|
سوی دیار عاشقان♥ |
|||
|
چهارشنبه 08 شهریور 1391 :: 21:32 :: نويسنده : zekri
دلم لب می خواهد لب هایت را به من بده می خواهم آن ها را بشکافم و درونشان کلماتی بریزم که محتاج شنیدنشان هستم....
هیــچ چیــز جای خـــود نیست زنــــدگی،آدم ها،قلـب ها یا یکــی بـی دل است یا دو دل. . . یکی هــم اینجا بی تـــ ــو , دل تــوی دلش نیست . . .
جـــــهـــــــــــــــنــ ـــم ايـــــــنــــــــــــجا ســـــــــــــت وقـــــــــــتـــــي مـــــــــــــن امـــــــــــــــروز مـــــــــي مـــــــيـــرم و بــــــــــاز فــــــردا زنــــــــــــــــده ام....
مرا آن طور که بايد مي شناخت نشناخت تقصير او نبود اين روزها... هرکسي کار با فيلترشکن را بلد نيست . . . !
وقتی کسی رو واقعاً دوست داشته باشی فاصله , سن , قد و وزن فقط و فقط یه عدد لعنتیه ....
خیالت گاهی میلرزاند مرا هفت، ممیز هشت درجه در مقیاس ریشتر...
روزگار ِ بی حوصلگی هاست … بگویی مراقــبم باش ؛ می گذارندت زمین و می روند ! قـرص بمــان رفـیق …قــرص بمـــان …
بـراے دُخـتـَـرم آرزوے خــوشــبـخـتـے مــےکــنــم، مــادرم هــم بـــراے مـَـن آرزوے خــوشبـخـتے کــرده بود، و مـــادرش هــم بـــرای ِ مــادرم... نـــا امیــد نیـــستــم! یــکــ روز عــاقـبتـــــ ... دُختـــرے از نـسـل ِ مـــا خـــوشبــخـتــــ خـــواهــد شُـــد...!!!
امشب انگار قرص ها هم آلزایمر گرفتن ... لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن , نه يــــــــاد آور ...
همه چیز را می توان حاشا کرد، جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است...
حرف می زنی اما تلخ محبت می کنی ولی سرد چه اجباری است دوست داشتن من.....!؟
اگـه گذشته بهت زنگ زد ! بذار بره رو پیامگیر .... چون حرف تازه ای برای گفتن نداره ...
دنیا دنیای وارونگی ست، آرزوهای بعضی کابوس زندگی دیگری ست …
پلک ها را پایین بکش... بهشت چشمانت... چقدر هوس انگیز است.... بعضی وقت ها... هوس چیدن به سرم می زند.... دست خودم نیست .....این آدم... آدم شدنی نیست...
هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد زیبایی با هم بودنشان همین است ...
کمی آهسته تر زیبا کمی آهسته تر رد شو کمی آهسته تر خسته کمی آهسته تر بد شو...
راه هایی هست که باید نرفت ، حرف هایی هست که باید نگفت ، چیزهایی هست که باید ندید ... وای از روزی که . بروی ، بگویی و ... ببینی !
عشق مثل نماز خوندن می مونه بعد از اینکه نیت کردی نباید به اطرافت نگاه کنی...
دل من تنگ بلوریست که یک ماهی قرمز دارد یک تلنگر که به این تنگ بلورین بخورد می شکند آبش از پنجره ی چشمانم می ریزد ماهی سینه ی من می میرد! تو که می زنی مکرر به دل نازک من ماهی ام رادریاب! دوست داری که چوتنگی باشم تهی از ماهی و آب؟
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن! راه می روم تا فراموش کنم راه می روم می گریزم دور می شوم دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده ي دوی استقامت شده ام!
شل سیلور استاین
اینجا بدون تو ... خورشید همین لامپ سقفی ست قرص ِ صورت ات که جلوی چشم هایم را بگیرد زلزله از شانه هایم شروع می شود اینجا بدون تو ... اینها بلایای طبیعی اند کاش کسی برایم نماز آیات می خواند
( مهران پیرستانی)
در شطرنج زندگی من سربازی جان بر کفم تو شاه، مثل همیشه ماه من می جنگم،زخم می خورم من از گود " کیـــــــــــــش " می شوم تو "مــــــــــــــات" لبخندِ وزیر می شوی کاش می دانستم سرباز،باید عاشق اسب ها باشد مات شدن،کاری شاهانه است.
.. نیما هوشمند ..
به احترام همه ي ایرانیان، از گذشته تا کنون نه جوک قومیتی برای کسی تعریف میکنم، و نه تمایل به شنیدن آن دارم!!
درباره وبلاگ بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)* صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللهم صل علی ، علی بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك علی من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائک پرودگارا، بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ، درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ ارادتمند : رئیس آبی ها Blues Boss آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|