بانك ضرب المثل هاي فارسي

در جدول زیر ضرب المثل های پارسی  بر اساس حروف الفبا دسته بندی شده اند

 که شما عزیزان علاقمند به آشنایی هر چه بیشتر زبان پارسی می توانید

 با کلیک روی هر حرف ضرب المثل هایی که با همان حرف انتخابی شما شروع می شوند

 را مشاهده و مطالعه بفرمائید

ت

پ

ب

آ

خ

ح

چ

ج

ز

ر

ذ

د

ض

ص

ش

س

غ

ع

ظ

ط

گ

ک

ق

ف

و

ن

م

ل

 

 

ی

ه

 

نويسنده : zekri


مهدیا(عج)تقدیرکن

قسمتم باشد الهی در رکابش جان دهم

جان الهی در رکاب مهتر خوبان دهم


انتظار دیدنت را شیعه پیمان بسته است

مهدیا(عج)تقدیرکن جان برسرپیمان دهم

تویی بهانه‌ی صبح و ترانه‌ی خورشید

تویی برای گذر از شب سیاه ،امید

و با تو سیصد و سیزده سوار مشعل دار

بروی شوکت شب رنگ نور می‌پاشید

بریدند آن درخت سایبان را

که زهرا(س) را بسوزد نور خرشید

نبودند آگه از این نکته هرگز

که زهرا(س) خود به عالم نور بخشید

پس از زهرا(س) پناه مرتضی(ع) رفت

به عرش از داغ آه مرتضی(ع) رفت

شکست از غصه آن خیبر شکن مرد

به پهلو تا نگاه مرتضی(ع) رفت

ناله ندارد اثر ای حنجره

پنجه‌ی صبرت بگشاید گره

گرچه شب تیره بلندی کند

باز کند دست سحر پنجره

 


نويسنده : zekri


اعتراف می کنم..

اعتراف می کنم بچه که بودم همیشه دلم می خواس یه جوری داداش بزرگمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه‌ام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!! 

 

 

اعتراف م کنم شمس الملوک (بانو  ) تا سن 13-12 سالگی تحت تأثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود قرار داشت و با روسری می‌شست جلوي تلویزیون مخصوصاً از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشید. زیاد می خندید فکر می کرد به شمسی جون نظر داره!! 

 

 

وقتی پدرم روزنامه م یخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف می کنم بچه که بودم یواشکی می رفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان می کوبیدم وسط روزنامه، پاره که می شد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم می کرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ می کرد. بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من می کرد و حرص می خورد. اما هیچی بهم نمی گفت و من مانند خر کیف می کردم. تا این که یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم!! 

 

 

سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد می کنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون می خواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید آقا 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف می کنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی می کرد!! 

 

 

اعتراف مي کنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه مي سوخت. يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام. رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد، منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بي خيالش نميشم گفت اصلاً تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!  

 

 

احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال (ADSL) رو برا مادربزرگم توضیح بدم!! 

 

 

تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش، اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!! مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست! طرف باباي بچه بود!! 

 

 

اعتراف می کنم دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟ من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!! 

 

 

اعتراف مي كنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه مي پوشيديم م يرفتيم گدايي با درامدش بستني مي گرفتيم كه همسايمون ما رو لو داد و كتك خورديم!! 

 

 

سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از خونه مامان بزرگم تو تهران ویلا بود تکلیف شبمو ازش گرفتم. 

 

 

اعتراف می کنم به عنوان 1 مهندس می خواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمی کنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت !! 

 

 

اعتراف می کنم بچه که بودم با بابام همیشه ماموریت می رفتم مشهد ... وقتی صبح زود بلندم می کرد و می رفتیم حرم امام رضا (ع) من از خواب داشتم میم ردم بعد اونجا تو حرم یه مهر می گرفتم و به حالت سجده سرمو رو مهر میزاشتم و تا 2 ساعت که بابام نماز میخوند همین حالت می خوابیدم ! 

به بابام گفتم میخوام 2 ساعت برای همه دعا کنم ... راحتم بزار تا تمرکزم بهم نخوره و کسی رو از قلم نندازم ! 

 

 

بچه بودم از خواب که بیدار می شدم چشمام که قی‌ می کرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم می گفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد ….. تو چشمام.... اسکل بودم.

 

 

چند وقت پیش تو حیاط خونه قلیون میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم هول شدم ذغال قلیون رو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و قلیون دستم موند !!!

 

 

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!


نويسنده : zekri


تصاویر زیبا از گل های بهاری

لينك دانلود


نويسنده : zekri


فرق بين تصّور و واقعيّت


نويسنده : zekri


11 نکته جالب درباره خواب های شبانه

رویاها و خواب های شبانه از دیرباز مورد توجه بشر بوده و پادشاهان همواره مفسرانی را برای تعبیر خواب هایشان داشته اند، اما حقایق جالبی در مورد رویاها وجود دارد كه دانستن آن ها خالی از لطف نیست. برخی افراد فقط خواب های سیاه و سفید می بینند.
در حالیكه ۷۰% مردم خواب های رنگی می بینند، ۳۰% باقیمانده خواب هایشان را در فضایی كاملا سیاه و سفید می بینند. البته رنگی یا سیاه و سفید بودن این خواب ها ربطی به نوع خواب افراد ندارد و خواب های معمولی مانند دیر رسیدن به امتحان، دیدن مرگ فردی كه در زندگی واقعی زنده است و سایر خواب هایی از این دست، برای هر دو دسته این افراد است.


_ بسیاری از دانشمندان ابتدا اختراع خود را در رویا دیده اند
اگرچه ما حدود ۹۰% خواب هایمان را فراموش می كنیم، اما بسیاری از دانشمندان بنام و مشهور، كشفیات خود را در رویاهایشان دیده و به محض بیدار شدن، آن ها را یادداشت كرده اند. از آن جمله می توان به نیوتن، گراهام بل و حتی بسیاری از شاعران معروف كه الهامات خود را در رویاهایشان دریافت می كردند، اشاره كرد.

_ فلج موقت هنگام خواب دیدن
شاید بسیاری از ما ندانیم كه در هنگام خواب دیدن بدنمان به طور موقت دچار فلج می شود. مطالعات نشان داده كه این امر پاسخ طبیعی بدن به حركات ناگهانی در هنگام رویا و خواب های پرهیجان است كه ممكن است باعث افتادن یا آسیب به فرد می شود، بنابراین به طور طبیعی از نظر فیزیكی غیرفعال می شود.


_ خواب ها قابل كنترل هستند
همان طور كه می دانیم، خواب مراحل مختلفی دارد تا به عمیق ترین سطح خود برسد. در فاز خاصی كه به آن "رویای شفاف" می گویند، می توان مراحل خواب را كنترل كرده و حتی نتیجه آن را تغییر داد.


_ خواب ها با زبان غیر مستقیم صحبت می كنند
اگرچه تحقیقات زیادی در زمینه تعبیر خواب انجام شده و كتاب های زیادی نیز در این زمینه نوشته شده، اما واقعیت این است كه روها به زبان نشانه ها صحبت نمی كند كه قابل تفسیر و تعبیر باشند. رویاها در واقع معانی عمیقی دارند كه تنها ضمیر ناخودآگاه قادر به فهم آن است.

_ یادآوری رویاها معمولا سخت است
اغلب زمانی كه از خواب بیدار می شویم، تنها قسمت های كمی از رویای خود را به یاد می آوریم. بنابراین رویاها تقریبا همیشه فراموش می شوند، مگر این كه در مراحل خاصی از خواب بیدار شویم.


_ رویای انجام كارهایی كه در واقعیت از آن ها منع می شویم
واقعیت جالب دیگر درباره رویاها، این است كه ما معمولا خواب كارهایی را می بینیم كه در بیداری از انجام آ نها منع می شویم، به عنوان مثال شخصی كه خوردن شیرینی جات برایش ممنوع است، معمولاً خواب خوردن شكلات و شیرینی را می بیند. علاوه بر این، شرایط پزشكی و اختلالات روانی نیز می تواند تأثیر مستقیمی روی رویاها داشته باشد.

_ رویاها و خواب های آشفته، می تواند به بیماری های روانی منجر شود
خواب و رویای عمیق در مرحله ای به نام "آر ای ام" نقش مهمی در سلامتی فرد دارد. مطالعه ای كه روی تعدادی دانش آموز انجام شده بود، نشان داد كه گروهی از آن ها كه در شروع مرحله "آر ای ام" بیدار می شوند، حساس تر و عصبی تر می شوند و در صورت ادامه ي این روند، دچار مشكلات روحی و روانی نیز خواهند شد.

_ افراد نابینا هم خواب می بینند
نكته ي جالب درباره خواب افراد نابینا این است كه افرادی كه از نابینایی مادرزادی رنج می برند، رویاهایی می بینند كه در عالم واقع آن ها را حس می كنند، اما افرادی كه پس از تولد و بر اثر حادثه نابینا شده اند، خواب های عادی می بینند.


_ حیوانات نیز خواب می بینند
مطالعات نشان می دهد كه حیوانات نیز دقیقاًمشابه انسان ها، خواب می بینند.


_ كودكان بیشتر از افراد بالغ كابوس می بینند
مطالعات آماری، تعداد كابوس های شبانه كودكان نسبت به بزرگسالان را تائید می كند.

 


نويسنده : zekri


مهمانی.....

به قطره قطره اجابت دعای باران را

به لقمه لقمه ‌ی عشق تو روزه داران را


به لحظه لحظه کنار تو بودن ازسرعشق

که با امید تو طی می‌کنم زمستان را


تویی که مهر فروزنده‌ای و گرمی و نور

و روی خوش بنمایی زلطف مهمان را


به گوش شانه‌ام ای کاش نغمه‌ای می خواند

سرت،که یاد بگیرم حدیث سامان را


تویی که حال مرا عاشقانه می‌فهمی

و درک می‌کنی دلخسته‌ی پریشان را


تویی که نقش نگاهت همیشه دریایی‌ست

ومی‌بری زدلم ترس موج و توفان را

زچای داغ به فنجان و بوی تازه‌ی نان

به ذره ذره وجودم تو می دهی جان را

 

به عهد بسته شده عاشقانه می مانم



نويسنده : zekri


داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر

 

> یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آن ها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدت ها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا این که ...




دِ نـَــــــــــــــــــه دِ

یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد . ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با مرام بازی درآریم تا آخر غذا رو خوردم . وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم شد؟میگم آره،مگه مشکلیه؟میگه دِ نـَـه دِ خاک بر سر از قحطی برگشتت الحق که آشغال خوری بچه .

****************************

متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!

زن :دِ نـَــــــــــــــــــه دِ الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...

**********************************

به خواهرم میگم دعا کن برام ، دعای بچه ها زود اجابت میشه میگه :دِ نـَـه دِ اگه دعاي بچه ها اثر داشت ، وقتی که من شیش سالم بود و تو اون عروسکمو شیکوندی ، باید می مُردی !!

****************************

چاه کنه داشت چاه می کند بعد از چند روز صاحبش بهش گفت : حاجی تعطیلش کن این زمینی را که برای ما می کنی که آب نداره ؟ گفت : دِ نـَـه دِ برای شما آب نداره واسه من که نون داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

****************************

 هر 39 روز يك بار يادي از دوستاتون بكنيد فكر كردي برا دلتنگي ميگم؟

دِ نه دِ براي اين ميگم كه اگه مرده بود اقلاً به مراسم چهلمش برسيد!

****************************

طرف مداركشو داده واسه ترجمه كه اقدام كنه واسه خارج.!.!.! بعد اومده خونه ما ميگم چايى مي خورى يا شربت؟؟؟ ميگه قهوه اسپرسو اگه دارى بيار !!!!!!!!!!!!!!! تو دلم گفتم :دِ نـَـه دِ هفته پيش كه خاكشيرو با كاسه سر مي كشيدى يادت نيست؟؟

****************************

داداشم ازم پرسید راسته میگن کاشف الکل رازیه؟ منم گفتم : د نـَـــــــه د هم کاشفش رازیه هم مصرف کنندش

****************************

 دارم میرم آنتالیا دوست دخترم میگه میشه عزیزم منم ببری ؟

میگم د نـَـــــــــــه د مگه آدم با کباب میره تو چلو کبابی......

****************************

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی.

میگه : دِ نـَـه دِ در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار می کنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمی دارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش می کنم

****************************

 با حالت افسرده نشستم زانوهام و جمع کردم تو بغلم...میگم مامان...من که آنقدر به دردنخور نبودم...من که آنقدر حال بهم زن و دوست نداشتنی نبودم....مامانه بغلم کرده میگه : آخی...نازی...دِ نـَـه دِ بودی تازه فهمیدی !

****************************

 با شلوارک اومدم تو جمع پیش داداش زن داداش بابا مامان.... داداشم میگه برو شلوار بپوش... میگم پس این چیه؟ میگه دِ نـَـه دِ زشته جلوی زن من با شرت بگردی.

****************************

رفتم داروخونه به یارو میگم شامپو ویتامینه میخوام! طرف با یه قیافه ي حق به جانب که مثلا ًخیلی حالیش میشه و من چیزی حالیم نیست ، به یه حالتی غمزه مانند میگه شامپو واسه موهات دیگه؟

دِ نـَـه دِ شامپو ویتامینه واسه فرش میخوام که گل هاش سریع رشد کنن

****************************

زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه:

من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب بگو یه کم حالم بهتر بشه

شوهر: دِ نــــــــــــــــــَـــــ ـــه دِ بیناییت فوق العادست عزیزم

****************************

‎طرف میره عروسی میبینه همه موبایل به کمر بستن . اونم یه کاغذ لوله میکنه میبنده به کمرش . یکی بهش میگه یه کاغذ گیر کرده به لباست, طرف میگه د نه د این فکسه

****************************

یک شب رفته بودم خونه خالم ، اومده میگه چیزی لازم نداری؟ میگم نه ولی ای کاش مسواکم هم آورده بودم. برگشته میگه دِ نـَـه دِ خاله جون این که ناراحتی نداره ما این جا یک مسواک داریم مخصوص مهمون الان بهت میدم باهاش بزن !!!

**************************** 


نويسنده : zekri


دانلود کتاب قصه های هزار و یک شب

دانلود کتاب قصه های هزار و یک شب
(مجموعه ي کامل در شش جلد)

نویسنده:
حمید عاملی

معرفی:
هزار و یک شب مجموعه‌ای از داستان‌های افسانه‌ای قدیمی عربی، ایرانی و هندی است که به زبان‌های متعددی منتشر شده‌است. شروع داستان به نقل از پادشاهی است ساسانی با عنوان شهریار (پادشاه) و روایتگر آن شهرزاد (دختر وزیر) است.  اکثر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد و داستان‌های آن را از ریشه ی ایرانی دانسته‌اند، که تحت تاثیر آثار هندی و عربی بوده‌است. اینکه داستان‌های هزار و یک شب مشخص و روشن باشند و تعداد آن‌ها دقیقا هزار و یک باشد چندان واقعی به نظر نمی‌رسد. اما داستان‌های زیادی زیر نام هزار و یک شب نوشته شده‌است، که این مجموعه کتابها یکی از آنهاست.


لينک دانلود (حجم هر فایل کمتر از یک مگابايت)

جلد اول

جلد دوم

جلد سوم

جلد چهارم

جلد پنجم

جلد ششم


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران