توصيه هاي امنيتي

دوستان روز چهارشنبه سی ام فروردین 91 ساعت 19:00 غروب ، یکی از همکاران بنده توسط یک ماشین پژو 206 با سه سرنشین ، تنها به دلیل تاکسی خور نبودن مسیر و استیصال ناشی از عجله به رسیدن به خانه ، در خیابان سئول نزدیک قرارگاه نیروهای انتظامی جنب ده ونک ،  ربوده می شود

: بقیه حادثه از زبان مال باخته

به محض ورودم به اتومبیل سرنشین صندلی عقب ، پس گردنم را گرفت و نوک قمه را به بدنم فشرد

اولین  چیزی که ازم گرفتند موبایلم بود چون شاید می ترسیدند در زنگ زدن به پلیس دستم سریع باشه بعد موجدی نقدی کیف پولم و کارت های اعتباری و ساعت و محتویات جیبهام رو مورد بازرسی قراردادند و شماره رمز کارت های عابر بانکم رو گرفتند و با استفاده  ازعابر بانک های طول مسیر سه مورد 200000 تومان یعنی مجموعاً 600000 تومان از کارتهام برداشت کردند ، همه اینها در حالی بود که همش در اتوبا نهای چمران و نیایش و اون حول و حوش من را می چرخوندن

 خلاصه ملایمت من در برخورد باهاشون اونارو متقاعد کرده بود که همراه با اموالم ، جونم رو هم نگیرند

شاید هم اینقدر سابقه دار و حرفه ای بودن که مشکل چهره شناسی نداشتند

و من از خدای مهربون بخاطر همین موضوع بسیار شاکرم

از بخت بد در میانه راه همسرم به موبایلم زنگ زد و همون عقبیه گفت که جواب بدم و بهش بگم توی ترافیکم و  دیر میام  ،اما یکیشون که معلوم بود حرومزاده تر از اون دوتای دیگه است ، درکمال بیشرمی توی گوشم گفت که با خانمم زیر پل ستارخان قراربزارم که در حقیقت اونا برن سروقتش ، ولی خوشبختانه اراده اون دوتای دیگه به این کار نبود، چونکه ظاهرا ً بیخیال ادامه ماجرا شدند و منو برگردوندند به ده ونک و موقع پیاده شدن اولاً مدارکم رو پانصد متر جلوتر توی پیاده رو انداختند تا من مجبور بشم جهت عکس اونا حرکت کنم و ثانیاً یکیشون خیلی خط و نشون برام کشید که اگه آژانس بگیری بیای پیمون خلاصه ترمز دستی میکشم میام پایین جیگرتو از سینت در میارم و از این حرفا

اما پس از اینکه من اونا رو مطمئن کردم که این چیزها الان توی این شرایط به ذهنم نمیرسه و حتی اگر یه کلاشینکف هم با خودم داشتم ، از شدت ترس نمی تونستم ازش استفاده کنم، پیادم کردن و در تمام این مدت یکی که قمه دستش بود مثل یک اسکورت من رو سوار و پیاده می کرد

دست آخر هم من رو وادار کردند که از یه شیب تند پایین برم تا فرصت داشته باشند دور بشند

درخاتمه باید بگم اگه با دقت به این ماجرا توجه کنیم ، چند نتیجه میشه گرفت

اول این که اگر احساس کردین مسافرها از قبل باهم آشنا هستند ، اصلاً مرام کش نشین ، که آخی بیچاره برای کمک به من وایساده ، نخیر عزیز حتماً برای کمک به خودشونه که وا میسدن

دوم اینکه اگه این بنده خدا بلد بود که رمز کارتش رو معکوس بهشون می داد ، دستگاه پول رو بهشون می داد اما اولاً اعلام سرقتشوبه  پلیس زنگ می زد و درضمن عکس بی صاحابشونم رو می گرفت که بعداً شاید به درد آگاهی چی ها می خورد

سوم اینکه فقط دعا کنید و سعی کنید در مسیر این جور جانوران قرار نگیرید،چون اگر خود بروس لی هم که باشید کاری از دستتون بر نمی آد

 بلا نبینید انشاءالله

یا حق

 

توصیه های یک پلیس براي امنيت شخصي

 1- قوی ترین قسمت بدن شما آرنجتان  می باشد...

در صورتی که به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید...

2- در صورتی که دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید

کیف را به سمتی دور، ترجیحاً در حیاط منزل مجاور پرتاب کنید...

ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود در این لحظه شما فرار کنید...

3- در صورتی که شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید...

و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید راننده شما را نمی بیند،...

 اما سایرین می بینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است...

4-  خانم ها معمولاً عادت دارند که هنگامی که پس از خرید یا کار وارد اتومبیل خود می شوند...

در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد...

و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه یا چاقویی را به طرف شما بگیرد و به شما گوید که به کجا بروید و حوادث ناگوار بعدی به وقوع بپیوندد.

به محض این که وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید اگر هنگامی که سوار خودرو شدید،...

شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید...

تکرار می کنم اتومبیل خود را متوقف نکنید به جای ترمز کردن،...

پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود ...

كمربند ايمني و يا کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد...

و اگر دزد دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض برخورد ماشين با مانع...فرار کنید،

كه فرار كردن بهتر از این است جسد شما را در جایی پیدا كنند...

5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده:

حواس خود را جمع کنید. اطراف خود، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید ...

زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید... اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است...

از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید بیشتر قاتل های زنجیره ای

قربانیان خود را در حالی که می خواهند سوار ماشین شوند به داخل ون می کشند...

به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید...

اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید...

6- همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید...

راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای انجام جنایت و زورگیری می باشند...

7- در صورتی که شخصی اسلحه دارد و شما از او فاصله بيش از سه متر دارید يقيناً بهتر است كه بدوید...

شخص مهاجم فقط مي تواند بدون دقت به شما شلیک کند ...

در حالی که شما یک هدف متحرک هستید، احتمال این که تیر به شما بخورد 4 درصد است...

و همچنین به احتمال زياد محلی از بدن که مورد اصابت گلوله قرار می گیرد، یکی از اعضاي حیاتی بدن شما نیست... ترجیحاً به صورت زیک زاگ بدوید...

 8- خانم ها معمولاًتلاش می کنند که عاطفي و دلسوز و شفیق باشند ...

اين طور زنانه و لطيف كه تابحال رفتار داشته ايد و با اين شرايط خاص متفاوت برخورد كنيد...!

براي همه كس اينطور نرم رفتار كردن اشتباه است و دیگر بس است...!!! 

 این رفتار ملايم ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود...

 رهبر باندی که یک قاتل بود و قتل های زنجیره ای انجام می داد مردی خوش تیب و با سواد بود. از حس شفقت زنان سوء استفاده می کرد : با عصایی در دست لنگان لنگان راه می رفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک می کرد...

9- نکته ي امنیتی دیگر:

شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو آپارتمان شنیده است...

 و به دلیل این که دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است... او فکر می کرد که این عجیب است...

پلیس به او گفت: هرکاری که می کنی، در را باز نکن... زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود... او نگران بچه است...

پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزامی ما در راه است... هر کاری که می کنی، در را باز نکن!...

پلیس به او گفت که آن ها فکر می کنند که یک قاتل قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر این که کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه می کشاند...

او گفت که آن ها هنوز این موضوع را تایید نکرده اند. اما تعداد زیادی خانم تماس گرفته و می گویند هنگامی که شب هنگام در خانه تنها بوده اند، صدای گریه یک بچه را از بیرون در می شنوند...

10-       اگر صدای چکه آب از شیرهای بیرون خانه در نیمه شب شنیدید...

هرگز از منزل خارج نشوید و با تماس، از همسایه های خود کمک بگیرید...

ارسال این متن به دوستانتان می تواند روشنگر آن ها باشد و از خطرات بالقوه رهایی یابند.

 

 

 

 

 

 


نويسنده : zekri


یا صاحب الزمان (عج)

اللَّهُـمّ صَــــــلٌ علـــــــــــَےَ مُحمَّــــــــدْ و آل مُحمَّــــــــدْ

 

صبحِ بی تو، رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی‌تو می‌گویند: تعطیل است کارِ عشق بازی

عشق، اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جُغد، بر ویرانه می‌خواند به انکارِ تو اما

خاک این ویرانه‌ها، بویی از آن ویرانه دارد

خواستم از رنجشِ دوری بگویم، یادم آمد

عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد

رویِ آنم نیست تا در آرزو، دستی برآرم

ای خوش آن دستی که رنگِ آبرو از پینه دارد

در هوای عشقِ تو پر می زند با بی قراری

آن کبوترْ چاهیِ زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفلِ بزرگ تیرگی را می‌گشاید

آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

 

شاعر: قیصر امین پور

 

 


نويسنده : zekri


ساخت دوباره ی هرم بزرگ مصر چه قدر خرج دارد؟

حتی با داشتن جرثقیل، هلی کوپتر، تراکتور و کامیون، ساختن هرم بزرگ جیزه بسیار سخت است. ساخت آن در ۴۵۰۰ سال پیش آن قدر تعجب آور است که بعضی از افراد فکر می کنند این هرم توسط موجودات فضایی ساخته شده است. در حال حاضر نظریه ی ساخته شدن از داخل به بیرون، بهترین نظریه در رابطه با نحوه ی ساخت هرم بزرگ جیزه است. با استفاده از این نظریه ما می توانیم با خرج کردن ۵ بیلیون دلار یک هرم جدید بسازیم!

 هر ضلع هرم بزرگ جیزه ۲۳۰ متر و ارتفاع آن ۱۴۶ متر است. این هرم از ۲٫۳ میلیون قطعه سنگ هر کدام به وزن ۳ تن تشکیل شده و وزن کل هرم ۶٫۵ میلیون تن است. بر طبق داستان، هرم در طول ۲۰ سال ساخته شده است. این یعنی که در هر پنج دقیقه از هر روز و هر شب، یک قطعه سنگ باید در جای خود قرار می گرفته است که این کار نیاز به هزاران برده داشته است. بر اساس نظریه ی قدیمی، هرم به وسیله ی یک سطح شیب دار بسیار بلند ساخته شده است. برای این که همچین سطح شیب داری برای بالا بردن سنگ ها مناسب باشد، حداقل باید ۱٫۶ کیلومتر طول داشته باشد و وزن آن هم دو برابر وزن خود هرم خواهد بود.

 جین پیر هودین درباره ی نحوه ی ساخت هرم بزرگ جیزه نظریه ای ارائه داده است که هر روز اعتبارش بین باستان شناسان و مصر شناسان بیشتر می شود. هودین گفت: مصریان یک سوم پایین حجم هرم را با استفاده از یک سطح شیب دار خارج از هرم ساخته اند ولی بقیه کار هرم را با استفاده از یک سطح شیب دار در داخل هرم ادامه داده اند. در این صورت کارگران همین طور که آرام آرام بالا می رفتند سنگ ها را در جای خود قرار می دادند و حتی می توانستند از سنگ های سطح شیب دار خارجی هم استفاده کنند تا چیزی هدر نرود. هودین می گوید: حتی اگر این نظریه درست نباشد، باز هم بهترین و مناسب ترین راه برای ساختن دوباره ی هرم است.

 در ساختن هرم در زمان حال و زمان مصر باستان دو فرق اساسی وجود دارد. اولا به جای کارگرانی که با طناب، سنگ ها را بالا می کشند می توان از یک وسیله ی موتور دار استفاده کرد. دوما این که برای بالاترین قسمت هرم می توان از یک جرثقیل استفاده کرد.

 همان طوری که جرثقیل ها به بالای یک آسمان خراش برده می شوند، یک هلی کوپتر می تواند، یک جرثقیل را در سطح صاف بالای هرم قرار داد و آن جرثقیل، مصالح ساختمانی و سنگ هایی که کامیون ها از طریق سطح شیب ار داخلی بالا می آورند را در جای خود قرار می دهد. امکان ندارد که بتوان کل بنا را با استفاده از جرثقیل ساخت زیرا آن جرثقیل به اندازه ی کافی برای بردن مصالح را از پایگاه به بالای هرم، بلند نیست.

 در زمان باستان، هرم بزرگ جیزه به وسیله ی ۴۰۰۰ کارگر و در طول ۲۰ سال با استفاده از قدرت بدنی، غلتک و طناب ساخته شده است. در حال حاضر می توان با استفاده از ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کارگر و در طول ۵ سال و به وسیله ی هلی کوپتر، کامیون و جرثقیل و ۵ بیلیون دلار هرم را ساخت.

 البته در حال حاضر هیچ نقشه ای برای ساخت دوباره ی هرم بزرگ جیزه وجود ندارد.

 


نويسنده : zekri


23 ماجرای خواندنی از زندگی حضرت روح الله

وقتی گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام کـه به وسیله دوربین مخفـى ضبط شده بود در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دل ها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست.

به گزارش صراط، ساعت 22 و 20 دقیقه روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 قــلبـى از کار ایستـاد که میلیـون ها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیاء کرده بـود.

وقتی گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام کـه به وسیله دوربین مخفـى ضبط شده بود در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست. لب ها دائمـاً به ذکـر خـدا در حـرکت بود.

در ساعات آخر، طمانینه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتباً شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد. وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد, گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است, بغض ها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـون هایـى کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــک پارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.

به مناسبت بیست و سومین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) بیست و سه داستان کوتاه و خواندنی از زندگی ایشان را در زیر می خوانید:

1) سر تراشیده اش را که توی آیینه دید با مشت های گره گرده از اتاق بیرون دوید. نور الدین و مرتضی با دیدنش پا به فرار گذاشتند. لب های ورچیده اش نشان می داد از کار کربلایی حسن که موهای بلندش را از ته تراشیده بود، خوشش نیامده و از به به گفتن نورالدین و مرتضی هم دلخور بود آن روز ها چهار سال داشت.

2) مسابقه ی پرش از ارتفاع بچه ها نیمه کاره ماند. آخر روح الله که از ارتفاع سه متر و نیم پشت بام پریده بود، افتاد و پایش شکست و از شدت درد بیهوش شد. ننه خاور برایش عرق بید مشک آورد و تا مادر بیاید به هوش آمده بود و حاج حسن شکسته بند هم رسیده بود.

3) جنگ جهانی اول به خمین رسیده بود بعضی شب ها در مدرسه می می ماند و همراه بقیه نگهبانی می داد.

مادر اصرار می کرد که در خانه ی خودشان نگهبانی بدهد. روح الله می گفت:" اگر همه مرد ها فقط از خانه ی خودشان دفاع کنند پس خانه هایی که مرد ندارند چه؟"

4)توی مجلس روضه دور تا دور اتاق علما و روحانیون نشسته بودند. آیت الله خمینی هم بود. آیت الله کاشانی وارد مجلس شد و نگاه کرد به علما و روحانیون، هیچ کس به احترام از جایش بلند نشد و احترام کرد.

برایش مهم نبود که در مورد کاشانی چه حرف هایی می زنند و چه فضایی ساخته اند.

5)از امام جمعه پرسید: "اگر شما را مجبور کنند لباس روحانیتان را تغییر دهید چه می کنید؟" امام جمعه پاسخ داد:" در منزل می نشینم و بیرون نمی آیم."

گفت: " اگر من را مجبور کنند و امام جماعت باشم همان روز با لباس تازه (غیر روحانی) به مسجد می روم."

6)داشتم از میان مزرعه رد می شدم. آیت الله خمینی گفت :" بیا این طرف از کنار جاده رد شویم."

گفتم: "الان پاییز است اینجا کشت ندارد."

آیت الله گفت: "شاید کس دیگری هم دنبال شما بیاید و به مرور این مسیر بشود راه. بعد که راه شد، ممکن است مردم اعتراض کنند که اینجا راه است و صاحب ملک خسارت ببیند."

7) طلبه ها گفتند:" آقا قبل از درس یک حدیث برای ما بخوانید." آیت الله خمینی گفت :" خودتان سواد دارید، بروید یک حدیث بخوانید. اینجا مجلس درس و بحث است."

8) طلبه که سوالش را پرسید، بعضی از طلبه ها به خاطر لحنش خندیدند. دفعه ي  دوم هم که اشکال پرسید، طلبه ها خندیدند.

آیت الله خمینی گفت: "مجلس را معصیت نکنید. چرا می خندید؟ اگر تکرار شود من دیگر مباحثه نمی کنم."

9) کف مسجد سلماسی سرد بود، زیلو های نخی یزدی هم فایده ای نداشت. یکی از شاگردها قبل از آمدن امام، عبای پشمی اش را تا کرد و جایی که امام می نشست، پهن نمود.

امام عبا را که دید، جمعش کرد و نشست روی زیلو، مثل بقیه ... ناراحتی توی چهره اش تا آخر درس بود.

10)زمان مصدق بود. عینک گذاشته بودند روی صورت یک سگ، حیوان را به اسم آیت الله می چرخاندند توی خیابان ها.

گفت:" این دیگر مخالفت با شخص نیست، باید سیلی بخورد."

11) وقتی ارتباط تلفنی با پاکروان برقرار شد، گفتم:" آیت الله خمینی سلام رساندن و فلان مطلب را گفتند."

بعد از پایان مکالمه آیت الله به من گفت:" چرا گفتی؟ من که سلام نرساندم."

12) توی ماشینی که از قم به تهران می رفت آیت الله را نشانده بودند بین دو مامور. یکی از مامور ها سرش را گذاشته بود کنار دست آیت الله و تکیه داده بود به بازویش و گریه می کرد. آن دیگری هم مرتب شانه اش را می بوسید.

13) توی یک اتاق به طول چهار قدم و نیم بیست و چهار ساعت، بازداشت بود. آنجا طبق روال همه روزه، سه بار و هر بار نیم ساعت پیاده روی کرده بود.

14) دیگر مصلحت نبود آیت الله را توی حبس نگه دارند. حسن پاکروان آنجا بود گفت:" ببینید سیاست همه اش دروغ گفتن است، خدعه است، ... خلاصه سیاست پدر سوختگی است شما خودتان را آلوده ی این مسائل نکنید. این ها را بگذارید برای ما."

آیت الله گفت: " این سیاست مال شما!"

15) یک شب توفانی که بیرون رفتن از خانه خیلی سخت بود گفتم :" امیر المومنین که دور و نزدیک ندارد، زیارت جامعه را که هر شب در حرم می خوانید، امشب در خانه بخوانید."

گفت: " مصطفی تقاضا دارم روح عوامانه ی مارا از ما نگیری."

آن شب هم امام به حرم رفت.

16) همسرم دخترمان را برای نماز صبح بیدار می کرد. خد مت امام رسیدم برای کسب تکلیف.

امام گفت:" از قول من به ایشان بگو خواب را به بچه و چهره ی شیرین اسلام را به مذاق او تلخ نکن!"

از آن به بعد دخترم سفارش می کرد که برای ادای نماز صبح به موقع بیدارش کنم!

17) در پاریس، امام به دانشجویان فرمود که:" من عادت به تشریفات ندارم که بین من و کسی واسطه باشد. این خلاف ادب اسلام است. در اختیار همه ی آقایان هستم. من سخنگو ندارم. کمیته ی تصمیم گیری و اطرافی هم ندارم."

18) در نوفل لوشاتو در دهه عاشورا، ایرانی ها گوسفندی ذبح کردند و برای شب عاشورا غذا تهیه کردند. مقداری هم برای منزل امام فرستادند.

فرانسه قانونی دارد که ذبح حیوانات در خارج از کشتارگاه ممنوع است. امام وقتی مطلع شدند، فرمودند:" چون تخلف از قانون حکومت شده از این گوشت نمی خورم."

19) تولد حضرت مسیح (ع) امام فرمودند:" همسایه ها با رفت و آمد های زیاد و شلوغی ها خیلی اذیت شدند. بهتر است هدایایی بخریم و برایشان ببریم، از قول من هم معذرت بخواهید ...

برادرها شیرینی و شکلات خریدند. فرمودند:" خارجی ها به گل خیلی علاقه دارند چند شاخه گل هم بدهید.

فردا صبح خیابان پر از خبرنگار و مردم بود. اثر تبلیغی این توجه خاص امام، قابل مقایسه با جریان پخش مستقیم مصاحبه با آمریکایی ها هم نبود!

20) تعدادی دانشجوی فرانسوی هر شب پای سخنرانی امام می آمدند. می گفتند: " ما هیچ متوجه نمی شویم ولی وقتی اینجا می آییم و امام صحبت می کند در خودمان یک روحانیتی احساس می کنیم."

21) از کمیته ی استقبال تهران زنگ زدند و از تدارکات برنامه ی ورود امام گفتند که فرودگاه را فرش می کنیم، چراغانی می کنیم ...

امام فرمود:" مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟ ابداً این کار ها لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده، همان طلبه به ایران بر می گردد. من می خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم..."

22) یک روز بنا شد به دلیل ازدحام جمعیت خانم ها را نگوییم بیایند. امام فرمود:" من با دست همین زن ها شاه را بیرون کردم. اینها باید در صحنه و اجتماع باشند."

23) خود را موظف می دانستند که حرکت مردم ایران را از سه انحراف مصون بدارند.

یکی ار شائبه ی وابستگی و ارتباط با بیگانگان، دوم از داشتن هر گونه گرایش های کمونیستی و حتی گمان و تصور اتحاد با آنان، سوم از داشت اهداف صرفا ملی گرایانه.

 


نويسنده : zekri


زیباترین و جدیدترین پیام های روز پدر

 

روزی بود که شما دست مارو می گرفتید به ما راه رفتن یاد دادید

و روزی می رسد که ما دستتونو بگیریم تا به راحتی راه بروید

پدر و مادر عزیز این را بدانید که ما هم مثل شما با عشق این کار را انجام می دهیم

و با تمام وجودمون دوستتون داریم و خواهیم داشت

 

پدر جان ،

 باش و با بودنت باعث بودن من باش .

 روزت مبارک .

از صميم قلب دوستت دارم . . .

 

پدرم راه تمام زندگيست ،

 پدرم دلخوشي هميشگيست .

 روزت مبارک باباجون

 

پدر جان ،

 نگاه مهربان و صداي دلنشينت

هميشه مرحم دل من در اين غربت است ،

بدان که براي من بهتريني .

 روز پدر مبارک باد .

 

بابا ...

جونمي،

عمرمي،

 قلبمي ...

دوستت دارم

و به شما افتخار مي کنم.

اميد که سايه ي شما تا ابد بر سر ما باشد

 

پدر اي چراغ خونه! مرد دريا، مرد بارون

 با تو زندگي يه باغه، بي تو سرده مثل زندون

 

هر چي دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

 هنوزم اگه نگيري، دستامو مي افتم از پا

 

پدر جانم...

اشکم که بی صداست...

پشتم که بی پناشت...

دستم که بسته است...

پایم که خسته است...

دلم که شکسته است...

همه را با تمام وجودم ارزانیت کردم پدر که برگردی اما نشد.

هزار کلمه بر جای خالیت ریختم پدر اما پر نشد

روز پدر مبارک

به یاد پدرانی که دنیایی بودن و از دنیا رفتن...

روحشان شاد و یادشان گرامی

   


نويسنده : zekri


کاریکاتور؛ مهریه 110 سکه ای ...!

 


نويسنده : zekri


6 کار زنانه برای دیوانه کردن مردها!

چرا خانم ها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای گرفتن هدیه تبدیل میکنند. ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل میآییم. اما صحنه ای را که با آن مواجه میشویم ما را شوکه می کند.

1. سالگرد گرفتن برای هر چیز کوچکی

برترین ها: چرا خانمها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای  گرفتن هدیه تبدیل میکنند. ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و  کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل میآییم. اما صحنه ای را که با آن مواجه میشویم ما را شوکه میکند. چه کار غلطی انجام دادهیم؟ آیا تولدش است؟ آیا تولد خودم است؟ نخیر، امروز سالگرد روزی است که برای اولین بار به یکدیگر نگاه کردیم. خانمهای عزیز لطفا دست بردارید. ما همینکه توانستیم روزهای قرارمان را به یاد داشته باشیم کلی هنر کرده ایم.

2. پر کردن تخت از کوسن

اگر فکر میکنید که تخت برای خوابیدن است اشتباه میکنید. ما به امید یک خواب راحت به سمت تخت میرویم اما با کوهی از کوسنها که به صورت کاملا استراتژیک جایسازی شده اند مواجه میشویم، به نحوی که هیچ جایی برای خود ما وجود ندارد. ما به هیچکدام از کوسنهای قلبی شکل یا پرزداری که فقط باعث عدسه کردنمان میشود احتیاجی نداریم. فقط یک بالش ساده برای خوابیدن می خواهیم. لطفا این بیماری "اختلال کوسن وسواسی " را کنار بگذارید.

3. پرسیدن مداوم جمله: به چی فکر میکنی؟

این یک روش کاملا کلاسیک زنانه است تا ما مردان را وادار به اعتراف کنند که در آن لحظه خاص به آنها فکر نمی کردیم. این سوال دقییقا در زمانی که از کنار هم بودن لذت میبریم و درست لحظه ای که اصلا انتظارش را نداریم مطرح می شود. این اتفاق آنقدر سریع می افتد که هیج زمانی برای فکر کردن نداریم و قبل از آنکه متوجه شویم متهم به فکر کردن به نامزد قبلیمان می شویم! این سوال روشی بسیار ظریف است تا به ما این پیام را برساند که ما حق داشتن افکار خصوصی را نداریم.

4. گفتن جمله "خوبم" وقتی که ناراحت هستید.

همسرم در حالیکه من در حال تماشای فوتبال بودم جلوی تلوزیون ایستاده بود و به همین دلیل کمی بحثمان شد. از آن پس هرگونه مشکلی را که فکرش را بکنید به یادش آمده است. پرسیدم: خوبی؟ اما  او همان جمله منفعل-تهاجمی که معمولا با یک سکوت همراه می شود را گفت: خوبم!

اگر از چیزی ناراحت هستید آن را مستقیم بیان کنید تا ما هم بتوانیم آن را حل کنیم. البته راه بهتری هم وجود دارد: لطفا مشکلات را یکی یکی بازگو نکرده و بگذارید ما فوتبالمان را تماشا کنیم!

5. بیش از حد احساساتی بودن

شما در مراسم ختم، مراسم عروسی، به خاطر فیلمهای شاد و غمگین گریه می کنید. ما مردها نمیدانیم در زمانیکه شما تمام پیراهن زیبا و اطو شده ما را با اشکهای خود خیس می کنید، چه کاری می توانیم انجام دهیم. اصلا این همه اشک را از کجا می آورید؟ به عقیده ما مردها، خانم ها می توانند در سال یک روز مخصوص گریه کردن داشته باشند. آنها میتوانند در این روز دور هم جمع شده  و تمام 24 ساعت را گریه کنند تا برای 364 روز باقیمانده نرمال رفتار کنند.

6. مداوم صحبت کردن

ما مردها شنیده ایم که خانمها روزانه حدود 20.000 کلمه صحبت می کنند. خوب برای ما قابل درک است که این وظیفه روزانه باید حتما انجام شود. اما چرا همیشه در بدترین زمان ممکن این کار را میکنید؟ مثلا همسر من، درتمام طول آن مهمانی خانوادگی که واقعا باید صحبت می کرد و آن سکوت اذیت کننده را می شکست ساکت بود و درست زمانیکه من و دوستانم در میانه یک بازی بسیار هیجان انگیز بودیم شروع به تعریف کردن از نحوه نشستن گربه همسایه کنار بوته گل رز کرد! عذاب آورترین قسمت ماجرا اینجا بود که او داشت به طور مفصل راجع به صاحب گربه که در سو پرمارکت سر خیابان مشغول به کار بود صحبت می کرد. خانمهای عزیز، لطفا زمان مناسب برای صحبت کردن را تشخیص دهید و لطفا  فقط اصل کلام را بیان کنید.

 

مجله اینترنتی برترین ها

 


نويسنده : zekri


15 علامت سرطان که مردان نادیده می‌گیرند

مراقبت معمول پیشگیرانه می‌تواند سرطان و سایر بیماری‌ها را در مراحل اولیه کشف کند، یعنی در زمانی که گزینه‌های بیشتری برای درمان و بخت بیشتری برای علاج وجود دارد. اما برخی از مردان به جز به خاطر زنان‌شان به دکتر نمی‌روند. در اغلب موارد زنان هستند که به مردان فشار می‌آورند تا برای چکاپ از لحاظ سرطان به دکتر مراجعه کنند.

کارشناسان می‌گویند مردان می‌توانند با هشیار بودن در مورد برخی از علائم سرطان که بیانگر نیاز فوری به مراجعه به دکتر است، به خود نفع بسیاری برسانند.

برخی از این علائم سرطان در مردان اختصاصی هستند. این علائم بخش‌های معین بدن را در برمی‌گیرند و ممکن است به طور مستقیم به امکان وجود سرطان اشاره کنند. برخی دیگر از علائم مبهم‌تر هستند. برای مثال دردی که در بخشی از بدن احساس می‌شود، ممکن است علل گوناگونی داشته باشد. اما حتی در مورد این علائم نباید بدون مراجعه به دکتر احتمال سرطان را مد نظر قرار ندهید.




تصاوير خارق العاده فتوشاپي(جديـــــــــــــــــــــــــــــد)

دانلود از لینک مستقیم

 


نويسنده : zekri


فانـــــــــــــــــــــــــــــــوس ها

دانلود از لینک مستقیم

 


نويسنده : zekri


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید