موضوع انشا : نان حلال
سوی دیار عاشقان♥
1 / 2 / 1391برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : رئیس آبی ها Blues Boss

 

نان حلال خیلی چیز خوبی است. اصغرآقا همسایه طبقه پایین ماست؛ او یک ماست بندی دارد به همین دلیل هم اهل محل او را به نام اصغر ماست بند می شناسند. اصغرآقا خیلی به حلال و حرومی اهمیت می دهد به همین دلیل همیشه قبض آب مغازه اش را سر وقت و بطور کامل پرداخت می کند تا آبی که به شیر محلی و باقی محصولات ماست بندی اش می بندد حلال باشد تا نکند خدایی نکرده لقمه حرام سر سفره زن و بچه اش ببرد

آقا محمود صاحبخانه مان هم خیلی به این چیزها اهمیت می دهد. او دوتا خیابان بالاتر از ما یک رستوران دارد. آقا محمود به پدرم گفته که همیشه خودش شخصا موقع خرید گوشت از روستاهای اطراف شهر حضور دارد تا مبادا آن الاغ ها بیمار باشند یا ذبح شرعی نشوند و همانطوری گوشتشان را برای رستورانش بیاورند و با آن غذا درست کنند و دست مشتری بدهند و باعث شود پولی که به جیبش می رود پاک و حلال نباشد!

آقای محمدی دوست پدرم و کارمند اداره است. پدرم می گوید او آنقدر آدم حلال خوری است که تا زمانیکه مطمئن نشود ارباب رجوع از ته دل راضی است به هیچ عنوان از او رشوه نمی گیرد!                                                                                   

آقای فرامرزی مدیر مدرسه مان هم همینجوری است. او هم آنقدر به حلال بودن درآمدش اهمیت می دهد که اول مهر به مادرم گفته بود اگر مطمئن نباشد که مادرم دارد از روی رضایت و علاقه آن 10 تا برگه هدیه به مدرسه 5000 تومانی را می پردازد اصلا من را در مدرسه شان ثبت نام نخواهد کرد و وقتی مادرم قسم خورد که راضی است بعد اسمم را نوشت!                                

 غلام تیزی از اراذل و اوباش محلمان است که چندسالی به شغل زورگیری مشغول می باشد؛ او هم از رزق و روزی حلالش خیلی راضی است. می گوید خداوند رزق من را در جیب مردم قرار داده؛ همینکه قمه ام را به رهگذران نشان می دهم آن ها با کمال میل و از روی رضایت گوشی موبایلشان را به من می دهند و من هم گوشی ها را می فروشم و نان حلال سر سفره مادر پیرم می برم!   

شهین خانوم دوست مادرم که در نزدیکی ما آرایشگاه زنانه دارد به مادرم گفته برای اینکه مبادا خانوم های محل با آرایش هایی که او روی صورتشان انجام می دهد جلوی نامحرم بروند و گناهش پای او نوشته شود و باعث شود رزقش حلال نباشد از رنگ مو و مواد آرایشی غیر استاندارد استفاده می کند تا هنوز خانوم ها چهارقدم از آرایشگاهش دور نشدند تمام آرایش هایشان بپرد!         

آقای کیومرثی سر کوچه مان دفتر وکالت دارد. من به حال او غبطه می خورم چون هم خیلی پولدار است و هم پولش حلال و تازه اینکه کارش هم خیلی راحت می باشد. خودش می گوید فقط می رود در دادگاه و با چهارکلمه حرف و چهارتا ماده و تبصره ردیف کردن، حق را از حقدار به ناحق منتقل می کند و این وسط یک لقمه نان حلال و چرب هم گیر خودش می آید!                      
حاج فتح ا... از کسبه قدیمی و از معتمدان محله ماست. فکر نکنم برای او هیچ چیز مهمتر از رزق و روزی حلال باشد به همین خاطر در کنار مغازه اش یک انبار خیلی بزرگ دارد که در آن کلی جنس انبار کرده تا هر وقت جنسی در بازار کم شد برای راه انداختن کار خلق ا... آن جنس را روانه بازار کند حالا با پلقی بالاتر از قیمت که آن هم به قول خودش از شیر مادر هم حلال تر است! 

آقا مرتضی شوهر عمه ام شوفر تاکسی است. او هم از کله صبح تا نصف شب پشت فرمان دنده صدتا یه غاز عوض می کند تا نان حلال به شکم خودش و زن بچه اش برود. او آنقدر مقید است که اگر مسیر مسافری دو قدم بالاتر هم باشد او را سه دور دور شهر می چرخاند تا طرف همه شهر را ببیند و یاد بگیرد و کرایه ای که می گیرد دوقبضه حلال شود!            

 مش رمضون گدای محل هم می گوید گدایی می کند تا محتاج دست خلق نشود و بتواند از راه حلال ارتزاق کند!                     

 داماد خاله ام پارسال در انتخابات مجلس رای آورد و الان نماینده شهرمان در مجلس است. خاله ام می گوید او آنقدر به حلال و حرومی مقید است که روزها یا به هر بهانه ای شده به مجلس نمی رود و غیبت می کند و یا اگر هم می رود موقع تصویب قوانین یا خودش را به خواب می زند و یا با گوشی اش ور می رود تا مبادا مجبور شود به قانونی رای مثبت یا منفی بدهد و تصویب شدن یا نشدن آن قانون باعث ناحق شدن حقی شود و باعث شود حقوقش طیب و طاهر نباشد!               

اسمال شاطر، نانوای محلمان از مردان نیک محله است که نان را به قیمت مصوب می دهد بدون اینکه پول جوش شیرین های اضافی که به نان می زند را از مردم بگیرد. می گوید اینجوری هم نان حلال به شکم خودش و مردم می رود و هم باعث می شود یک نان حلالی هم به نمکی های محله مان برسد!                                                            

 دامادمان مهندس حلال خوری است. او به خواهرم گفته که موقع ساختن خانه ها همیشه به فکر جان کسانی است که قرار است در آن خانه ها زندگی کنند تا مبادا پولی که می گیرد حلال نباشد. به کارگران می گوید به جای تیرآهن 24 از 14 و به جای بتون و سیمان از آجر و کاه گل استفاده کنند تا اگر خدایی نکرده زمانی زلزله ای چیزی آمد آوار سبکتری بر سر ساکنین خانه ها بریزد و زیاد نمیرند! 

عروس بزرگمان که دکتر است او هم حلال زاده و حلال خور می باشد. مریضانش آنقدر از او راضی هستند و دوستش دارند و کارش را قبول دارند که قبل هر عمل کلی به او پول و تراول می دهند تا پیشاپیش از زحماتش قدردانی کرده باشند!                  

 آقا جمعه کارگری که روبروی خانه ما در یک ساختمان نیمه کاره مشغول کار است برای پدرم تعریف کرده که برای اینکه بتواند یک لقمه نان حلال برای زن و بچه اش در مملکتشان بفرستد چقدر کار می کند و عرق می ریزد و آنقدر آن ها را دوست دارد که هر روز در ساعت کاری وقتی مهندس و معمار بالای سرش نیست به جای آجر بالا انداختن و کلنگ زدن، ساعتها قایمکی یک گوشه ای می نشیند و به آن ها فکر می کند!                         

تازه یکی از همکلاسی هایم هم می گفت که پدرش روزی چندین حلال را حرام می کند و چند حرام را حلال تا بتواند برای خانواده اش نان حلال سر سفره بیاورد ولی هرکار کردم نگفت که شغل پدرش چیست! 

من که خودم دوست دارم وقتی بزرگ شدم طنزنویس شوم چون فکر کنم نان طنزنویس ها از همه حلال تر است چون با کارشان باعث شاد شدن خلق ا... می شوند بدون اینکه به کسی تیکه بیندازند و کسی را مسخره کنند و از کسی بدگویی کنند یا چهره کسی را تخریب نمایند! 

فکر کنم این وسط فقط پولی که پدر من در می آورد حلال نیست و فقط او نان حلال سر سفره زن و بچه اش نمی آورد چون اصلا پولش برکت ندارد؛ نصفش که به اجاره خانه می رود، نصفه دیگر هم بیشترش خرج خورد و خوراک و تحصیل ما می شود و هرچه هم تهش بماند پدرم اول خمس و زکات آن را از رویش برمی دارد و بقیه هم که به صورت های مختلف به فقرا و نیازمندان می رسد و حتی یک قرانش هم پس انداز نمی شود!          

این بود انشای من


 دعای عشق بخوان

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:



درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)* صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللهم صل علی ، علی بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك علی من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائک پرودگارا، ‌ بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌ درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، ‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ ارادتمند : رئیس آبی ها Blues Boss
آخرین مطالب