
بگريد و سوزد و نابود شود
آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی
بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند
آنکه يک بوسه ستاند ز لب يار کسی

یه روز معلم پرسید که عشق چند بخشه:
زود دستمو بردم بالا و گفتم:
یه بخشه ولی وقتی تو رو دیدم فهمیدم که عشق سه بخشه...
1-آتش دیدن تو 2-شوق با تو بودن۳ - واندوه بی تو بودن
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
سلامت می کنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز
تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بال های خسته ات را رو به فردا باز کن.

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع
غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمراً ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!

دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!

با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند
انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
برای رسیدن به ” تو “

آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست

آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ،
گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم
کاش می شد در سایه ی مژگانت ،
لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشم هایت می نشستم

زندگی ابرهایی است با نام وفا می ریزد به جویی به نام صفا
می رود به رودی به نام عشق می رسد به دریایی به نام وداع

جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم

بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را
می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را

روزگاری او را می جستم،
خود را می یافتم اکنون خود را می جویم،
او را می یابم

من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم

سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟





ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید