نصیحت هایی برای رفتن به خواستگاری (طنز آمیز)




میلاد سه نور

 

بیا تا گویمت وصف سه شمع روشن محفل

یکی قائد، یکی عابد، یکی حلّال هر مشکل

یکی درُّ و یکی گهر یکی جــانباز نام آور

یکی دارد به دل منزل یکی دریا یکی ساحل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه مولود جهان آرا سه مسعود قمر سیما

یکی سرور یکی سقا یکی سجاد حق واصل

یکی پرورده ي زهرا یکی پرورده ي مولا

یکی شهزاده و گردید واز دامان گل حاصل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه دردانه سه فرزانه سه پروانه به یک خانه

یکی مجذوب یکی محبوب یکی منصوب جان ودل

یکی بوده سلامش حق یکی بوده مرامش حق

یکی باشد پیامش حق دعایش کی شود زائل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه آزاده سه دلداده سه نوشیده به یک باده

یکی ساقی یکی ساغر یکی سیمین بر کامل

یکی بر دوش پیغمبر یکی بر زانوی حیدر

یکی در سجده داور به لطف حق شده نائل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه حیدر کر سه جعفر فر سه اژدر درسه حق باور

یکی فتاح یکی فاتح یکی مفتاح رسد عاجل

یکی از عرش آغازش یکی از فرش پروازش

یکی را عرش هم رازش وجودش را بود شامل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه روح هستی خلقت سه نوح کشتی وحدت

یکی رهبر یکی سرور یکی شمشیر بر با طل

یکی در دین عماد آمد یکی زین العباد آمد

یکی باب المراد آمد شهنشاهان بر او سائل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه تن سرمایه ي عزت سه تن در جامه ي عترت

یکی مولا یکی آقا یکی با اذن حق داخل

یکی از نور پیدا شد یکی نورالسجایا شد

یکی را نور سیما شد ازل را تا ابد راحل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه تن تابنده بر عالم سه تن زیبنده برآدم

یکی مهرو یکی عطرو یکی بر خلق آب و گل

یکی حبل المتین باشد یکی عین الیقین باشد

یکی هم آن واین باشد به فتوا قاضی العادل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه تن در روز عاشورا سه تن دلداده ي زهراء

یکی عاشق یکی صادق یکی قاصد به دین عامل

یکی در قتلگه قربان یکی در علقمه عطشان

یکی در خیمه گه گریان سه تن در دست یک قاتل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه تن مظلوم سه تن معصوم سه تن مشهور آزادی

یکی بی سر یکی بی دست یکی بی دل به یک منزل

یکی یحیی دشت زر یکی طیار چون جعفر

یکی سجاد دین پرور به تقدیر از ازل مایل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

سه تن همراه با زینب سه روز و شب به تاب و تب

یکی بر نی یکی چون وی یکی در پی سیه محــــمل

یکی در حشر قائم شد یکی شافع به نادم شـــــــد

یکی لطفش مداوم شد به ( مشمولی) ناقـــــــــــابل

 

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

 

 

 

 


نويسنده : zekri


اگر سوسك‌ها نبودند؟!

اگرچه سوسك جزو يكي از منفورترين موجودات محسوب مي شود و بيشتر افراد آرزوي مرگ اين حشره موذي را دارند، اما محو شدن سوسك از روي زمين عواقب خطرناكي براي محيط زيست در پي خواهد داشت!

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «سريني كامهامپاتي» رئيس دپارتمان بيولوژي دانشگاه تگزاس و كارشناس جهاني گونه هاي مختلف سوسك تأكيد مي كند: ناپديد شدن پنج تا 10 هزار گونه سوسك عواقب به مراتب خطرناك تري از كثيف شدن آپارتمان با حضور اين حشرات دارد.

حشرات يكي از منابع غذايي مهم براي پرندگان و پستانداران كوچك حشره خوار ماند موش و موش صحرايي هستند.

اگرچه سوسك تنها منبع غذايي اين موجودات محسوب نمي شود، اما كاهش جمعيت گونه هاي مختلف سوسك منجر به كاهش چشمگير جمعيت موجودات تغذيه كننده از آنها خواهد شد.

زنبورهاي انگلي كه براي ادامه حيات به تخم هاي سوسك هاي انگلي وابسته هستند، ‌با نابودي سوسك قطعا منقرض خواهند شد.

كاهش جمعيت موش و موش خرما در اثر نابودي سوسك ها نيز بر جمعيت گونه هاي مختلف گربه شامل اهلي و وحشي، كايوت، گرگ، بسياري از خزندگان، گونه هاي مختلف پرندگان شكاري مانند عقاب تأثير منفي خواهد گذاشت.

به گفته دانشمندان اما انقراض گونه هاي سوسك ها مي تواند حتي چرخه حياتي نيتروژن را نيز مورد تهديد قرار داده و سلامت جنگل ها را با خطر جدي مواجه سازد. اغلب سوسك ها از مواد آلي فاسد شده حاوي مقادير بالاي نيتروژن تغذيه مي كنند و مدفوع اين حشرات نيتروژن را به خاك باز مي گرداند كه مورد استفاده گياهان قرار مي گيرد.

در حقيقت، حيات بسياري از حيوانات دوست داشتني، سلامت طبيعت و حتي انسان در گرو زندگي و ادامه حيات همين سوسك هاي منفور است!

 

 

 


نويسنده : zekri


وقتی که هنوز

 

وقتی که هنوز

خوابم

وقتی که هنوز کابوس ها لحظه ای آرامم نمی گذارند

پشت سر هم ردیف می شوند

روی ریل های مغزم

ومبهوتم می کنند با

هجوم تکراری شان

این همه کابوس که

از ناکجاباد ذهنم متولد می شوند و

مثل قارچ های وحشی

تکثیر می یابند

این همه دل نگرانی را چه کنم؟

که حتی در خواب هم تنهایم نمی گذارند!!!

باز صبح شد و من جا ماندم

نماز قضا نشود

گنجشک ها خیلی وقت است بیدارند

من باز خواب ماندم... .

نوشته : سمیرا حسن زاده

 

 


نويسنده : zekri


قلب آسمان

و قلب آسمان لک می زند بی تو

و تاب دوستان سر می رود بی تو

اتاق خاطراتم خالی است از گل

مگر گلدان من گل می دهد بی تو

و پلک پنجره شب می پرد آسان

چو خوابی که پریشان می شود بی تو

تو رفتی باز باران آشنایم است

که چشمان مرا تر می کند بی تو

منم رودی که طغیان کرده انگاری

مگر آیا به دریا می رسم بی تو؟

سروده : سمیرا 

 

 


نويسنده : zekri


سلام خورشيـــــــــــــــــــــــــــــــــد

سلام خورشید

 

 

بی خورشید،

ناخوشیم مانند کشتی ی بی ناخدا در میانه ی اقیانوس حیرت،
بی خورشید

ناخرسندیم مانند کاروان بدون قافله سالار در پهنه ی کویر ضلالت...

سلام خورشید!

خسته نیستی از این همه ماندن در پشت ابرهای تار؟

خسته نیستی؟
خدا قوت!

 بنازم به این همه صبر،

به این وسعت صدر،

 که ایوب را نیز به شگفتی واداشته است؛
اماما! اما، ما! بی تو بدجور خسته ایم و دلشکسته!
ابرهای تیره، آسمان زندگیمان را فراگرفته است

 و ما به این وضع عادت کرده ایم
دلخوشیم به این زندگی شبیه مردگی،

به این روزمرگی مفرط؛

به این روزمردگی ها!
در کوچه پس کوچه های عمر سرگردانیم،

در کوچه های بن بست روزگار؛

 

خورشید جان!

وقتی تو نیستی؛

 فانوس ها ادعای پیامبری می کنند

 و ما سرگرم کرم های شب تابیم
وقتی تو نیستی؛

 هر روزمان دیروز است؛

 فردایمان نیز
وقتی تو نیستی؛

خوشی هایمان نیز طعمی ندارند
وقتی تو نیستی؛

 هست هایمان نیز نیستند چه رسد به نیست ها!
  
لذت هایمان اغشته به ذلت اند
وقتی تو نیستی؛ ...

 

خورشید جان!

راستش را بخواهی؛

 بی تو چندان هم به ما بد نمی گذرد
بی تو راحتیم و سرگرم
ما به بی تو بودن عادت کرده ایم

 

ما بی خورشید، خوشیم؛
مانند جغدی شوم بر شاخه های خشکیده ی ویرانه های دنیا!
مانند کبکی که سرش را تا زانو زیر برف فرو کرده است؛
مانند کرمی که در لجن زار مستانه غوطه می خورد؛
مانند خفاشی که تا ابد جز سیاهی را برنمی تابد...

خسته ایم و دلشکسته!

 از این همه سیاهی و لجن خوارگی،

 ما را از این منجلاب بیرون کش

 

 


نويسنده : zekri


خواندني ها

 

" همه می خواهند بزرگترین دریا باشند

 حال آن که باید زیباترین قطره بود "




شيــــــــــــــــــــــــــر

 شیر خیلی چیز خوبی است. مادرمان می گوید همیشه آدم عاقل باید روزی سه تا لیوان شیر  بخورد تا سالم بماند اما ما که هیچ وقت روزی سه تا لیوان شیر گیرمان نمی آید .تازه پدرمان می گوید اگر گیرمان هم بیاید نمی خوریم چون معده ی ما به خوردن  روزی سه تا لیوان شیر که هیچ، جدیداً به خوردن روزی یک لیوان شیر هم دیگر عادت ندارد.

آن روزها که با همه ی خانواده‌مان توی صف شیر می‌ایستادیم، بعد از اینکه مادرمان با شیرها ماست درست می کرد، احتمال داشت که یک لیوان شیر هم گیرمان بیاید. بعضی روزها مدرسه هم نصف لیوان شیر می‌داد که با هم می‌شد یک لیوان‌و‌نصفی که تا سه لیوان، یک لیوان و نصفی دیگر فاصله داشت.من فکر می کنم با این چیز هائی که مادرمان می گوید یا ما اصلا عاقل نیستیم یا هیچ وقت سالم نمی مانیم !

پدرم می‌گوید پسرم! گاوها حتی روزهای تعطیل هم شیر می‌دهند اما من نمی‌دانم چرا یک هفته ای است که در هیچ مغازه‌ای شیر پیدا نمی‌شود.

پسر همسایه ی ما می گفت که دیروز بالاخره یک پاکت شیر خریده است به قیمت 1000 تومان. جل‌الخالق! (1) یک پاکت شیر تا چند وقت پیش 300 تومان بود، بعد شد 500 تومان، بعد شد 700 تومان و حالا هم که شده 1000 تومان. واقعاً این روزها که باید 1500 تومان کار کنی تا 1000 تومان دستمزد به تو بدهند، تنها گاوها درآمد خوبی دارند و دخلشان به‌خرجشان می خورد.

به‌نظرم پنیر هم خیلی سود خوبی دارد. یعنی اگر یک ملاقه شیر را بریزی توی یک قوطی و یک قرص مایه پنیر هم به آن بزنی می‌توانی تا دو برابر قیمت یک پاکت شیر یعنی تا 2000 تومان به فروش برسانی.

پدرم می گوید آن‌روزها در باغ وحش یکی از شهرها نمایش شکار خر توسط شیر را می گذارند. یعنی یک شیر آورده بودند و می خواستند که با رها کردن یک خر در قفس او، شکار شدن خر بدبخت را توسط شیر برای بقیه مردم به نمایش بگذارند. وقتی که مردم جمع می‌شوند و خر را داخل قفس می اندازند، خر وحشت کرده  و قبل از حمله ی شیر ،با یک عدد جفتک، جمجمه ی شیر را شکسته و شیر ناکام را از پا می‌اندازد و می کُشد . بعد از آن هم خر معروف می‌شود به خر شیر کُش و مردم از آن به بعد برای دیدن خر شیرکُش به باغ وحش می رفته اند.

من فکر می کنم اگر قیمت شیر همین طور دلبخواهی زیاد شود باید به جای واژه ی نامانوس شیر پاستوریزه از واژه ی شیر آدمکش (2) استفاده کنیم و از این به‌بعد هم به جای باغ وحش باید برویم در سوپر مارکت ها تا شیر آذمکش را ببینیم!

این بود انشای من .

پــــــــــــــــایـــــــــــــــان.

===================================

پی نوشت :

(1) من خودم هنوز نمی دانم جل الخالق یعنی چه اما پدرمان هروقت که یک اتفاق خیلی عجیب و غریب در زندگی اش رخ می دهد که در طول عمرش اتفاق نیفتاده می گوید : جل الخالق !

(2) نمی شد از واژه ی خر آدمکش استفاده کنیم چونکه موضوع ما خر نیست .موضوع ما شیر است!.

===================================

پاراف معلم انشاء :

 یکجا بدون امتحان تجدید شهریور!

گوش این پدر صلواتی کشیده و کف دستش چوب و نرکه زده شد!

اعتراض وارد نیست!

 

 


نويسنده : zekri


دلایل اصلی برای لبخند زدن




جملات زیبا از خورخه لوئیس بورخس




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید