
داریم آبگوشت می خوریم,گوشکوبو گرفتم دستم
,تیریپ خاطره های کودکی,به بچه ي خواهرم میگم
:دایی جون این گوشکوب سنش از منم بیشتره....
مادرم از اون ور میگه:فایدشم همین طور......

قبلنا پشه ها دست و گردن می خوردن ،
الان لب می خورن ! ..
ترسم از آیندست .. ما هم که خواب !

اووووف ..! مــــای گـــاد!
من خیلی هَـــپی ام!
چطوری مای فرندِ من! کلی میست کرده بودم!
خدارو تنکس،همه چی اوکیه!!
وااای دَدی و مامی رو ببین!
وااااوووو تهران چقدر چینج شده!
قبلانا این میدون اونور نبود؟
آآآآخ آی لااااااو کبابِ ایرووونی با تومیتو!
ساری شما به تومیتو چی میگین ؟!
{ پسر عمه ی اینجانب در بازگشت از سفر سه روزه به تایلند }

با اعلام وزیر آموزش و پرورش مبنی بر جداسازی کتاب درسی دختران و پسران ،
نام دهقان فداکار در کتاب درسی دختران به صغری فداکار تغییر یافت ،
ولی نتونست لباسشو در بیاره و همه مسافران کشته شدند !!

یکی از بچه ها تعریف می کرد, یه بار بغل خیابون وایساده
بودم, دیدم یه خانوم سانتال سوار پرادو ایستاد, بوق زد گفتم بفرمایید, گفت سوار شو بریم, منم که قند تو دلم اب شده بود, سوار شدم, گفتم حالا کجا بریم؟ گفت میریم خونه ما, انگار داشتم خواب میدیدم. خلاصه رفتیم در خونشون گفت پیاده شو بریم داخل, وقتی رفتیم داخل, گفت همینجا روی مبل بشین تا بیام, داشتم خودمو واسه یه روز خوب اماده میکردم که یهو خانومه داد زد نیما پسرم بیا! پسره که اومد خانومه گفت نیما,مامان, به این نگاه کن اگه درس نخونی میشی یکی مثل این ,انگل جامعه!!!! بیا این 5000 تومنو بگیر برو

دیروز رفتم دندونپزشکی ....
این قدر بی حسی زد , نشیمن گاهــم بی حس شده بود ..
یه چشم اصن نمی دید ...
دست راستم لمس شده بود ,,,
کلا قطع نخاع شد یه ورم ...
دندونم هنــــــــــوز حس داشت ولی



