دگمه ي بازگشت

 

 

همیشه باور داشته‌ام هیچ چیز مثل یک قطعه ي زیبا  نمی‌تواند

 مرا یاد خودم و آنچه که سرشت حقیقی‌ام است، بیندازد

 

این تاثیرِ شگرف قطعه ی زیبایی است که دیشب دوستی برایم نواخت

موزیک رقص برگ از  فریبرز لاچینی

کلاویه‌های سیاه و سفید را خوب نگاه می کردم

محوشان شده بودم

تا به حال این‌گونه ندیده بودمشان

چقدر ساده‌اند این ها

 

به ردیف پشت سر هم قرار گرفته‌اند

در دنیایی که صدا و خود نمایی ها حد و مرز ندارد

اینها بیش از حد ساده و محدود به نظر می‌رسند

 

. این ساز  همیشه برای من بی‌همتاست

 

در ترجمه  ی احساسات لطیف انسانی به تم‌های مسحورکننده ؛

 بی‌نظیر است

 

نمی‌توانی بشماری چند تم تاکنون با همین چند کلاویه ساده تصنیف شده

 

چه انسان‌ها با شنیدن آن ها گریسته‌اند یا لبخند زده‌اند

به فکر فرو رفته‌اند از گذشته‌شان

یا این که امید به آینده را در خود زنده دیده‌اند

 

من که خود، همه اینها را با هم تجربه کرده‌ام ؛

به خود می‌گویم، آدمی نیز همین‌گونه است

تنها خیال است اگر فکر کنی برای رسیدن به موفقیت‌های بزرگ

نیاز به ظرفیت‌ها و استعدادهای آن‌چنانی داری

بیهوده، نداشته‌هایت را مانعی می‌دانی

برای رسیدن به آنچه که در دنیای خود،

آرزو نامشان گذاشته‌ای

..با ساده‌ترین داشته‌هایت می‌توانی

بزرگترین موفقیت‌ها را لمس کنی

اگر بخواهی

 

فقط فراموش نکن

زندگی دکمه ي بازگشت ندارد

یادم هست موقعی که این جمله را شنیدم،

 تحت تاثیر ظاهر رنگ‌های تبلیغ نبودم

محو ویژگی‌های فنی کالای تبلیغ‌شده هم نبودم

جادوی معنای جمله پُرم کرده بود

 

هنوز هم این جمله حس عجیبی می‌دواند درونم

هنوز هم نمی‌دانم شیرین است یا تلخ

هنوز هم اشکی را که سنگینی‌اش چشم‌هایم را به پلک زدنِ مرتب وا می‌دارد

نمی‌دانم نشان شادی قلمدادش کنم یا غم

از یک سو، دلتنگی است

تمامی روزهایی که گذرانده‌ام،

چه خوب و چه بد و هر چه باشند،

دیگر تکرار نخواهند شد

و این به خودی خود، یعنی

گذر عمر..

اما اگر هزاران بار هم به خودم گوشزدش کنم

هنوز هم وجود دارند

 چه بسیار وقت‌هایی که بیهوده هدرشان می‌دهم

و

چه فراوان فرصت‌هایی که از خود دریغشان می‌کنم..

 

خنده‌ام می گیرید از دست  خودم

به یاد می‌آورم

روزهایی را که افسوس زمان‌های ازدست رفته‌ام

 آزارم می‌داد

بدون آنکه چشمانم را بگشایم که

حال نیز به سرعت در گذر است

 

و از دیگر سو، هیجان است

هیجانِ ندیده‌ه ایی که چشم‌انتظار تو اند

.هیجان نشنیده‌ه ایی

که با صدای قدمشان در گوش‌هایت نجوا می‌کنند

.هیجان نخوانده‌ه ایی

که منتظر جریان واژه‌های بلند تو اند

و همه  آن ها

اگر تجربه‌شان نکنی،

از کفت رفته‌اند

 

. این به تکاپو وامی‌داردم..

.به ایجاد انگیزه، به تلاش،

به امید، به عشق

 

و همه‌ این ها با هم

یعنی زندگی کردن

 

همان که گاهی یادمان می‌رود

 ارزشمندترین اندوخته‌مان در این دنیا خواهد بود

می‌خواهد دنیای دیگری در کار باشد،

 یا نباشد

 

و این زندگی من است

گاه روی پله ي دلتنگی ایستاده‌ام

و گاه روی پله ي هیجان

و امروزِ روز

که ایستاده ام

 و می‌کوشم توان پریدن به پله دیگر را در خود زنده کنم

خوب می‌دانم باید دستم را دراز کنم تا او

پروردگارم را می‌گویم

دستم را بگیرد

 

خوب می‌دانم اگر حس نمی‌کنم د

ست مهربانش را

خود دستم را پس کشیده‌ام

پروردگارم

کمکم کن دستان بی‌رمقم را به سویت بالا بیاورم

======

 

 


نويسنده : zekri


می خواهید بدانید زندگی چقدر طول می کشد؟

خیلی درگیر روزمره ای در زندگی شده ایم.

اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم

 زندگی فقط به اندازه ي طی کردن مسیر این عکس طول می کشد.

این مدت کم ارزش  این همه قهر و کینه و دشمنی نداره

از این فرصت کم برای  هم دبودن استفاده کنیم

بیاییم تا هستیم قدر یکدیگر بدانیم.

 


نويسنده : zekri


نقشه خلیج فارس متعلق یه عربستان سال1331
نويسنده : zekri


بهشت گمشده ي آذربایجان

جنگل های ارسباران که گویی بهشت گمشده ي آذربایجان است با مناظر بدیع و زیبای خود هر انسانی را شیفته خود کرده و در دنیای چشم نواز خود غرق می کند.

ارزش عضويتو داره...




از کجا بفهمیم نامزدمان معتاد است؟

نامزدی-بحث اعتیاد در سال‌های اخیر در کشورمان یکی از عمده‌ترین مسایل مطرح شده در جامعه است. با وجود آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ایجاد شده توسط فرد مصرف‌کننده، باید به فرد معتاد به عنوان یک انسان باهمه آرزوها و آمال فردی نگاه کنیم.

 

اعتیاد معمولا در سنین نوجوانی شروع می‌شود. هر چند به ندرت می‌تواند در سنین بالاتر نیز آغاز شود که در این صورت معمولا علت خاصی برای ابتلا به آن وجود دارد. بسته به سن شروع، مسایل مختلفی مانند اشتغال، ازدواج، بچه‌دارشدن، ادامه تحصیل و ارتباط اجتماعی در پیش روی فرد قرار دارد که تمام این موارد می‌توانند تحت‌الشعاع مصرف مواد فرد قرار گیرند.

 در مورد ازدواج مصرف‌کننده مواد مخدر سوال‌های مختلفی در جامعه ازطرف بستگان، دوستان و سایرین مطرح می‌‌شود. برخی اعتقاد دارند که ازدواج به صورت یک فاکتور حمایتی اجتماعی می‌تواند باعث بالابردن انگیزه فرد برای‌ترک مواد شود، فرد را مسوولیت‌پذیر کند و استرس او را کاهش دهد و مشغولیت با مسایل خانواده باعث شود زمان کمتری برای گذراندن با دوستان و هزینه کمتری نیز برای خرج کردن برای مواد در اختیار داشته باشد. این باوری است که در کشورما در رابطه با ازدواج و نقش آن در درمان همه دردها و بیماری‌ها وجود دارد که البته این موضوع به طور مطلق صحت ندارد.

 ازدواج در ابتدای امر انگیزه خوبی برای‌ ترک اعتیاد است. این انگیزه می‌تواند کوتاه مدت یعنی برای مخفی ماندن اعتیاد در تست مورفین و بلند مدت برای پاک ماندن در همه زندگی باشد. معمولا در آستانه ازدواج مراجعات زیادی از این دست به مراکز درمان اعتیاد دیده می‌شود و بیماران در این مرحله ممکن است به طور موقتی پاك شوند.

 اما بعد از این ترک اعتیاد موقتی، سرنوشت‌های مختلفی در انتظار این افراد است. در ابتدا باید بدانیم كه اعتیاد تنها به معنای حضور یك ماده مخدر ویا محرك در خون نیست. با مصرف حتی یك بار از بعضی از مواد مدار پاداش خاصی در مغز تحریك می‌شود كه تقریبا همیشه به طور نیمه خاموش حتی در هنگام عدم مصرف باقی می‌ماند.

 

عواقب ازدواج با ترک کرده ها

مصارف طولانی مدت می‌تواند باعث ایجاد تغییرات خاصی در شخصیت فرد شود. این تغییرات می‌تواند به‌صورت انفعال، وابستگی یا پرخاشگری باشد. مهارت‌های زندگی(كنترل خشم، ‌استرس، همدلی.....) به خصوص در مصرف‌كنندگان مواد پرتخریب آموخته نمی‌شوند و مواد تنها به صورت سرپوشی برای آرام‌سازی و پركردن ناكفایتی این افراد به كار می‌رود.

 بعد از ترک فرد با سال‌های از دست‌رفته و ناتوانایی‌های خود مواجه می‌شود و در مقابل با مسایل پراسترس راه‌حلی بلد نیست. ازدواج به عنوان یک مرحله پرمسوولیت و استرس‌زا نیازمند مهارت‌های بین فردی و اجتماعی خاصی است. بعداز گذشتن ماه‌های اولیه در فردی که تنها به صورت پاکسازی بدن از مواد درمان شده است، فرد در یک موقعیت تنش‌زایی قرار می‌گیرد که در حل آن ناتوان است و با توجه به ماهیت بیماری اعتیاد، عود و مصرف مجدد دور از انتظار نیست.

 به نظر می‌رسد ماندگاری این افراد در ‌ترک نمی‌تواند زیاد باشد. صورت مثبت قضیه این است که در فردی که از حمایت خانوادگی نامناسبی برخوردار بوده است و یا در محیط‌های اجتماعی پراز موادمخدر و مصرف‌کننده زندگی می‌کرده است، با دوری از این شرایط بتواند روزهای پاک بیشتری را تجربه کند.

 در مورد اعتیاد این نکته را باید در نظر داشته باشیم که امکان عود و بازگشت همیشه وجود دارد و هرگز درمورد ‌ترک کامل آن نمی‌توان به طور قطعی اظهار نظر کرد. توجه به نکته فوق باعث می‌شود که در جامعه دلواپسی خاصی در مورد ازدواج با فرد مصرف‌کننده وجود داشته باشد.

 

راهی برای کشف اعتیاد

برای آنکه مطمئن شوید نامزد شما معتاد نیست، تست‌های مورفین (به تنهایی و بدون حضور موادمحرک) و آزمایش غربالگری اعتیاد می تواند کمک کننده باشد. البته بد نیست بدانید که دلواپسی در مورد پاسخ منفی کاذب این تست‌ها و اینکه گاهی روش‌هایی برای مخدوش کردن نتایج این تست‌ها موجود است، بی‌جا نیست.

 در مراکز تخصصی امکان پیگیری حضور انواع مواد به طور صد در صد وجود دارد که با هیچ ماده‌ای قابل پوشش دادن نیست. مشکل در اینجاست که این افراد درست در حوالی انجام آزمایش دست به‌ترک ماده مصرفی به هر روشی می‌زنند که در آن زمان جواب آزمایش به طور درست منفی و به معنای عدم حضور ماده گزارش می‌شود.

اما راه‌های مشهودتر و دم‌‌دستی‌تری هم برای تشخیص این موضوع وجود دارد. تغییرات خلق‌وخو، شایع‌ترین علامت مصرف است. در طی روز فرد می‌تواند تغییرات بارز وبیش از حدی در رفتار و خلق داشته باشد. حتی گاهی این افراد در هنگام مصرف مواد بسیار مهربان و پرتوجه می‌شوند.

 در ساعت نیاز به مصرف مواد تحریک‌پذیری شایع است. این افراد درساعات خاصی نیاز به تنهایی دارند و از بودن کنار خانواده به هر دلیل امتناع می‌کنند و از جمع‌هایی که نیاز به حضور مداوم و طولانی مدت دارند فرار می‌کنند. که نمونه آن رفتن به سفرهای دسته جمعی است.

 مشکلات خواب به صورت کم‌خوابی، پرخوابی، به هم خوردن ساعات معمول خواب وبیداری، خواب آلودگی روزانه و بیداری‌های شبانه می‌تواند با انواع مواد دیده شود. همچنین تغییرات وزن و اشتها به صورت کاهش و افزایش مشاهده می‌شود. تغییر در رفتار جنسی اعم از میل یا تحریک جنسی رخ می‌دهد. مصرف بعضی از مواد بوی خاصی دارد که از لباس ووسایل شخص استشمام می‌شود. در چهره برخی از مصرف‌کنندگان نیز می‌تواند تغییراتی را به صورت کبودی دور چشم، فرو رفتن گونه‌ها، آسیب‌های دندانی و تیرگی لب‌ها مشاهده کرد. در معتادان تزریقی آثار تزریق روی دست‌ها و بازوها و نقاط غیرمعمول در کشاله ران یا گردن دیده می‌شود که می‌تواند توسط لباس یا خالکوبی پوشانیده شود. گاهی نیز صدای مصرف‌کنندگان استنشاقی تودماغی می‌شود.

 این را هم بدانید که برای مصرف بعضی از مواد وسایل خاصی مورد نیاز است. برای مثال، دیدن سوزن سوخته یا کاغذهایی که لوله شده‌اند و یا دستمال نیم‌سوخته و ابزار شیشه‌ای خاص می‌تواند شک‌برانگیز باشد. البته در مورد این علایم و نشانه‌ها قطعا نمی‌شود اظهارنظر کرد. در بعضی از افراد علایم مشابهی وجود دارد که ناشی از مصرف مواد نیست و در مقابل مصرف‌کننده‌هایی نیز هستندکه شدت علایم در آنان قابل ملاحظه نیست.

 توجه کنید که هیچ فردی حتی پزشک به‌رغم وجود نشانه‌های بالینی و مشکوک، در مورد مصرف یا عدم مصرف مراجع بدون آزمایش نمی‌تواند اظهار نظر قطعی کند. خوش بینی و بد بینی بیش از حد هردو در فردی که قرار است با وی ازدواج کنید می‌تواند زندگی آینده شما را تحت‌الشعاع قرار دهد.

 

 


نويسنده : zekri


عاشقم...

عاشقم عشقی نهان است در دلم
حرف ها و سخن هاست بر روی لبم

دلم بی تاب و من هم بی قرارم
چِشَم گریان ومن چشم انتظارم

نگاهم پر ز امید و لبم خاموشِ خاموش
به وقت دیدارش شوم مدهوش مدهوش


روز و شب من در فراقش گِریَم به حالم
ظهر و عصر دعاگویِ وصالم به خدایم

صد دریغ و افسوس کاو نمی داند
وز نگاهم عمق تنهایی نمی خواند


به دل دارم آن حسرت آغوش گرمش
یقین دارم نمی جوید مرا دستان سردش


دیدم آن چشمان مستش،صدجام دادم به دستش
ساقی اش بودم شب و روز،مست آن چشمان مستش


 


نويسنده : zekri


محض خنده

مجله یکشنبه:

*
طبق آخرین یافته ها یه بیماری تو آدم ها وجود داره که هر وقت عینکی را روی میز یا روی چشم کسی یا هر جای دیگه که باشه ببینن زود به چشم میزنن و امتحانش می کنن!

*
انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آروم می بستین، از لای درش به زور نیگا می کردین ببینین کی چراغش خاموش می شه!

*بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که به بابام پیشنهاد دادم مواقع بیکاری بیاد با کامپیوتر مین روب بازی کنه. بزرگتر از اون این بود به مامانم کامپیوتر یاد دادم، فجیع تر از اون یاد دادن اینترنت به مامانم بود.

اما رنج آورترین اشتباهم این بود که به مامانم گفتم نحوه پخت غذا رو برای روزای مجردی ام بهم یاد بده. حالا من غذا درست می کنم... مامانم تو اینترنت می چرخه، بابام هم کماکان داره با کامپیوتر مین روب بازی می کنه. خواستم بگم براتون تجربه بشه... اشتباهی که من کردم شما نکنید!

*رییس چیست!؟ فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آ ید و یا مرخصی است...!

*عاشق اون لحظه ام که استاد جک میگه و هیچکس نمی خنده...

*فالگیر: خانوم فردا شوهرتون می میره!
خانوم: خودم می دونم اینو فقط بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟

*معنی چراغ زرد راهنما در دنیا: از سرعت خود بکاهید و آماده توقف شوید!

معنی چراغ زرد راهنما در ایران: بدو گاز بده تا قرمز نشده رد بشیم!

*طرف توی کوه داشته قدم می زده. یه زمرد پیدا کرده به وزن یازده و نیم کیلوگرم! بعدش من یه بیست و پنج تومنی توی خیابون دیدم، خم شدم بردارم. شلوارم پاره شد.

*بابا! تورو خدا این ناف رو یه جور قیچی کنید که بعدش گود نشه همش آشغال بره توش! با تشکر از جراحان محترم.

*من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم: «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقدر خفن بوده، می دونسته...!

*دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه!

*ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بزنتت، نام برده الان روی شن های سواحل جزایر قناری داره آفتاب می گیره، فکر کنم سوءتفاهم شده به خدا!

*یه پشه مشاهده کردم تو اتاق. رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادمو باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا. اونم قبول کرد و رفت!

*یکی از دوراهی های زندگی وقتی است که نمی دانید، در شیشه ای مقابل تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!

 


نويسنده : zekri


گل نرگس

گل نرگس آبروی دو عالم

خیالت کی می رود ز خیالم

جمالت جلوه ی الله

بیا جانا طی کنیم شب هجران

بیا مهدی با ترنم باران

سحاب رحمت الله

نگاهم کن من فدای نگاهت

صدایم کن من فدای صدایت

حلالم کن ای چکیده ی رحمت

سلاله ی عصمت، تک سوار غریب

تورا جان قامت خم زهرا

تورا جان اشک چون یم مولا

مرانی از درت مارا

ابا صالح ای امام غریبم

تمامی دردم تو هستی طبیبم

تو را جان مادرت زهرا

تورا جان مادرت زهرا

نگاهم کن من فدای نگاهت

صدایم کن من فدای صدایت

 


نويسنده : zekri


دلتنگم..


شاید این عصر لعنتی جمعه است که دل را چنان می فشارد

که عصاره ای جز اشک از از آن بیرون نمی ریزد..

دلتنگی عجیبی است که نه می دانی دلت بهانه که و چه را می گیرد!

نیاز به اویی هم نیست که آرام جان توست..

تو آرام نمی گیری..می نشینی...

و به هر چیزی که نگاه می کنی حس تاریک عجیبی به تو القا می شود..

گویی در هر جسم اطرافت هم عشقی گمشده می بینی.

شاید قسمت هایی از روحت ..خیالت..ذهنت...

جایی در پس خاطرات و روزها و شب های گذشته ات گم شده اند

و تمامی این خاطرات ..آدم ها..

لحظه ها به یکباره در این غروب لعنتی جمعه مهمان تو می شوند..

فریاد کشان از تو بازگشتی یک باره را طلب می کنند

تا از زندگیت حذف نشوند..نمیرند..

آرام ندارند این لحظات و من به یک باره هوسی در درونم غوغا می کند...

می خواهم تمام لحظات و انسان هایی که آرام گرفته این جان شیفته ام با آن ها...

تک تک در خیالی که جز آن پناهگاهی برایم نیست به آغوش کشم..

نوازششان کنم...ببوسمشان و بگویم هیچ گاه نمی میرید..هیچ وقت نمی روید..

ای لحظه ي عاشقی کهن..ای دوست...تو در هر روز من جاری هستی مثل عشق..

مثل نوری که وجودم را می آکند از هر آنچه روشنی است

در این دنیایی که گاه تاریک تر از دالانی سرد و خاموش می شود برایم..

می خواهم بدانند این لحظه ها و خاطرات که میرا نیستند..

تا شاید آرام گیرند و آرام گیرد این جان من ...این دل من..

آخر این دل زبان مرا نمی فهمد..

می گویم دریا باش ولی گاهی کوچک می شود

مثل یک برکه...بهانه می گیرد..

بهانه ي اویی را که هیچ گاه نماند برایم..

بهانه ي دلی را که نماند تا دلم آرام گیرد..

بهانه ي آن دست هایی که گم کردمشان ....

دل است دیگر

نمی فهمد

همیشه تنگ است...

و مخصوصاً جمعه ها...

که همیشه این دل می گیرد..

 

 

 


نويسنده : zekri


چیزهایی که نشدیم … !! (طنز)

ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند

 

شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه…..!!

 

ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه

 

قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم

 

خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه

 

موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی

 

پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن

 

آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن

 

مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن……!!!!!

 

به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ،

 یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد

دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم

، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم

 

کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن…..

 

کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم

 

ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت

 

تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه

 

نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه

 

ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه

 

مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن

 

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه

 

معادله هم نشدیم ،

کلی آدم دنبال این باشن

که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن

 

کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم

 

علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم

 

عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه

 

شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم

 

توپ فوتبالم نشدیم ۲۲ نفر بخاطرمون خودکشی کنن

 

گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده

 

کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن

 

کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم

 

 


نويسنده : zekri


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید