نمی‏ دانم کجایی،


نمی ‏دانم کجایی،
اما هر روز برایت گل می‏ چینم.


اگر بودی،
مردانگی‏ ها، بوی تعفن نمی‏ گرفت
و دست‏ های سیاه تفرقه،
کشورهای مسلمان‏ نشین را نمی‏ بلعید.

ما در تنهایی خویش، غرق می ‏شویم
و آوازهای ابوجهل‏ ها را صیقل می‏ دهیم.
ما از تو دور افتادیم.

هنوز بوی در نیم ‏سوخته را
از کوچه‏ های تنگ مدینه می‏ شنویم؛
از پشت صفحات غبارگرفته ي تاریخ.

هنوز کلمات و آیین‏ های زندگی تو زنده ‏اند.
اگر سیره ي تو فراگیر شود،
دوباره عطر امامت،
مشام روزهای تنها مانده ما را خواهد آکند.

کاش به ما یادآوری می‏ کردی
شیوه ي پیروان حقیقی را!
کاش ما از این خواب زمستانی برخیزیم


نويسنده : zekri


مثل یک اتفاق

"مثل یک اتفاق می افتی وسط دست هـــــــــــای تقدیرم"
چشمه ای سربه زیرم وناچار رو به دریای تو سرازیرم

 
بدنم را شبانه می سوزد زخم هــــــای درونی ام را ،هم
به کدامین دلیل کابوس است خواب هـــای بدون تعبیرم

یک نفر با دلم جدل دارد یک نفــــــــر که تونیستی حتما
باورم نیست این همه مدت بین دستـــــان یک نفر گیرم

 بادهــــای موافق هر روز مرگ هـــــای مخالف هر شب
مرگ ها را اگر ورق بزنم بادها می دهنـــــــــــــد تغییرم

 من خودم نیستم یقین دارم یک من دیگر است در جانم
 
با زبانی که من نمی فهمم می کنــد مثل بغض تفسیــــرم

شیب تند دروغ های بزرگ همه ی شهــر را لگد کرده
و در این سهمگینی دنیا خبـــــری نیست از مزامیرم

من خرابم،خراب دلتنگی کاش ازاین خراب تــــــــر بشوم
 
تا مگر انتظار سر برسد تاکنــــــــــد دست هات تعمیرم

مانده ام سطرهای پایانی با چه حرفی تلنگـرت بزنم
به خدا بی قرار آزادی به خــدا شرمســــــــــــــار تزویرم...


نويسنده : zekri


موضوع انشا : نان حلال

نان حلال خیلی چیز خوبی است. اصغرآقا همسایه طبقه پایین ماست؛ او یک ماست بندی دارد به همین دلیل هم اهل محل او را به نام اصغر ماست بند می شناسند. اصغرآقا خیلی به حلال و حرومی اهمیت می دهد به همین دلیل همیشه قبض آب مغازه اش را سر وقت و بطور کامل پرداخت می کند تا آبی که به شیر محلی و باقی محصولات ماست بندی اش می بندد حلال باشد تا نکند خدایی نکرده لقمه حرام سر سفره زن و بچه اش ببرد! 




توصیه هایی برای سادیسمی شدن

. روح همسر سابق باباتون رو واسه مامانتون احضار کنید!

. از گوشی موبایل تاشو خواهرتون بجای گیره لباس یا پاشنه کش کفش استفاده کنید!

. چندتا در نوشابه رو سوراخ کنید و از وسطشون نخ رد کنید و بجای گردنبند هدیه بدید به همسرتون!

. عکس 4*3 تون رو بچسبونید رو کارت تلفن تا تماستون تصویری بشه!

. جوهرای لوله خودکارتون رو خالی کنید بجاش توش رو پر از آب دهان کنین و باهاش واسه عشقتون نامه بنویسید!

. بابابزرگ 90سالتون رو همیشه به اسم کوچیک و با پسوند ناناس، عسیس، جیگیل و... صدا بزنید!

. تو سوراخ قفل در خونه همسایتون رو پر از چسب دوقولو کنید!

. شبایی که خوابتون نمی بره بشینین صفرای جلوی رقم اختلاس اخیر رو بشمارید تا به خواب ابدی برید!

. سبیل چخماقی خان عموتون رو وقتی خوابه با فندک آتیش بزنید!

. به گنده لات محلتون فحش ناموسی بدید بعد هم به طرف انتهای یک کوچه بن بست فرار کنید!

. تو نمایشگاه سنگ های قیمتی، غرفه سنگ پا و سنگ قبر بزنید!

. تو اداره برگه های ارباب رجوع رو با مداد شمعی قرمز امضا کنید!

. کل شهر رو بگردید تا یک جلوپنجره فابریکی پیکان جوانان پیدا کنید بعد ببرید بزنید جلو پرادو تون


نويسنده : zekri


براي بهترين دوستانم ...


مهم نیست چه سنی داری

هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.


اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد

 تلفن را قطع کن.

هیچ وقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو

" می دانم چه حالی داری "

چون در واقع نمی داني.

یادت باشد:

 گاهی اوقات بدست نیآوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچ وقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است.

خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز.

ممکن است کمی لطمه ببینی،

اما تنها راه استفاده ي بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای

درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی،

لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچ وقت پایان فیلم ها و کتاب های خوب را برای دیگران تعریف نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی،

 دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش.

آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

هیچ وقت از بازار کهنه فروش ها وسیله ي برقی نخر.

شغلی را انتخاب کن

 که روحت را هم به اندازه ي حساب بانکی ات غنی سازد.

سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند :

 " آماده، هدف، آتش "

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر.

 به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه ي این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر.

پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است

 و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

وقتی کت و شلوار تیره به تن داری

 شیرینی شکری نخور.

هیچ وقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

وقتی در راه مسافرت،

هنگام ناهار به شهری می رسی

رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که

 هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند،

به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتاب هایی را امانت بده

که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آ نها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو.

اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش،

پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد،

بترس.

فراموش نکن که :

خوشبختی به سراغ کسانی می رود

که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.


نويسنده : zekri


تا حالا دقت کردین؟!


 جوراب ما مردا هیچ وقت بو نمیده

 یا متوجه نمیشیم ولی وقتی تو یه مهمونی یا مجلس که میریم

 بو سگ مرده میده !؟ حتی اگه جورابه نانو باشه !؟

وقتی‌ توی یه جمعی‌ یکی‌ میگه

 اون تلویزینو کمش کن ،

یکی‌ دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !

وقتی واسه دل خودت موهاتو درست می کنی

 چقدر خوشگل میشه

ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی

 بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟

یکى از سرگرمى هاى خاص مردم ایران اینه که :

وقتى از مطب دکتر میان بیرون،

حساب کنن ببین این دکتره روزى چقد درآمد داره ….

روزای هفته این جوری می گذره :
شــــــــــ    ــــــ ـــــنبــــــــــــ      ــــــــه
یــــــــکشــــــــنبــــــ   ـــــــــــــه
دوشـــــــــــــنبـــــــ ــــــــــــه
سه شـــــــنبـــــــــــــــــه
چـــهـــار شنبـــــــــــــه
پنجشنبه جمعه!!!

چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو بر میدارن

 که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی

همیشه کلی اس ام اس عاشقانه تو همه جا می بینی

 و می خونی ولی موقعی که می خوای واسه

 نامزدت یا ( gf ) اس ام اس بدی میمونی چی بفرستی ؟!

ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!

وقتی داری درس می خونی

 و به یه صفحه عکس دار می رسی چه حالی می کنی

 که اون صفحه نصفست…!

وقتی احساس می کنین گم شدین

 اول ضبط ماشین و کم می کنین!

تا آرایشگر روپوش و میندازه

 رومون دماغمون خارش می گیره؟!

خارجیا تو آسانسور همه رو به در آسانسور وایمیسن …

 ولی ما ایرانیا رو به هم ؟!

دخترا بعد ۴سال دوره کارشناسی هرچی نشن

 حداقل یه آرایشگر خوب میشن ؟!!

وقتی سوهان می خوری ۹۵%ش

میره لای دندونات

و فقط ۵%ش نصیب معدت میشه؟!!!

 


نويسنده : zekri


پـَـ نـَـ پـَـ ارديبهشت1391


تو توالت بودم و تو حال خودم …

یک هو یکی محکم زد به در … گفتم بله … ؟
دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !؟!؟!

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته …
لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل !

مامور آمار : همین ۵ نفر هستید دیگه ؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ ۶ تامون
Hidden شدن باید از Folder Option پیداشون کنید !

تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه ؟

 منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته !

رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن !
میگه ۴۰ لیتر ؟
پـَـ نـَـ پـَـ ۴۰ تا قاشق چای خوری !


دارم رو تردمیل عینه خر می دووم ،

یارو ميگه این جوری می دویی لاغر کنی ؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم
… !


دست زدم به لوله بخاری گفتم این که سرده !!!

مامانم گفت یعنی خاموشش کردیم ؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ وایسیم الان آقای ایمنی میاد میگه اشکال کجاست !


رفتیم پیست اسکی ، یارو میگه اومدید اسکی ؟

 گفتم پـَـ نـَـ پـَـ اومدیم روی برفا غلت بزنیم !


توی صف دستشویی ایستاده بودم

 یارو اومده میگه : همه دستشویی ها پره ؟؟؟

میگم : پـَـ نـَـ پـَـ ما اینجا ایستادیم تا آستانه تحملمون رو بسنجیم !


رفتم تو رستوران زنگ میزو زدم که گارسون بیاد،

 یارو اومده میگه می خواین سفارش بدین ؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ زنگه تفریحه گفتم خسته شدی یه استراحتی کنی


ساعت ۸ صبح کلاس داریم ،

منم خمیازه می کشم و دهنم یه متر باز میشه !
استاد میگه چیه خوابت میاد ؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت !


توی باشگاه یارو داره مثل اسب روی تردمیل میدوه

 رفیقم میگه میخواد لاغر کنه ؟

 گفتم پـَـ نـَـ پـَـ میخواد ببینه تردمیل کِی خراب میشه !


رفتم به همسایه میگم فرغون دارید ،

میگه میخوای باهاش چیزی جابه جا کنید ؟

 گفتم پـَـ نـَـ پـَـ میخوایم سوارش بشیم بریم شمال !


آه می کشم دوستم میگه دلت گرفته ؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ آه شادیه !


بچه ۲ ماهه رو بردیم دکتر

 میگم دلش درد میکنه ،

دکتر میگه شیر خورده ؟
میگم : پـَـ نـَـ پـَـ جاتون خالی ظهر آبگوشت با پیاز زده به بدن !


شب کولر رو از سرما خاموش کردم
داداشم میگه سردت شده که داری می لرزی ؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ رفتم رو ویبره
نگران نباش بگیر بخواب شارجم تموم میشه ،

منم می خوابم !

 


نويسنده : zekri


سئوال قطری ها در درکه از فرهاد مجیدی: چرا در آزادی به خانواده ات توهین می کردند؟

فرهاد مجیدی که چند نفر از هم تیمی هایش را بعد از بازی با پرسپولیس به درکه تهران برده بود ناگهان با این سئوال مواجه شد: چرا در آزادی به خانواده ات توهین می کردند؟
به گزارش شبکه ایران و به نقل ازسایت گل، فرهاد مجیدی وارد استادیوم آزادی که شد وقتی هنوز بازی آغاز نشده بود پرسپولیسی ها شدیدترین شعارهای ممکن را علیه او سر دادند . مجیدی بعد از بازی به یکی از نزدیکانش گفته بود که بیش از هز چیز نگاه هم تیمی هایم که بعضی هایشان فارسی را به خوبی می فهمند برایم آزار دهنده بود اما قطری ها و یاران مجیدی در الغرافه در آزادی جرات نکردند این موضوع را به روی مجیدی بیاورند . بازی که تمام شد فرهاد تعداد زیادی از بچه های الغرافه را به ضیافت شامی در درکه دعوت کرد.

اما در اواسط این مهمانی ناگهان میزبان مورد سئوالی قرار گرفت که پاسخش از سوی فرهاد فقط یک جمله بود : فراموشش کنید ، آب و هوای اینجا  ) درکه( از این حرف ها مهمتر است!

قطری ها از او پرسیده بودند که مگر تو بازیکن تیم ملی ایران نبودی ؟ برای چه خانواده ات را مورد اهانت قرار می دادند . حتی در کلام قطری ها اعتراف تلخ تری هم وجود داشت : ما هر وقت به آزادی می آییم به برخی شعارهای ایرانی ها عادت داریم اما برایمان عجیب است که ایرانی ها نسبت به هموطنان خودشان هم این گونه هستند!


نويسنده : zekri


بازي هاي حساس اين هفته

Real-Madrid LFPBarcelona

هفته ي سی و پنجم لالیگا

شنبه ، دوم اردیبهشت ماه 1391

ساعت  22:30

استادیوم: نیوکمپ

 

 


نويسنده : zekri


عکس های بامزه از حیوانات




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران