حقـایقی شگفـت انگیـز درباره بدن انسـان2




حقـایقی شگفـت انگیـز درباره بدن انسـان1



زن شکاک

تلفن زنگ زد و خانم تلفنچی گوشی را برداشت و گفت :
واحد خدمات عمومی، بفرمائید.
شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند. خانم تلفنچی دوباره گفت :
واحد خدمات عمومی، بفرمائید.
اما جوابی نیامد و وقتی می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که گفت :
آه، پس آنجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم
من این شماره را در جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است

فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن "واحد خدمات عمومی" گفته بود "الو" چه اتفاقی می افتاد!

 گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد !
چه زیباست فکر کنیم توفانی در راه است؛
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد.


نويسنده : zekri


به خداوند چقدر اعتماد داریم


در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند
مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است.
به او گفت:
چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی؟
جواب داد که:
من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و

تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد
پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد که از عرفای بزرگ ایران بود، می گوید:
از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده

و غم به دل راه نمی دهد
و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم…!

 گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد !
چه زیباست فکر کنیم توفانی در راه است؛
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد.



نويسنده : zekri


6 راز سرما نخوردن دکترها!




گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان15




گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان14




گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان13




20 والپيبر زيبا از سال نو ميلادي 2013




حواست بهش هست ؟




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید