


نمی دانم کجایی،
اما هر روز برایت گل می چینم.

اگر بودی،
مردانگی ها، بوی تعفن نمی گرفت
و دست های سیاه تفرقه،
کشورهای مسلمان نشین را نمی بلعید.

ما در تنهایی خویش، غرق می شویم
و آوازهای ابوجهل ها را صیقل می دهیم.
ما از تو دور افتادیم.

هنوز بوی در نیم سوخته را
از کوچه های تنگ مدینه می شنویم؛
از پشت صفحات غبارگرفته ي تاریخ.

هنوز کلمات و آیین های زندگی تو زنده اند.
اگر سیره ي تو فراگیر شود،
دوباره عطر امامت،
مشام روزهای تنها مانده ما را خواهد آکند.

کاش به ما یادآوری می کردی
شیوه ي پیروان حقیقی را!
کاش ما از این خواب زمستانی برخیزیم





































