تو رفتی و من کنار در منتظرم

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره .

داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره .

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم .

و تو رفتی و من کنار در منتظرم ...!!!


نويسنده : zekri


دختر زشت




اینطور آدما هنوزم هستن ؟


ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ،ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮔﺮﻭﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ !ﯾﻪ آﻗﺎﯼ ﺟﻮﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﺮﺩﻥ ﺳﻤﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ:
-
آﻗﺎ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺑﺪﻡ
-
آﻗﺎ ﯾﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﻣﯿﺨﺮﯼ؟؟
-
آﻗﺎ ﮔﻞ ﺑﺪﻡ ﺑﺒﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﺕ؟
آﻗﺎ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺟﻮﺭﺍﺑﻢ ﺳﻮﺭﺍﺧﻪ، ﺷﮑﻼﺗﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ،ﯾﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﻫﻢ ﺑﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩ، نــــه ﻧــــﻪ. ﺧﺎﻧﻤﻢ.
ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ!
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ!!!
ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﻏﻠﻄﺸﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺯﻣﻮﻧﻪ ی ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﮐﺴﺎیی ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻦ...


نويسنده : zekri


روز مهندس

روزه مهندسه؟ آره اما....
اگه تونستی کاری کنی که بنای دل کسی نریزه،

ترک نخوره و نشکنه مهندسی...
اگه تونستی کاری کنی که چرخ زندگی همه بچرخه مهندسی...
اگه تونستی معادله ی زندگی کسی رو حل کنی

 یا لا اقل به همش نزنی مهندسی...
اگه تونستی یه آینده نویس خوب باشی مهندسی...
اگه تونستی نرم افزار مغز طرف مقابل رو نگفته درک کنی مهندسی...


نويسنده : zekri


وقت ملاقات

دختركى به ميز كار پدرش نزديك مى‌شود و كنار آن مى‌ايستد.
پدر كه به سختى گرم كار و زير و رو كردن انبوهى كاغذ و نوشتن چيزهايى در تقويم خود بود، اصلا متوجه حضور دخترش نمى‌شود
تا اينكه دخترك مى‌گويد: «پدر، چه مى‌كنى؟»
و پدر پاسخ مى‌دهد: «چيزى نيست عزيزم! مشغول مرتب كردن برنامه‌هاى كاريم هستم.
اينها نام افراد مهمى هستند كه بايد در طول هفته با آنها ملاقات داشته باشم
دخترك پس از كمى مكث و تأمل مى‌پرسد: «پدر! آيا نام من هم در بين آنها هست؟»

 


نويسنده : zekri


انگیزه


میلتون اریکسون مبتکر روش درمانی جدیدی است که بر هزاران پزشک در ایالات متحده تاثیر گذاشته است.
وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد ده سال بعد شنید که پزشکی به پدر و مادرش گفت:"پسرتان شب را تا صبح دوام نمی اورد"
اریکسون صدای گریه ی مادرش را شنید فکر کرد :که میداند شاید اگر شب تا صبح را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد
و تصمیم گرفت تا سپیده دم روز بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد:"آهای من هنوز زنده ام!!!!!!!!!"
چنان شادی عظیمی در خانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانوادهاش را عقب بندازد
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم در باره ظریفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش به جای گذاشت.


نويسنده : zekri


۱۵ تصویر دستکاری شده بسیار خلاقانه2




آقا تختى


يكى از بهترين و قابل توجه‌ترين كشتى‌هاى «غلامرضا تختى» با «پتكوف سيراكف» قهرمان نامدار بلغارستانى بود.
هر دو به دور نهايى رسيده بودند. شگرد سيراكف، فن «بارانداز» سريع و بسيار فنى بود. كشتى كه شروع شد، تختى يك‌بار «زير» گرفت و سيراكف را «خاك» كرد و پاى او را در «سگك» خود گير انداخت. سيراكف روى سگك مقاومت كرد و كشتى «سرپا» اعلام شد...
غلامرضا زير گرفت و او را خاك كرد و باز هم پاى او را در سگك خود، تحت فشار قرار داد.
دقيقه سوم كشتى بود. فشار سگك موجب ناراحتى شديد پاى سيراكف شد. او با دست به پايش اشاره كرد. تختى كه متوجه ناراحتى او شده بود، سيراكف را رها كرد و از جا بلند شد. فرياد اعتراض تماشاچيان بلند شد كه چرا اين كار را كردى؟
تختى ايستاده بود و سرش پايين؛ او در برابر همه اين فريادها سكوت كرده بود. سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از حريف خود ديد، منتظر داور نشد و خودش دست تختى را به عنوان برنده بلند كرد.
زنده‌باد تختى، مرام و مردانگى بى‌نظيرش
«
روحش شاد و يادش گرامى»


نويسنده : zekri


مدیریت بحران


آقاي اسميت به تازگي مدير عامل يك شركت بزرگ شده بود. مدير عامل قبلي يك جلسه خصوصي با او ترتيب داد و در آن جلسه سه پاكت نامه دربسته كه شماره هاي 1 و 2 و 3 روي آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: هر وقت با مشكلي مواجه شدي كه نمي توانستي آن را حل كني، يكي از اين پاكت ها را به ترتيب شماره باز كن.
چند ماه اول همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه ميزان فروش شركت كاهش يافت و آقاي اسميت بد جوري به درد سر افتاده بود.
در نااميدي كامل، آقاي اسميت به ياد پاكت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز كرد.
كاغذي در پاكت بود كه روي آن نوشته شده بود: همه تقصير را به گردن مديرعامل قبلي بينداز.
آقاي اسميت يك نشست خبري با حضور سهامداران برگزار كرد و همه مشكلات فعلي شركت را ناشي از سوء مديريت مديرعامل قبلي اعلام كرد. اين نشست در رسانه ها بازتاب مثبتي داشت و باعث شد كه ميزان فروش افزايش يابد و اين مشكل پشت سر گذاشته شد.
يك سال بعد، شركت دوباره با مشكلات توليد توأم با كاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشايندي كه از پاكت اول داشت، آقاي اسميت بي درنگ سراغ پاكت دوم رفت. پيغام اين بود:تغيير ساختار بده.
اسميت به سرعت طرحي براي تغيير ساختار اجرا كرد و باعث شد كه مشكلات فروكش كند.بعد از چند ماه شركت دوباره با مشكلات روبرو شد.
آقاي اسميت به دفتر خود رفت و پاكت سوم را باز كرد. پيغام اين بود:سه پاكت نامه آماده كن.


نويسنده : zekri


مراقـب باشیـد شـکلاتـی نشویـد !




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران