اسمتون چندمین اسم معروف در دنیاست؟

شاید شما دوست داشته باشید بدونید که اسمتون چندمین اسم معروف در دنیاست، چند نفر در دنیا هم اسم شما هستند، چه نسبتی از مردم دنیا با شما هم اسم هستند، شکل اسمتون با حروف بریل، کد مورس و زبان بارکد به چه صورت است و یا اینکه بدانید آیا اسم شما به عنوان نام معروف تره یا نام خانوادگی!
همه این ها را می توانید در سایت زیر و با زدن اسم خود در کادری که در صفحه اول آن مشخص هست با خبر شوید

لينك




نويسنده : zekri


متن كوتاه

ازآجیل سفره ي عید
چند پسته ي لال مانده است
آن ها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته ي لال ؛سکوت دندان شکن است !
********
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!
********
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آن ها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!
********
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
گوساله ، بتمرگ!
********
شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)
نان، بوي نفت مي‌داد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نمي‌فهمم)
حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه ي تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!
********
با اجازه ي محیط زیست دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!
********
نيروي ي جاذبه
شاعران را سر به زير كرده است
بر خلاف منج‍ّم ها كه هنوز سر به هوايند
تمام سيب ها افتاده‌اند
و نيوتن، پشت وانت
سيب‌زميني مي‌فروشد
آهاي، آقاي تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نيست!
********
مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار مي‌گذارند
بعد آگهي استخدام مي‌زنند
بچه‌هاي وظيفه، يا شاعر شده‌اند يا خواننده!
خدا را شكر در خانه ما، كسي بيكار نيست
يكي فرم پر مي‌كند، يكي احكام مي‌خواند
يكي به سرعت پير مي‌شود
و آن يكي مدام نق مي‌زند:
مرده‌شور ريختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتي؟
********
تعطیلات نوروز به کجا برویم
پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
ساعت شد 12 نصف شب
گفتیم برویم سر اصل مطلب
یکی گفت برویم شیراز
دیگری گفت نه‌خیر مشهد
ساعت شد 5 صبح
مادر گفت بالاخره کجا برویم
پدر گفت برویم بخوابیم!
********
جهان در اول دایره بود
بعد از تصادف با یک کفشدوزک
ذوزنقه شد
تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم
و برای هم پاپوش بدوزیم!
و شانه ي تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!
********
من تعجب می کنم
به گزارش خبرگزاری پارس
میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست
بانک پاسارگاد- شعبه ي تخت جمشید
وام ازدواج می دهد
استخر,نام سابق دشت مرغان است
به همت کارشناسان داخلی
مقبره ي کوروش به جکوزی مجهز می شود
شعار هفته: آب آبادانی ست – نیست !
********
رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
********
این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان
********
مواظب وسایلتون باشین!
من بودم و جمشید و یک پادگان چشم قربان!
از سلمانی که برگشتیم سرباز شدیم
در تخت های دوطبقه،
خواب های مشترک دیدیم
یک روز که من نبودم
تخت جمشید را غارت کرده بودند!
********
شب خیرات
مادر ،یک ریز
دعای باران خواند
نزدیک های صبح
رود کنار خانه پر شد
از روی پل گذشت
یواشکی به اتاق رفت
پدر غسل ارتماسی کرد
مادر ادامه داد:
واجِب قریه اِلی ا...
و ما به خیر و خوشی یتیم شدیم!
********
در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است به جای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم!
********
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم


نويسنده : zekri


یک تست هوش 30 دقیقه ای

کسانی که می خواهند بدانند که چه ضریب هوشی دارند

به لینک زیر مراجعه نمایند

و از خود تست هوش بگیرند



موفق باشید


نويسنده : zekri


۱۰ رفتار نادرست در محل کار

یافتن شغل مناسب می تواند حدود ۳ تا ۱۵ ماه طول بکشد، اما برای از دست دادن آن تنها چند روز یا چند هفته کافیست. در اینجا به ۱۰ مورد از کشنده ترین سموم حرفه ای اشاره می کنیم:

1- فقدان مهارت های اجتماعی:
اندکی محبوبیت می تواند در پیشرفت هر شخص بسیار سودمند باشد. تحقیقات مراجع معتبری چون مرکز تجارت و بازرگانی هاروارد، نشان می دهد که افراد بدون تردید و با کمال علاقه حاضرند با همکارانی که چندان ماهر نبوده اما دوست داشتنی هستند کار کنند و علاقه ای به کار با افراد بسیار ماهر اما فاقد نقاط مثبت شخصیتی ندارند. محققین متوجه شده اند که اگر کارمندی محبوب نباشد، مهارت او هم بی فایده خواهد بود چون توسط دیگر همکاران نادیده گرفته خواهد شد.

2- نداشتن روحیه ي همکاری:
سازمان ها و ادارات برای مقابله با کارکنانی که موجب واژگونی کارهای گروهی می شوند، روش های متعددی دارند. افرادی که مدام با همکاران خود مخالفت کرده و در فضای عمومی به تخریب آنان دست میزنند، دیر یا زود کار خود را از دست می دهند.

3- نرسیدن به ضرب العجل:
اگر آخرین فرصت انجام کاری روز چهارشنبه است، تحویل آن در اولین ساعات روز پنج شنبه فایده ای نخواهد داشت. سازمان ها به افرادی قابل اتکا نیاز دارند. نرسیدن به ضرب العجل نه تنها رفتاری غیرحرفه ایست ، بلکه می تواند موجب از بین رفتن نتایج کار دیگران و برهم خوردن برنامه کاری افراد دیگر شده، وجهه مدیر شخص را از بین ببرد. هنگامی که تعهدی می دهید، بهترین کار این است که کمتر وعده داده و بیشتر عمل کنید و در صورت لزوم تا صبح بیدار مانده، کار را تمام کنید.

4- رسیدگی به امور خصوصی در ساعات کاری:
سیستم پست الکترونیک و تلفن کمپانی، برای امور کاری هستند. تماس های تلفنی شخصی را به حداقل و کوتاه ترین مدت رسانده و از پاسخ دادن به تلفن هایی که موجب پریشانی شما می شوند، خودداری کنید. در ضمن در ای-میل هایتان از نوشتن مطالبی که نمی خواهید توسط رئیستان خوانده شوند، خودداری کنید بسیاری از سیستم ها پیام های پاک شده را در یک فایل اصلی نگه می دارند.
لازم به گفتن نیست که عده بسیاری از اشخاص به خاطر فرستادن یک ای-میل نامربوط به همه –با فشردن دگمه Reply All- موجبات اخراج خود را فراهم کرده اند.

5- منزوی بودن:
خود را از دیگران جدا نکنید. در محل کار با افراد هم رشته و همکار خود آشنا شده و با آن ها رفاقت کنید. کسانی که ارتباطات موثری ایجاد می کنند می توانند با اطلاع داشتن از چند و چون کارها، سریع تر از حد معمول مراحل اداری کارها را گذرانده و موفق تر عمل کنند. این اشخاص در تیم های موفق تر به کار گرفته شده و گزارش کار بهتری دریافت خواهند کرد، زودتر ترفیع گرفته و معمولا در فهرست پاداش هستند.

6- ایجاد ارتباط عاشقانه در محل کار:
روابط عاشقانه در محل کار تنها در صورتی که دو نفر در دو بخش کاملا مجزای یک سازمان مشغول به کار باشند مجاز است و در غیر این صورت اصلا نتیجه خوبی ندارد. اگر رابطه خوب پیشرفت کند، مساله بالاتر یا پایینتر بودن مقام شما از شخص مقابل می تواند مشکلاتی ایجاد کند و در غیر این صورت، در صورت برهم خوردن رابطه، تمام شرکت از ماجرا خبردار شده و زندگی خصوصی شما مورد تحلیل و بررسی همکاران قرار خواهد گرفت.

7- ترس از ریسک یا شکست:
اگر به خودتان اعتقاد نداشته باشید، کس دیگری هم به شما اطمینان نخواهد داشت. سعی کنید همواره در حالت توانا باشید. به جای این که بگویید “تا بحال چنین کاری انجام نداده ام” بگویید” می توانم خیلی زود از آن سر در بیاورم”. از شکست و اشتباه نترسید. اگر اشتباه کردید، به آن اعتراف کرده و به کار ادامه دهید. از همه مهم تر اینکه هر موقعیتی را به چشم فرصتی برای آموختن در نظر بگیرید. به یاد داشته باشید که به تدریج، ترس از ریسک، بسیار مخرب تر از اشباهات احتمالی خواهد بود.

8-نداشتن هدف:
شکست در نرسیدن به هدف نیست، بلکه در نداشتن هدف است. برای خود اهدافی درنظر بگیرید و برنامه ي روزانه خود را بر مبنای رسیدن به آن ها تنظیم کنید. اولویت های خود را بشناسید و بر اموری متمرکز شوید که حامی اهداف شما باشند.

9- بی توجهی به ظاهر:
خوب یا بد، ظاهر مهم است. افراد از ظاهر شما نتایج مختلفی استخراج می کنند. پس هرگز با ظاهری آشفته و با البسه نامناسب در محل کار حاضر نشوید. صادق باشید، خوب صحبت کنید و از به کار بردن اصطلاحات عامیانه و عبارات پرکننده چون “به اصطلاح” و “به قول معروف” و… خودداری کنید. تصویر شما باید سرشار از شایستگی، شخصیت و تعهد باشد.

10- بی ملاحظه بودن:
اتاق ها، راهروها، آسانسور و دستشویی و حتی سرویس اداره، قلمرو شخصی شما نیست. مراقب باشید که کجا گفتگویی را شروع کرده، چه می گویید و طرف صحبتتان کیست. لطیفه های ناجور تعریف نکنید، از برملا کردن اسرار شرکت، شایعه پراکنی درباره همکاران و اظهار نظر شخصی درباره مذهب، نژاد، لهجه و رئیس خود بپرهیزید.

jadidtarin . com

 


نويسنده : zekri


خدا با ماست



 امام مهدی (عجّل ‌‌الله ‌تعالی ‌‌فرجه)

 إنّ اللهَ مَعَنا،

 فَلا فَاقَةَ بِنا إلیَ غَيْرِهِ

وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَن ‌يوُحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.


خدا با ما است ،

پس نيازمند ديگری نيستيم

و حق با ماست پس باکی نداریم

اگر کسی به یاری ما برنخیزد.

غيبت، شیخ طوسی (ره)، ص 285



نويسنده : zekri


معنای تسبیح حضرت زهرا(س)


 

الله اکبر

انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف می‌کند و به ناتوانی‌اش به درگاه الهی بارها اقرار می‌کند.

جمیع بن عمیر می‌گوید: در محضر امام‌صادق(ع) بودم. حضرت از من پرسید: «جمله «الله اکبر» یعنی چه؟‌گفتم:‌یعنی خدا از همه چیز بزرگ‌تر است. حضرت فرمود:‌ مطابق این معنا خدا را چیزی تصور کرده ای و او را بزرگ تر از آن چیزها تصور نموده‌ای. عرض کردم: پس معنی «الله اکبر» چیست؟‌حضرت پاسخ داد:‌معنایش این است؛ «الله اکبر من ان یوصف؛ خداوند بزرگ‌تر از آن است که توصیف گردد.»

الحمدلله

پس از آن‌که انسان به عجز و ناتوانی خویش در شناخت خالق اعتراف کرد، با گفتن «الحمد لله» که از افضل اذکار تسبیح است،‌وارد مرحله بعدی می‌شود.

حضرت امام‌خمینی در باب حمد می‌فرماید: «حمد خدا مساوی شکر است؛ چنانچه در روایات کثیره وارد است، کسی که «الحمد لله» بگوید شکر خدا را ادا کرده است، چنانچه امام‌صادق(ع) فرمود:‌شکر هر نعمتی اگرچه بزرگ باشد،‌این است که حمد خدای عزوجل کنی.»

سبحان الله

شخصی از حضرت علی(ع) پرسید:‌ »معنی «سبحان الله» چیست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله» تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه مشرکان می‌پندارند، است و زمانی‌که بنده این کلمه را می‌گوید، همه فرشتگان بر او درود می‌فرستند.»

 

کل نفس ذائقة الموت

تمام خودها چشنده ي مرگ هستند
آنچه آمدني است نزديک است


all self is taster of death
what is coming is near


نويسنده : zekri


تلفن های آینده

The Phone of the Future

 

Phone with a projection of information on user’s wrist.


Open ring placed on the wrist

Opening the phone with a fixation on his fingers.

 Working with novigatsiey.

Work with the keyboard on a flexible screen.

Ergonomic to use.

 The layout of the elements of the phone,

 taking into account anthropometric.

 


نويسنده : zekri


سلام به خواجه ي شيراز

 

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم

گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى

دایم اسیر گشتم در بند بی خیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى

گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز

گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده

گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟

گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره

گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل

گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى

گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى

گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد

گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى

گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى

گفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى


نويسنده : zekri


سیـــــره و عمـــــــــل شهـــــــــــــــــــــــــــــــدا

وقتی به سیـــــره و عمـــــــــل شهـــــــــــــــــــــــــــــــدا می نگــریم

کــ‍‍‍‍‍‍‌‌‌ــــــــــه نا خواستــــــه همـــه را برای خــــدا می خواستنـــــد

همــــــه چیـــز را خــــدایی می دیدند

 و خـــــــــــــــــــــــــــــــدایی می شنیدند

خدایـــــــــــــــی هــــــــــــم عمــــــــــل می کـــــــــــردنـــــــد

اگـــــر از آنان همیـــــن خدایشـــان را داشتــــــه باشیــــــم

مارا بس است...


نويسنده : zekri


من دست خالي آمدم

من دست خالي آمدم، دست من و دامان تو

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبي من بدم، بيهوده بر هر در زدم

آخر به اين در آمدم، باشم کنار خوان تو

من از همه در رانده ام ، من رانده ي وامانده ام

يا خوانده يا نا خوانده ام، اکنون منم مهمان تو

پاي من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

هر در به رويم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در مي زنم ،گفتي به تو سر مي زنم

من هم مکرر مي زنم ،کو عهد و کو پيمان تو؟

سوي تو رو آورده ام، اي خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام، کو لطف بي پايان تو؟

حال من گوشه نشين، با گوشه ي چشمي ببين

جز سايه ي پر مهرتان، جايي ندارم جان تو

من خدمتي ننموده ام، دانم بسي آلوده ام

اما به عمري بوده ام، چون خار در بستان تو


نويسنده : zekri


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران