۰ مورد دارد، اما هر روز عوض می شود. هر روز، دو تا پنج مورد از آن تیک می خورد و به جایشان دو تا پنج مورد دیگر اضافه می شود. به خاطر داشته باشید، تودو لیست شما یک نوشته است که همیشه روی آن کار می کنید، نه یک عهدنامه که به دیوار بزنید، به همه نشان دهید و به مرور خاک رویش بنشیند. زیرا تغییر نکردن این لیست به معنی عدم انجام هیچ کاری توسط شما است.

:: هر هفته لیست تان را بازنویسی کنید

علاوه بر اینکه کارها را بر اساس اهمیت مرتب می کنید، باید آنها را بر اساس قدمت نیز مرتب کنید. کدام مورد در لیست شما از همه قدیمی تر است؟ زمانی که کاری در لیست مدت زیادی باقی می ماند، به علت حس منفی و ممانعت ذهنی نسبت به آن، شانس انجام آن کاهش می یابد. در این هنگام، شما باید با تعیین یک جایزه این مانع را بشکنید وگرنه ممکن است تا ابد طرف آن کار نروید. البته همیشه به این هم فکر کنید که «آیا واقعا انجام این کار لازم هست!؟» (به خاطر داشته باشید! حذف کردن یک کار از تودو لیست همیشه بهتر از انجام آن است! زیرا با حذف کردن مقداری زمان و انرژی برای انجام کارهایی که واقعا باید انجام شوند و قابل حذف نیستند، ذخیره می کنید.)

مانند یک رئیس که هر چند وقت یک بار یک جلسه با کارمندان اش می گذارد، شما نیز هر پنج شنبه یا جمعه بعد از خواندن نارنجی یک جلسه ۲۰ دقیقه ای با خودتان برای مرور و بررسی تودو لیست، لیست پروژه ها و لیست آرزوهای آینده کنار بگذارید. از این زمان برای بازنویسی کارهایی که کم کم دارد مدت انجام نشدن شان طولانی می شود، استفاده کنید. موارد نامربوط را پاک کنید. مرحله بعدی کار را از لیست پروژه ها به تودو لیست انتقال دهید.

:: لیست تمامی کارهای انجام شده را در جایی ثبت کنید

مانند یک کارگر خوب و کاردان، باید ارزش تان را به رئیس نشان دهید. پس در یک لیست مجزا تمام کارهایی را که انجام می دهید را ثبت کنید، تا هر زمان که به آن نگاه می کنید، از کارکرد خودتان لذت ببرید. در ضمن این لیست زمانی که قصد به خاطر آوردن کاری در گذشته را دارید به کارتان می آید. از طرف دیگر لیست کارهای انجام شده یک شاخص خوب برای کارا بودن یا نبودن تودو لیست شما است. پس اگر دو روز گذشت و هنوز موردی به لیست کارهای انجام شده تان اضافه نکرده اید، حتما به تودو لیست تان مراجعه کنید و علت این مسئله را جویا شوید. شاید لازم باشد، تودو لیست را بازنویسی کنید.

:: تمرین بهترین آموزگار است

شاید این راهنما برای کار ساده ای چون نوشتن تودو لیست بلند به نظر برسد. اما در واقع ۹۰ درصد یک پروژه نقشه کشی، طراحی چگونگی انجام آن است، چیزی که در نظر اکثر افراد، کاری بسیار راحت و ناچیز است. مانند هر عادت خوب دیگر، تمرین بهترین راه برای آموزش «خوب برنامه ریزی کردن» است. هرچه بیشتر «هنر خلق یک تودو لیست موثر» را تمرین کنید، دفعه بعد، طرح آن برایتان سریع تر و آسان تر می شود، کارهای بیشتری تیک می خورند و هنگام خروج از محل کار آن احساس لذت بخش تمام کردن کارها را بیشتر حس می کنید.

باور بکنید یا نه، تسلط به موارد گفته شده در این مطلب تاثیر فوق العاده ای در انجام کارها توسط شما خواهد گذاشت. برای تسلط نیاز است که آن را چندین بار مطالعه کنید و با تمرین بارها در آینده به این مقاله مراجعه کنید.

برای رسیدن به حد اعلای برنامه ریزی برای کارها حتی مطلب طولانی بالا نیز کافی نیست. پس اگر با انجام روش های بالا موفق نشدید لیست های طولانی کارهای مانده را به اتمام برسانید، کتاب های Getting Things Done و Lifehacker: The Guide to Working Smarter, Faster, and Better را امتحان بفرمایید. اکثر مطالب گفته شده در این مقاله، چکیده ای از کتاب اول هستند. اگر هم دوست دارید لیست کارهایتان را آنلاین درست کنید می توانید سایت Remember the Milk را امتحان کنید. 


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران