طرز نگاه به زندگی

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز می کنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت

پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود "اوکی امروز دم اسبی می بندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !

روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد،ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!


همه چیز به نگاه تو بر می گرده ! می تونی از زندگی لذت ببری یا ازش ناامید بشی...


نويسنده : zekri


پ نه پ – ترکی

۱-آناما دیدیم کئ واختئ دی کئ بیرلیک لیقدن چئخیم! هر نمه اولسا منیم یئریمی آلتی یاشیم باردی. آنام دیدی: آتاسئ یانان ! یعنی خاتین ایستین سن! دیدیم: ب – یو – ب ! بیر قارداش توپولوق موپولوپ ایستئ یم ! لیک ایزوم اولمئ یه آتاما دیز دئ ییم!!
(۱-به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه ازتنهایی دربیام،هرچی باشه بیست و شش سالمه مامان میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته! ؟  میگم: پـَـَـ نَ پـَـَــــ . یه داداش توپول موپول می خواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم!!)

 

۲-گئتميش ايدودی خالا اوغلوما ائلچي لیغچون، قيز چاي گتيريب، خالا اوغلوم باشين ساليب آشاغي، ياواشجا دئديم : اوتانيسان؟ قاييديب دئيير: ب - يو -ب. يئره قيزيل تؤكوبلر فيكيرلشيرم نجور اونلاري ييغا بيلرم.!

(۲- رفته بودیم برای پسر خاله ام خواستگاری کنیم. دختر خانم چای آورد، پسر خاله سرش را پایین انداخته و به فکر فرو رفته بود، یواشکی به او گفتم :بیدارید و اورا می شناسید. برگشت و گفت: پـَـــ نــه پـَـــ . روی زمین طلا ریخته است درفکر این هستم که چطوری آن هارا می توانم جمع کنم!

 

(2-قونشونون چاغاسئ(اوشاغي) قاچا-قاچا گليب آناسينا دئيير:آنا منه پول بئر( وئر)؟ آنا دا دئيير: گئديسن قا- قا آلاسان؟ ب - يو - ب. سرمايه ييغير گئدير توكان آچا!!  

(۳-بچه مهمان دوان – دوان آمده به مادش می گوید: مادر به من پول بده! مادرش می گوید: می خواهید بروید قا - قا بخرید؟ پـَـــ نــه پـَـــ . می خواهد سرمایه جمع کند تا مغازه باز کند!! )

 

۴-دورموشام خيياوان قيراغيندا آلما ساتيرام، بير كيشي ماشيندان دوشوب گليب دئيير: بي ساتيرسان؟ دئديم:‌ب -يو - ب. قويموشام بيردن يولدان كئچن لر آجيخاندا يئسينلر منده باخام !!

(۴- درکنارخیابان ایستاده سیب می فروشم، مردی ازاتوموبیلش پیاده شده و نزدیک می آید و می گوید: آقا اینارو می فروشید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ . سیب ها را اینجا گذاشته ام تا رهگذران مجانی بخورند و من تماشا کنم!! )

 

۵- بایرام گئجه سئ آتاما دیدیم: ماشینئ ائرتینگ قه یئرتینگ گئده ئ سفره. آتام دیدئ : موتورنو؟ دیدیم:ب – یو – ب. آغیزنئ!!

(۵-دم عیدی به بابام میگم واسه مسافرت برو ماشینو سرویس کن. میگه موتورشو؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دهنشو!!).


نويسنده : zekri


برترین اعترافات باحال مردم.......!!

اعتراف مي کنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!

اعتراف مي كنم تموم سال هاي بچگيم فكر مي كردم مامان بابام منو تو حرم_مشهد پيدا كردن چون اولين عكسي كه از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!

بچه بودم از خواب که بیدار می شدم چشمام که قی می کرد از مامانم می پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم می گفت پسرم چون روزا شیطونی می کنی شبا شیطون میآد ....... میکنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی میاد ............. تو چشمام.... اسکل بودما

اعتراف می کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی خجالت کشیدم

اعتراف می کنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بی خیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟ بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می کنم سر فینال جام جهانی تا لحظه ای که اسپانیا گل زد فکر می کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی، گل هم که زد کلی لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش می دادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون


عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!

یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l
گفتم تسلیت میگم

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم هول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده  

اعتراف می کنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایعگی دیوارو گاز گرفتم....

اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم د ستشویی تی وی رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!

 


نويسنده : zekri


پسر بازیگوش

پیتر هشت سال و نیمش بود و به یک مدرسه در نزدیکی خونشون می‌رفت. او همیشه پیاده به آن جا می‌رفت و بر می‌گشت، و همیشه به موقع برمی‌گشت، اما جمعه‌ی قبل از مدرسه دیر به خانه آمد. مادرش در آشپزخانه بود،‌ و وقتی او (پیتر) را دید ازش پرسید «پیتر، چرا امروز دیر آمدی»؟

پیتر گفت: معلم عصبانی بود و بعد از درس مرا به پیش مدیر فرستاد.

مادرش گفت: پیش مدیر؟ چرا تو را پیش او فرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه او در کلاس یک سوال پرسید و هیچکس به غیر از من به سوال او جواب نداد.

مادرش عصبانی بود و از پیتر پرسید: در آن صورت چرا تو را پیش مدیر فرستاد؟ چرا بقیه‌ی بچه‌های احمق رو نفرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه سوالش این بود «چه کسی روی صندلی من چسب گذاشته؟


نويسنده : zekri


نمی دانم چه حالت است

نمی دانم چه حالت است

حالتی میان بودن و نبودن ،

خواستن و نخواستن ،

ماندن و رفتن

حیرتی میان حمله و گریز،

سردگمی میان  من و زمان

گویا زمان مرا بلعیده است .

 

حسی غریبست .

فریاد یا سکوت؟

نه !!گریزی نیست از فوران گداخته ها ی آتشفشان این دل بی سامان

هم سکوت، فتوای گریز.

استخوان در گلو

به خیالم زنجیر علایق را گسستم

اما ندانستم هر چه از خود بگذرم 

ریشه هایم در خاک بیشتر می شود.

 

های زمین

اگر از آن توام چرا مرا می رانی ؟

و اگر به تو تعلق ندارم پس چرا مرا رهای نمی کنی ؟

چه برزخی است میان من و زمین و آسمان و زمان

کجاست همرهی که خیمه از این خاک برکنم؟

 

با تو ام !

تو مرا می فهمی ؟

 یا مرا محکوم می کنی به سرنوشت؟

به کجا می کشیم ؟

دیگر تابی نمانده است .

رحم کن

اصلا مرا چه به افلاک ؟

 راست می گویی!

منی که در معادلات روزمره ام گره خورده ام

به دنبال جایگاه خود در هستی می گردم ! ه ه ه

 

آخر مرا چه به این حرف ها ؟

زین پس به آفتاب می گویم

بلند به همه سلام کند

به گنجشك ها می گویم

مترسک ها را از خاک در بیاورند

 و با آسمان آشنا کنند.

 

دریا می شوم

آری . دریا می شوم .

دریا

بخارم آسمان می گردد به زیرم هم زمین، باشد

حال هم از آن زمینم هم از آن آسمان

آری جاری می شوم

 


نويسنده : zekri


تصاویر طبیعت رویایی

 

لينك دانلود مجموعه ي كامل


نويسنده : zekri


چهل کار که دخترها نمیتونن انجام بدن:

 

 

1-چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش …

2-درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

3-24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن …

۴- بلند کردن چیزی

۵- پرتاب کردن

۶- پارک کردن

۷- خواندن نقشه

۸- دزدی کردن از بانک

۹- آرام و ساکت جایی نشستن

۱۰- بیلیارد بازی کردن

۱۱- پول شام رو حساب کردن

۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن

۱۳- مواخذه شدن بدون گریه کردن

۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی

۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه

۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن

۱۷- دنده ي ماشین را با انگشت عوض کردن

۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو

۱۹- تماشای یک فیلم جنگی

۲۰- انتخاب سریع یک فیلم

۲۱- ☺☺☺☺☺

۲۲- ندیدن فیلم هندی

۲۳- غیبت نکردن

۲۴- فحش ناموسی دادن

۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد

۲۶- آرایش نکردن

۲۷- لاک نزدن

۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن

۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن

۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده

۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی

۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه

۳۴- نق نزدن

۳۵- لگد زدن

۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن

۳۷- اخ تف کردن

۳۹- خواستگاری رفتن

۴۰- از همه مهم تر موارد بالا رو قبول کردن

 


نويسنده : zekri


آیا می دانید؟

آیا می دانید : که بلندترین بادگیر جهان در یزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد ؟

آیا می دانید : طولانی ترین پرواز ثبت شده از مرغ ۱۳ ثانیه است ؟

آیا می دانید : شایع ترین آیتم فراموش شده برای مسافران مسواک است ؟

آیا می دانید : که یک نوع پشه وجود دارد که در ثانیه هزار بار بال می زند ؟

آیا می دانید : ماه کامل ، ۹مرتبه درخشان تر و پرنورتر از ماه نیمه است ؟

آیا می دانید : بازی تنیس در اصل فقط با دست خالی بود ؟

آیا می دانید : برنج غذای اصلی برای ۵۰ ٪ مردمان جهان است ؟

آیا می دانید : باد به تنهایی هیچ صدایی ندارد مگر اینگه به شیئی برخورد کند ؟

آیا می دانید : مدونا و مایکل جکسون، هر دو در سال ۱۹۵۸ متولد شدند ؟

آیا می دانید : فلامینگو می تواند زانوی خود را به عقب خم کند ؟

آیا می دانید : عقرب زیر نور اشعه ماواری بنفش می درخشد ؟

آیا می دانید : دو کشور چین و آمریکا بیشترین تولید کننده سیر در دنیا را دارند ؟

آیا می دانید : ماه اوت ، دارای بالاترین درصد از ولادت هاست ؟

آیا می دانید : طول عمر سنجاب ۹ سال است ؟

آیا می دانید : به ازای هر انسان ۲۰۰ میلیون حشره وجود دارد ؟

آیا می دانید : توپ گلف به طور متوسط ​​تا ۳۳۶ فرورفتگی دارد ؟

آیا می دانید : جنگل انبوه آمازون به تولید نیمی از اکسیژن جهان کمک می کند ؟

آیا می دانید : قایق برای اولین بار در مصر ساخته شد ؟

آیا می دانید : ۹۶ ٪ از شمع های فروخته شده توسط زنان خریداری شده است ؟


نويسنده : zekri


دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هوا گرفته ي عشق از پی هوس نرود

 

به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود


چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود


نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود


دلا بسوز و به جان بر فروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود


فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود


دلی که نغمه ي ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود


بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر که پیش تو ره یافت باز پس نرود

 


نويسنده : zekri


دعوا

کمی صبر کنید تا تصویرکامل لود گردد..

خیلی جالبه..!




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران